نادر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
ویکی از معانی روز یعنی خورشید
نادر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
باسلام کلمه یوسف یعنی زیادی در حسن
سیـنا --- در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:
ژاله-ص گرامی، بقیه این بخش در تصحیح خالقی مطلق آمده و شامل ابیات معروف و مهمی هم هست. مثلا این بیت:
جهانا چه بدمهر و بدگوهری
که خود پرورانی و خود بشکنی
سپاسگزارم از گرداننده سایت گنجور ولی درنیافتم که کدام تصحیح شاهنامه در اینجا به کار برده شده.
سیـنا --- در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۱ - خبر بردن کندرو ضحاک را از بساط فریدون:
خسرو ساسان گرامی، به کندی زند پیش بیداد گام به گمانم یعنی در برابر بیداد به کندی و سستی گام میگذارد. ( ثابت قدم نیست)
در مورد شب تیره گون خود بتر زین کند هم به گمانم منظور همبستر شدن با خواهران جمشید است. بیت های دیگری که گفتید بعضی از آنها پرسش من هم هست و درست معنایشان را درنمی یابم. شاید وقتی که دوباره این بخش را خواندم.
سیـنا --- در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیتالمقدس پایتخت ضحاک:
خسرو ساسان گرامی، سپاسگزار از توضیحتان.ابهام هایم را برطرف کرد. لطفا اصلاح شود.
سیـنا --- در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزدهسالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش:
همی پروردیدت به بر بر به ناز
معنای این مصرع را میگویید؟
وز ایوان ما تا به خورشید خاک
و همچنین این. منظور از «خورشید خاک» چیست؟
سیـنا --- در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه:
من فقط در این موارد گیج می شوم. کی درست می گوید؟
تماشاگه راز در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
طلب : جست و جو، در اصطلاح صوفیه و عارفان: طالب آن را گویند که شب و روز در یاد و جست و جوی حقیقت باشد و به چیز دیگری نیندیشد .
شفاعت : توسّل، خواهشگری، استعانت .
نیکنامی : انسان و شخص خوشنامی .
ماه : در اینجا به معنای محبوب زیباروی .
مِهر افروز : 1- خورشید افروز، 2- برانگیزاننده محبت .
دامی : تله یی .
اورنگ : نام عاشقی مانند مجنون و فرهاد و عاشق گلچهر .
گلچهر : نام معشوقی مانند لیلی و شیرین و معشوق اورنگ .
نقش : اثر، نشانه و در اصطلاح قمار: وضع مساعدی که برای بردن روی می دهد .
وفا و مهر : نام داستانی است که شاعری به نام ابو محمد رشیدی معاصر مسعود سعد به نظم کشیده و حافظ در جای دیگر هم چنین از آن یاد می کند :
مــا قصّـه سکنـدر و دارا نخـوانده ایم از مـا به جـز حـکایت مـهر و وفـا مپرس
داو : دَوّ، نَدَب، نوبت بازی در قمار، اصطلاح بازی قمار در نرد است که هر کس در بازی شانس بردن داشته باشد میزان گرو بازی را هر میزان باشد به 2 یا چند برابر افزایش داده و اعلام می کند و اگر تا پانزده برابر بالا ببرد به آن داوِ تمام گویند یعنی تا منتها حدّ بالا بردن حدّ گرویِ که بر سر آن بازی انجام شود ( از توضیحات علامه قزوینی به اختصار ) .
تا بو که : تا باشد که، شاید که، به امید اینکه .
سرو سهی : سرو خوش قامت .
گلبانگ : آواز بلند و رسا .
خوش خرام : آن که خرامیدن زیبا دارد و راه رفتنش مطبوع است .
نقش خیال : تجسّم آرزو، صورت خیال .
نقش خیالی می کشم : صورت آرزو و خیالی را مجسم می کنم .
فال دوامی می زنم : تفألی برای دوام آن می زنم .
رنگین برآرد قصّه را : قصّه را رنگین جلوه دهد .
خون افشان : خونبار .
از خود غایبم : از خود بی خبرم .
تائب : توبه کننده .
روحانیان : آن ها که از روح و جان اند نه از تن مانند فرشتگان و در اینجا اشاره به انسان های کامل و اهل عشق و صفاست .
معانی ابیات غزل (344)
1) در تمام مدت عمری که گذشت، من هر روز در جستجوی حقیقت گامی برداشته و هر لحظه (به منظور حسن طلب) به آدم نیکنامی متوسّل می شوم .
2) در غیاب محبوب زیباروی محبت انگیز خود، برای این که روز را به شب برسانم تله و دام در راه نهاده و مرغی را به دام می افکنم .
3) اورنگ و گلچهر (این دو عاشق و معشوق) کجا رفتند و از مهر و وفا کجا نشانی باقی مانده است؟ در حال حاضر این منم که در کار عاشقی داعیه سرآمد همه عاشقان را دارم .
4) به امید این که به سایه آن سرو خوش اندام دست یافته ( و در پناهش بیارامم) با صدای بلند برای هر زیباروی خوشخرامی آواز عشق سر می دهم .
