گنجور

حاشیه‌ها

لیلا فنائی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۷۶:

این شعر رو استاد آواز آقای امامی در آلبوم بزم دور به زیبایی ادا کردن ، بینظیره

سعید در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن » شمارهٔ ۶:

مفهوم
نکوهش نیازمندی !

امیر در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

دوستان وحشی بافقی در زمان خودش شخص معروف و موجهی بوده؟چون اگه علنی در مورد معشوق مذکر و کلا شاهد بازی حرف بزنه بالاخره مخالف پیدا میشه و مذهبی میشه قضیه و ....،

lahze در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:

البته من دارم فایل دکلمه رو. اگر خواهانش هستید بفرمایید که براتون بفرستمش

lahze در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:

سلام. دوست عزیزم کیمیا خانوم. دکتر عبدالحمید ضیایی دکلمه شعر رو خونده. من احتمال میدم همونی باشه که شما شنیدید. با یک سرچ در گوگل حتما این دکلمه رو پیدا میکنید انشاالله

میثم قرایی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

وزن شعر مستفعلن بحر رجز است . ولی چرا نوشته متقارب؟

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:

مصراع دوم، در بیت پنجم «سر» و «انگشت»، ظاهراً نباید درست باشد؛ درست آن، به صورت ذیل باید باشد:
که «سرو»، انگشت حیرت گشت بر لب، جویبارش را

شادی ابوالحسنی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:

درود
در مصرع اول خبر از "عشق" ندارد صحیح میباشد.
در نسخه تصویری که از کلیات سعدی گذاشته اید هم"عشق" ذکر شده است. همچنین در کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، "عشق" ذکر شده است.
لطفا تصحیح بفرمایید.
با تشکر

وحید نعمتی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

استاد شهریار واقعا عالی
آدم ساعت ها این شعرو میخونه خسته نمیشه
خیلی مفهومی وسنگین
عجیب خوبه این شعر

نیکومنش در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

به نام مهربانی و عشق
درود بر دوستان با حاشیه های زیبا و خواندنی و سپاس از علی و اقای قمشه ای با نکته بینی زیبایی که داشتند
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
وین عالم بی‌اصل را چون ذره‌ها برهم زند
برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل
تا نقش‌های بی‌بدل بر کسوه معلم زند
حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته
اتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
جهت ورود به فضای مفهومی مورد نظر مولانا اجازه می خوام بیت اول را به همراه دو بیت ماقبل اخر توضیح بدم امید است که مورد قبول اهل فن و نظر قرار گیرد
در مطلع غزل مولانا اشاره دارد به جوشش جان انسانی که امانت دار عشق بوده و برگزیده خداوند که در وقت نامعلومی (اخرین دلیل وحجت خداوند برای راهنمایی بندگان خویش و نجات از فتنه های اخر الزمانی )
که به اراده و امر الهی اتفاق افتاده و اتش عشق نهفته در جان او مهیب زده وبه حقیقت افروزی پرداخته و تمام مفاهیم و مجازات بی پایه و اصلی را که زندگی بشر را به عاریت گرفته و به فروپاشی کشانده نابود خواهد کرد شاهد مطلع بیت برجه که نقاش ... می باشد که اشاره به این نکته دارد این اتفاق تکرار واقعه روز ازل هست که خداوند به ملایکه فرمود که به ادم سجده کنید ودر این زمان این امر برای دوم بار اتفاق خواهد افتاد و خداوند به واسطه امانتی که در وجود او به امانت نهاده است نقش ها و مسیولیت های بی بدلی در لباس بشریت به او عطا کرده واز علم خویش به او تفویض خواهد کرد که این علم الهی چون اتشی از وجود او شعله ور شده و تمامی اصول و مفاهیم غیر حقیقی و تقلبی را که چون افتی دامن بشر را فرا گرفته سوزانده و نابود خواهد کرد چرا که کل شی هالک الا وجهه... اتش بسوزد قلب را بر قلب ان عالم زند یعنی برای سوزاندن و از بین بردن مفاهیم تقلبی اتش جان عاشق را بر مرکز و قلب عالم بی اصل و اساس خواهد زد

رضا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

هرگز پرده نی افتادی از آن منظر حسن
تا همه خلق نببینند نگارستان را
همه را دیده در اوصاف تو مثل دیروز ماندی
بهتر آن که عیب گویند من حیران را
حالا از نظر ما سعدی باید این حالتی می نوشت.
وای از روزی که عاشق رقیب داشته باشه.

مهدی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانه‌های ضحاک:

اصلا دوستان چرا در بیت مورد اشاره " همی" نباشد به جای " عمی یا غمی" که واژگان عربی هستند و دهقان توس بسیار کم آنها را به کار می برده است.
همی گشت و اندر پی چاره جست..
همی مترادف همانا و همچنین فراوان در شاهنامه آمده است. .

تیمور در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

با درود فراوان
آزمودم مرگ من در زندگی است
چون رهم زین زندگی پایندگی است
انسان باید بمیرد یکبار قبل از مردن فیزیکی.یعنی باید تمام افکار پوسیده قدیمی را کنار بگذاریم ،افکاری که از خدا،دین،عبادت،روزی زمینی،روزی آسمانی و...را داشته ایم و همگی اشتباه بوده و ما در دریای اشتباهات غوطه ور بودیم را کنار بگذاریم و بمیریم در این افکار ،و دوباره متولد بشویم بعد از تولد اولیه ؛ولی اینبار با ادراک موضوعات
مولانا در این جا اشاره به این موضوع می کنه و می گوید :
بعد از ادراکات متوجه شدم که باید در این زندگی یکبار از افکار پوسیده قدیمی بمیریم قبل از مرگ واقعی ،و وقتی به این درک رسیدیم متوجه می شویم که زندگی واقعی بعد از این زندگی است چون انسان زمانی به جاودانگی می رسد و با خدای خودش به وحدت می رسد که به آگاهی برسد ،آگاهی از راز آفرینش،آگاهی از قوانین حاکمً بر جهان هستی،و آگاهی از این مسئله که من کیستم؟و وقتی متوجه شدیم که ما جزئی از او هستیم ولی در عالم کثرت ودر حال رسیدن به آگاهی از این مسئله هستیم و به اصطلاح در مسیر کمال حرکت می کنیم ما به آگاهی رسیده ایم و آگاهی یعنی زندگی جاودانی .چون او ازلی و ابدی است و ما هم وقتی به آگاهی برسیم از راز خلقت با او به وحدت می رسیم و ما هم ازلی و ابدی می شویم .

احسان در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۹:

با درود
مصرع نخست از بیت نخست:
دوش بر بزمم‌ گذر کرد ، درست به نظر میرسد

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آشنا شنید

همانطور که دوستانِ بزرگوار بخصوص جنابِ مرسلی شرح دادند غزل در باره بیانِ ذاتِ اصلیِ انسان یعنی عشق است، یگانه گوهرِ یکتایی که هر انسانی  بدونِ نیاز به گفت و شنید آن را تشخیص می دهد و با آن آشناست، عشق به دلداری زمینی نیز نشأت گرفته از همان ذات و اصلِ خداییِ انسان است و بنظر میرسد حافظ قصدِ آن دارد تا به این مطلب بپردازد که عشق را با زبان و گفت و شنید بوسیله ذهن و عقل نمی توان شرح داد، بلکه فقط خودِ عشق است که می تواند عشق را بیان کند، پس‌می‌فرماید هر کسی بوی خوشِ عشق یا حضرت معشوق را از باد صبا شنید بلادرنگ این بو را تشخیص داده و در می یابد این بو همانندِ  سخنی ست که از یارِ آشنا می شنود، پس بدونِ شک به دل می نشیند.
ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن
کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید
گدایی و فقر از مراتب اولیه عرفان و لازمه حرکت اولیه برای طی طریق سالک است و به معنی بی نیازی از غیر حق و نیازمندی محض به حضرت دوست است، اما حکایتِ شاه و گدا در مصراع دوم داستان‌هایی تکراری ست که بوسیله بُرهان و عقل بیان می شود و این گوشِ حسی بسیار آنرا شنیده است، پس‌ حافظ از خداوند که پادشاهِ حُسن و زیبایی ست می خواهد تا به حالِ این گدا نظرِ لطفی افکنده، رموز و حکایتِ عشق را بیان کند تا با فراگوش یا گوشِ جان بشنود.
خوش می‌کنم به باده مشکین مشام جان
کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنید
دلق پوشِ صومعه نماد و پرچمدارِ ادیان و مسلکهایِ گوناگون است و حافظ در ادامه می‌فرماید انتظارِ حکایتِ عشق از زبان دلق پوشِ صومعه را ندارد زیرا سرانجام از نتیجه کارِ آنان جز بویِ ریا چیزِ دیگری با مشامِ خود نشنیده است، این تشخیصِ ریاکاریِ صومعه داران نیز بواسطه این است که ذات و گوهرِ اصلیِ انسان از جنس عشق بوده و هر چیزِ تقلبی را که آنان بخواهند بجایِ عشق بفروشند نزدِ اهلِ دل رسوا می شوند، پس حافظ که امید از صومعه و هرگونه مکانِ مذهبیِ دیگر بُریده است می خواهد تا با شنیدنِ حکایتِ عاشقی از زبانِ عشق مشامِ جان ( نه مشامِ حسیِ خود) را به شرابِ عشق که رایحه ای همچون مُشک و عنبر دارد خوش و خُرًَم کند.
سر خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
سِرّ خدا یا عشق نزدِ عارفِ سالک است،‌ عارفی که پیوسته در سلوک است و از کوشش در طریقتِ عشق دست نمی کشد. باده فروش یعنی کسی که پیمانه های شرابِ عشق را به مشتاقانش پیشکش می کند اما در اینجا با چاشنیِ طنز این ریا کارِ صومعه است که تصور می کند باده فروش است و چیز هایی از اسرارِ خداوند را می داند که باید آن را به مستمعینِ کلامِ خود به بهای کسب اعتبار بفروشد. پس‌حافظ که چنین ریا کارانی را بی خبر از اسرارِ عشق می داند و پیشتر هم از دیگر عارفان خواسته است تا اسرارِ خدا را به چنین مدعیانی نگویند ( "با مدعی مگویید اسرارِ عشق و مستی") می فرماید واقعاََ در حیرت است که وقتی عارفِ سالک رمزی از رموزِ خداوند را به او نگفته، چگونه است که او دم از آگاهی از سِرّ خدا زده و آن را به مخاطبینِ بینوایِ خود می فروشد.
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنید
محرم راز انسانی ست که رازداری کند، یعنی پس‌از شنیدنِ اسرارِ عشق که بزرگانی چون حافظ به آنها واقف شده اند در مسیر و راهِ عشق قرار گیرد، حافظ می‌فرماید در اینصورت او با زبانِ دل شرح خواهد داد که در وقتِ وصل چه گفت و شنودهایی مابینِ او و حضرت معشوق صورت پذیرفته است، یعنی فقط شنیدنِ رازهایِ عاشقی از زبانِ بزرگان بدونِ ورود در راهِ عاشقی تاثیر و ثمری نداشته و موجبِ شناختِ عشق نخواهد شد.
اینش سزا نبود دل حق گزار من
کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید
حافظ را گمان بر این است که به علت برملا کردن اسرارِ عشق مورد بی مهری حضرت معشوق قرار گرفته و مانند منصور حلاج جرمی مرتکب شده است که مستوجب ناسزا و رانده شدن از سر کوی حضرتش شده است و ابیات بالا را نیز در توجیه افشا کردن آن سِرً می سراید .اما اینها همه از روی فکر و گمان به انسان القاء میشود که در ابیات بعد به آن میپردازد. گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد .دل حق گزار  دلیست که حق تعالی  را در مرکز خود قرار  داده است .

محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد
از گلشن زمانه که بوی وفا شنید
حافظ میفرماید به جرمِ برملا کردنِ رازِ عشق از سرِ کویِ حضرتش محروم شده است و پیغامهایِ زندگی بخش قطع شده است، در مصراع دوم این قطعِ جریانِ شرابِ عشق را به روزگار و گُلشنِ این جهان نسبت می دهد که بی وفایی پیشه اش بوده و هیچ کس نشده است که از آن بویِ وفا بشنود، یعنی اگر سالکی که هنوز از جنسِ عشق و زبانِ خداوند نشده بخواهد به شرح و بیانِ عاشقی بپردازد تا زمانه برایِ او تایید و توجهِ مردم را بخَرَد، و به نوعی از این کارِ خود توقعِ پاداش داشته باشد، یقینن نه تنها اَجری در کار نخواهد بود، بلکه جریانِ آبِ زندگی قطع و محرومیت از سرِ کویش سرانجامِ کارِ سالک خواهد بود. مولانا نیز در بیتی می فرماید:

انصتو را گوش کن خاموش باش / چون زبانِ حق نگشتی گوش باش 

ساقی بیا که عشق ندا می‌کند بلند
کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید
پس‌حافظ به اوجِ این غزلِ زیبا رسیده و در پرده سخن گفتن را رها کرده، آشکارا ساقی را که به دلیلِ افشایِ رازِ عاشقی و قطعِ جریانِ باده بیکار شده بود فرا می‌خواند تا بارِ دیگر او را بوسیله شرابِ عشقی که از جانبِ حضرتِ معشوق می آید سیراب کند، این مژدگانی را عشق داده است که  جریانِ آبِ زندگانی بارِ دیگر برقرار شده و پیغامهایِ غیبی را بر زبان حافظ جاری خواهد نمود، پس‌ عشق یا زندگی با صدایِ رسا ندا سر می دهد که آنکس (حافظ) هم اگر به افشایِ قصه و اسرارِ عشق پرداخته ، قصه عشق را از زبانِ خودّ عشق شنیده است و در حقیقت جُرمی‌ واقع نشده، چرا که حافظ یا افشا کننده رازِ عشق، خود از جنسِ عشق شده است. نکته ای که بنظر میرسد حافظ در این بیت و بیتِ پیشین مَدِ نظر داشته است یکی اینکه فقط سالکی که دلش به عشق زنده شده باشد زبانِ خداوند می شود و اجازه دارد قصه عشق را بیان کند، و دیگر اینکه نباید این کار را با طمع به پاداش و اخذِ تاییدِ دیگران انجام بدهد که اگر چنین کند گُلشنِ زمانه سازِ بی وفایی خواهد زد و ارتباطش با سرِ کویِ عشق  قطع و از جریانِ آبِ معرفت محروم خواهد شد.

ما باده زیر خرقه نه امروز می‌خوریم
صد بار پیر میکده این ماجرا شنید
باده زیرِ خرقه نوشیدن نشانه ریاکاری ست و در ادامه بیتِ قبل بنظر میرسد کسی که دلش به عشق زنده نشده و بویی از عشق نبرده است اما ریاکارانه به بیانِ عشق می‌پردازد تا انسانی فرهیخته و با کمال بنظر برسد قصدِ نوشیدنِ شرابِ تایید از دیگران را در زیرِ لوایِ خرقه صوفیان دارد( دکان و بازارِ بهره برداری از معنویت راه انداخته‌ است) و این ماجرا مربوط به امروز نیست، پیرِ میکده ای همچون حافظ که به عشق زنده شده صدها بار ماجراهایی از این دست را از زبانِ یاران شنیده است.
ما می به بانگ چنگ نه امروز می‌کشیم
بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید
بانگِ چنگ در اینجا هیاهوهایِ ذهنی ست که انسان در جهان بپا کرده است و حافظ در ادامه بیت قبل می‌فرماید اینکه پیرِ میکده هر روز می شنود یک کسی از راه رسیده و با راه انداختنِ دکان با هیاهو ندایِ عشق سر می دهد و قصدِ کشیدنِ شرابِ تایید و توجه و کسبِ اعتبار از این ریا و تظاهر به معنویتِ خود دارد کارِ دیروز و امروز نیست، بلکه گنبدِ یا آسمان (که این هیاهوها را بازتابِ بیشتری می دهد)، و این چرخِ هستی چه بسیار از این بانگِ چنگ و هیاهو هایِ ذهنی را شنیده است اما دریغ از حقیقتی که پشتِ این بانگ ها وجود داشته باشد، امروزه هم بانگِ چنگِ بسیاری از انسانهایِ بظاهر معنوی را در شبکه هایِ اجتماعی می شنویم که بنظر می رسد زیرِ پوششِ خرقه صوفیانِ حقیقی، شراب می نوشند و با ذکرِ یکی دو بیت شعر از بزرگان، دیگران را نیز دعوت به این باده نوشی می کنند و چه ارقامی را نیز برای بهایِ فروشِ دوره هایِ انگیزشیِ خود طلب می کنند، بسیاری از آنان خود زندانیِ ذهن و باورهایِ خود ساخته و اسیرِ دردهایِ آن هستند اما توهمِ باده نوشی دارند و پیرِ میکده ای همچون حافظ چه بسیار از این ماجراها را شنیده و از آن آگاه است و به ما هشدار می دهد تا فریبِ آنان را نخوریم و برایِ باده نوشی تنها به میکده پیرانی همچون مولانا و عطار و حافظ که به عشق زنده و زبانِ عشق شده اند مراجعه کنیم.
پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید
سعادتمند کسی ست که این پیغام های خیرخواهانه حافظ را به گوش رضا و با اشتیاق بشنود .
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس،  دربند آن مباش که نشنید یا شنید ،حافظ همانند پیامبران وظیفه خود میداند این مطالب را به انسان یادآوری کند و در بند آن نیست که به گوش جان میشنوند و عمل میکنند و یا اصلا گوش شنوایی ندارند و این را به کن فکن و قضای الهی واگذار میکند تا مگر بر که اثر گذارد .

شیفته حق در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:

عارف معاصر(حضرت عبدالعظیم صاعدی)میفرماید: خدا راازدست هایی به آغوشم سپردندکه چششمم رابه هیچ بودن «من»واکردند خدا راتو به آغوشم سپردی تو ای عشق (کتاب فقط عشق میتواند)

شیفته حق در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:

عارف معاصر(عبدالعظیم صاعدی)میفرماید:...دراثرچنان عبودیت قطره وجودآدمی به اقیانوس بیکران ذات خداوندی رسیده درآنجاحل خواهدشدودیگرجزدریا چیزی نخواهدبودتاکسی بیننده غیردریاباشد واین است عرفان قطره واررفتن به دریارسیدن حل گشتن و...یکی شدن
(کتاب آنجاکه خدا رامیتوان یافت)

zohre در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:

جناب ارسلان ، با درود ، خود مولانا میفرماید :
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی بتوان چشید
به اندازه نیاز و تشنگی از طفل 10 ساله تا پیر 100 ساله با میزان درک و سواد متفاوت میتوانند از این دریای بیکران بهره مند شوند.

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

آدمی ای نیست که گرفتار زیبایی زلفت که از دو سو بافته شده نباشد.و کیست که در راهش دام عشق پهن نشده باشد؟
-16بار تکرار "نیست" در غزل ایهام تناسب به فنا دارد.
2- چشمت که از زاهدان و عارفان دل می برد، عذر گناه همراهی ما با تو را می پذیرد.( این بیت در خانلری بیت 8 است)
3- بی تردید چهره ات آیینه لطافت حق است آری حقیقتا تو جلوه اویی
4- آفرین بر چشمت که نرگس آرزوی افسونش را دارد بیچاره مست توست،بی خبر و از روی گستاخی چنین آرزویی کرده
5- به خاطر خدا زلفت را آراسته نکن.شبی نیست که عربده های عاشقانه را به باد صبا نسپاریم
6- دوباره بازگرد که بی روی تو در مجلس روشنایی و انس نیست
7-انس و دلداری غریبان به خاطر نام نیکوست، مگر در شهر تو ای جان من چنین رسمی نیست؟!
8-روز تمام میشد که گفتم ای معبود جانم، پیمانت را به جای آور.گفت اشتباه می کنی در این عشق وفا نیست( ناز از معشوق و نیاز از تو جاودانه است)
9-تفاوتی ندارد که راهنمایم پیر مغان باشد یا دیگری، هر سری در بردارنده رازهای حق است.
10-عاشق جز پذیرش سرزنش عشق راهی ندارد هر دلاوری در برابر سرنوشت، سپر می اندازد( در نسخه خانلری بیت دیگری است:در برابر خورشید ادعا نکن که چشمه روشنایی هستی همه بزرگان می دانند که سهی ستاره کم فروغی است)
11- چه به صومعه زاهد روی آوری و چه به خلوت صوفی( در خانلری، حافظ) همه محرابشان ابروی توست- زیبایی ات فراگیر است-
12- ای که سبب خون دل خوردن حافظی چرا از قرآن و خداوند- که در دل اوست- پرهیز نمی کنی.
- بیت در خانلری نیست و به سبب ترکیباتی مثل چنگ زدن و غیرت قرآن ضعیف است.
کانال و وبلاگ:
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

abbas raee در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۶۴ - الوحدة خیر من جلیس السوء‌، والجلیس الصالح خیر من الوحده:

سلام
چقدر خوبه که" بشنو این نکته " زودتر اصلاح بشه.
از مدیران سایت گنجور متشکریم!

۱
۲۱۱۵
۲۱۱۶
۲۱۱۷
۲۱۱۸
۲۱۱۹
۵۷۲۵