5) هرچندمی دانم که آن آرام بخش جان من، مرا به کام دلم نمی رساند، آرزویی را در دل می پرورانم و برای دوام آن تفأل می زنم (فال می گیرم) .
6) می دانم که این آه خونباری که صبح و شام از سینه برمی آورم غصّه مرا به پایان و قصّه زندگی مرا جالب و دلپذیر می سازد .
7) با آن که ترک خودی و هستی گفته از وجود خود بیخبرم و مانند حافظ از خوردن شراب توبه نموده ام، گاهگاهی در مجلس بزم اهل دل و عشق و صفا جامی از باده ( باده معرفت ) می نوشم .
شرح ابیات غزل (344)
وزن غزل : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
بحر غزل : رجز مثمّن سالم
*
در علم قافیه برای کلماتی که به (ی) ختم می شوند ضوابطی تعیین شده و برحسب اینکه این (ی) به چه صورت و معنا باشد بکار گرفتن آن کلمه را به شرایطی موکول کرده است. روی هم رفته سیزده نوع (ی) در زبان فارسی می تواند به آخر کلمه یی وصل شود. مانند یاء نسبت، یاء مصدری، یاء خطاب، یاء متکلم که این چهار نوع (ی) را معرفه می نامند و یاء وحدت، یاء نکره، یاء شرط، یاء استمرار، یاء ربط، یاء زائده که این شش نوع (ی) را مجهول نام نهاده اند بالاخره یاء جزء کلمه، یاء لونی، یاء عهدی .
در شعر فارسی تمام این یاء ها را می توان با هم قافیه کرد مگر یاء وحدت و نکره که اگر قافیه شعری با کلمه یی که به یکی از یاءهای وحدت یا نکره ختم شده شروع شد بایستی تمام قوافی آن شعر و غزل با کلماتی همانند آن ختم شود ( نقل به اختصار از نقد الشّعر ) .
حافظ در غزل :
نقــدها را بــود آیـا که عیـاری گیرند تـا همه صومعـه داران پـی کـاری گیرند
تمام قافیه ها را از کلماتی که به یاء نکره و وحدت ختم می شود انتخاب کرده و در این غزل نیز چنین است .
این التزام در انتخاب قوافی مختوم به یاء سبب می شود که شاعر در بند قافیه مورد نظر دچار محدودیت فکر و اندیشه برای خلق مضمون گردد .
در این غزل مشاهده می شود میان مفهوم بیت اول و دوم غزل هیچگونه قرابت معنا و فکر دیده نمیشود و بیت سوم از هیچگونه تناسبی با معانی ابیات بالا برخوردار نیست .
با این همه باید در نظر داشت که شاعر به بهترین وجهی ابیات این غزل را به هم تلفیق نموده که هیچ خواننده یی متوجه استقلال معانی ابیات نمی شود .
شاعر در بیت سوم از اورنگ و گلچهر دو نام عاشق و معشوق و داستان وفا و مهر که شاعری به نام ابومحمد رشیدی معاصر مسعود سعد آن را به رشته نظم کشیده نام می برد به نحوی که به گوش ناآشنا نمیآید چنان که در جای دیگر نیز می فرماید :
مــا قصــه سکــندر و دارا نخوانـده ایم از مـا به جـز حـکایت مــهر و وفــا مپرس
امروزه از شرح حال اورنگ و گلچهر و داستان مهر و وفا چیزی به یاد ابناء زمان نمانده اما در زمان حافظ گوش ها به آن آشنا بوده است. چنان که عبید زاکانی در مثنوی عشّاق نامه آنجا که به معشوق پیغام می فرستد و از لیلی و مجنون و ویس و رامین و وامق و عذرا و فرهاد و شیرین نام می برد می گوید :
نشـــیند شــاد بـا گلــچـهـره اورنـگ بـه دستـی گـل بـه دسـتی جــام گلرنـگ
منظومه عاشقانه مهر و وفا که اصل آن به زبان فارسی است گویا از طرف انتشارات دانشکده ادبیات تبریز به زبان کردی به ضبط و ترجه و تصحیح قارد فتّاحی قاضی منتشر شده و آقای رحیم ذوالنّور در جستجوی حافظ به آن اشاره کرده اند .
اورنگ و گلچهر نام دو عاشق و معشوق ایرانی مانند فرهاد و شیرین است
امیرالملک در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
ادبیات جهان در یک کاسه و این غزل در کاسهی دیگر
نادر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
با عرض سلام و احترام ،در بیت :تا به غایت ....غایت در مصراع دوم در معنای پرچمی است که برای مشخص شدن میخانه ها بر بام می افراشتند .
Hosein در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲ - حکایت در این معنی:
Sasjjad گرامی
وزن «ت ، ت ، تن ، تن ، تن ، تن ، تن ، تن: درست نیست.
باید به این شیوه نوشت:
«ت تن تن (فعولن)، ت تن تن(فعولن)، ت تن تن(فعولن)، ت تن (فعل/فعول). که البته در این روش برای «فعول»، برابری پیش بینی نشده؛ شاید بتوان یکی از این ها را نوشت «ت تان/ ت تین/ ت تون».
نعمت اله در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:
با سلام
این غزل را اقبال السلطان (اقبال آذر) با تار علی اکبر خان شهنازی در آواز افشاری خوانده است . روحشان شاد
نادر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:
با عرض سلام و احترام ،در بیت :تاب بنفشه می دهد اگر بنفشه یا مشک بر زخم ریخته شود باعث سوزش می گردد
روزبه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۸:
زیباترین بیت این غزل که یکی از زیباترین بیتهای بیدل هم هست اینجا نوشته نشده و جالب اینکه در هیچجای اینترنت (تا تیر ماه 99) نشد اثری ازش پیدا کنم:
چندان ز خودم دور نیفکند فراقات
کز خویش رسانم به تو پیغام و بگریم
داود در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
اگر سبز را صفت درخت بدانیم، حشوی در معنا ایجاد میشود و لطف بیت اندکی از بین میرود. معلوم است که درختی که برگ دارد اصطلاحاً سبز است. اگر بگوییم برگ درختان سبز، آیا میتوانیم بگوییم برگ درختان خشک؟ سبز صفت برگ است و اگر آن را صفت درخت بگیریم دچار حشو شده ایم. سبز بودن درخت و اینکه سبز میگوییم، معنای اصطلاحی است.
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم » (۹) حکایت آن مرغ که در سالی چهل روز بیضه نهد:
حکایت پرنده ای که هر سال 40 تخم می گذارد سپس پر می کشد و ناپدید می شود.
پرنده بیگانه ای بر سر تخمهای او می نشیند و چون دایه ای مهربان جوجه ها را به دنیا می آورد و می پروراند.
پس از آن مادرشان به پرواز می آید و از سر کوه آوازشان می دهد
چون صدای مادر در جانشان نشست به سویش باز می گردند و از پرنده بیگانه جدا می شوند.
-ابلیس این پرنده بیگانه است و آدمیان آشنای حقیقی خداوند .
چراغی در بیابانست جانت
که مشکات تن آمد سد آنت
چو این مشکات برخاست آن بیابان
شود جاوید چون خورشید تابان
-جسم چراغی است که تو را از خورشید همیشه تابنده( در جان) بازمی دارد.
به نو هر دم تو در دین پیش می آی
ز خود میر و همی با خویش می آی
که در هر بیخودی و خودی تو
کنی از پس جهانی پر بدی تو
که تا از هر بدی اندر ره راز
جهانی نیکوئی یابی عوض باز
-نو بازخوانی دین: هر لحظه پیش رو و تازه شو(فقر و فنا- مردن از خویش و تولد دوباره)، تنها به این گونه از جهان پر از بدی، می توانی عبور کنی.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
خدایا این روشنایی که امید و چراغ دل است، از خانه که می تابد؟ در شوقش سوختم نمی دانم روشنی بخش جان کیست؟
حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش که می خسبد و هم خانه کیست؟(نسخه خانلری: هم آغوش که می باشد)
از فرط شوقش دل و دینم خراب شده اما باید دید میل او به سعادتمند کردن کیست و هم خانه که خواهد شد؟ (همای حال خوش بر شانه چه کسی خواهد نشست)
3- شراب سرخ لبانش که هرگز از لبانم دور نشود( پیوسته مرا در حال خوش داشته باشد) راحتی روح( شراب جان) چه کسی و هم پیمان با پیاله کیست؟
4- پادشاهی هم نشینی با این شمع که فروغش همایون است( نیک بختی را با نورش بازتاب میدهد) بپرسید که با اجازه کدام بزرگ است؟
5- همه در شوق او ( حال خوش)متوسل به دعا و جادویند(هر کار و تلاش) اما نمی دانیم کدام افسون در او اثر می کند؟( و سرانجام که حالش خوش می شود؟)
6- خدایا آن شاهنشاه گونه که چهره ای چون ماه و پیشانی ای چون زهره دارد، اکنون زینت ده حال خوش کیست؟
7- در ابراز نهایت شوق می گوید:آه و افسوس از دل دیوانه ام در دوری ات، بی نیاز از هر شوقی با خنده گفت که دلت دیوانه کیست؟!
(آرایه تجاهل العارف)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
نادر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
سیف فرغانی در غزلی به استقبال سعدی رفته و گفته:عاشق روی توام از من مپوش آن روی را /پرده بردار از رخ و بر رو میفکن موی را...
داود در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
درود بر آقا رضا فاضل وفرهیخته که غزل زیبای حافظ (کاملا انسان ونه انسان کامل به تعبیر استاد خرمشاهی) را به دور از تعصیات خشک مذهبی وایدیولوژیک ترجمه وتفسیر کرد. دکتر سروش از زبان آقای زریاب خویی می گفت:غزلهای عرفانی حافظ تقلیدی بوده وحاصل تجربه های ناب معنوی ایشان نیوده وبیشتر شاعری کرده وادا در آورده است.ومصداق این شعر سعدی که:دگری همین حکایت بکند که من ولیکن/ چو معاملت(تجربه فردی)ندارد سخن آشنا نباشد.
برگ بی برگی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹: