گنجور

حاشیه‌ها

Reza Deilami در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - وله ایضآ یمدحه:

انتهای بیت 16 اینگونه تایپ شده: گربه واردست.
در صورتی که باید "می‌لیسم از حلاوت آن گربه‌وار دست" نوشته شود.

عرفان عزیزی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۹:

به به

بهرلد در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

ایجاد شعری آن هم با هم قافیه ای بر وزن مرد جزو پدیده هاییست که کمتر در شعر فارسی دیده میشود؛توجه به این نکته علی رقم درون مایه و محتوی اصیل و ارجمند این غزل بسیار جالب توجه است.

ابراهیم پورخلیل روانشناس در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

من تقزیبا بیشتر حاشیه ها را خواندم و ضمن اینکه ادعایی در تفسیر شعر و شان نزول اشعار ندارم ولی از آنجا که داستان زیبای شیخ صنعان را به روایت علیرضا میبدی شنیده بودم نزدیک به یقین غزل لسان الغیب را در شرح عشق رویایی شیخ یافتم و در عجبم که برخی از دوستان ادیب ما ایرانیان تلاش وافری دارند تا تمام ادبیات ما را برخاسته و متصل به باورهای دینی کنند و اگر خود حضرت حافظ هم زنده بود از اینهمه تفسیرهای گوناگون در عجب میبود از دوستان خواهش میکنم که باورهای شخصی خودرا به شاعر نسبت ندهند

سیمین ظریفیان در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۲:

اشکان خان!
سلام و درود
بیت اول همان "بیخت" درست است.
بیختن به معنای غربال کردن، الک کردن.

علی باقریه در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

با نام خالق زیبای من من واقعا شگفت زده شدم دو دقیقه پیش فالی زدم به جناب حافظ گفتم چرا توی این اشعارت از کلماتی مانند شاهد و مغبچه استفاده کردی نکند نعوذ بالله تو... که در جواب این فال امد اولش وقتی شعر رو خوندم خیلی حالیم نشد ولی وقتی توی نظرات دوستان در پاورقی دقت کردم دیدم شخصی که نام خودش رو با (برگ بی برگی) ثبت کرده حاشیه جالبی بر این شعر نوشته که توصیه میکنم شما هم بخونید این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

امین در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸ - در راه زندگانی:

با درود.
در مصرع دوم بیت پنجم، به جای «به زهرآلود» باید نوشته شود «به زهر آلود»، یعنی آلوده به زهر کرد.
سپاس

امین در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸ - در راه زندگانی:

با درود.
در مصرع دوم بیت ششم، به جای «به زهرآلود» باید نوشته شود «به زهر آلود»، یعنی آلوده به زهر کرد.
سپاس

شهرام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العباد:

در مذهبی؟؟؟
زی جانبی

عباس صادقی زرینی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۰:

دلا خوبان دل خونین پسندند
دلا خون شو که خوبان خین پسندند
متاع کفر و دین بی مشتری نیست
گروهی آن گروهی این پسندند

مهدی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۸:

با صدای «مقدس نبیوا» و تنظیمی بسیار بشنوید:
پیوند به وبگاه بیرونی

مهدی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۰:

بشنوید با صدای تهمینه نیازوا:
پیوند به وبگاه بیرونی
البته در بیت دوم مصرع دوم را این طور می‌خوانند: «یا نی‌شکری در کمری گفت که هر دو». به نظرم نقل اینجا صحیح‌تر است زیرا در غیر این‌ صورت، قیاسی صورت نمی‌گیرد.

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
شاعرانِ بسیاری از شمشاد به عنوانِ تمثیلِ بلند بالاییِ معشوق بهره برده و آن را در کنارِ سرو در اشعارِ عاشقانهٔ خود بکار گرفته اند، چنانچه امروزه نیز به جوانان رعنا و تازه دامادها نیز گفته می شود شاخِ شمشاد، پس حافظ نیز از این اصطلاح برای عاشق و سالکی که به عشق زنده و زیبا و رعنا شده است بمنظورِ تمثیلِ عارفان و بزرگانی مانندِ فردوسی و عطار و مولانا، یا سعدی و دیگر بزرگان استفاده می کند که شیرین دهنانند و سخنی که بر زبان می‌آورند نیز همچون قند و عسل شیرین است، همهٔ این شمشادانِ شیرین سخن، شاه یا خسرو و معشوقی دارند که سخنانِ شیرینشان درواقع برآمده از ذاتِ آن شیرین دهن یا معشوقِ ازلی ست. تلمیح به داستانِ خسرو و شیرین حکایت از عشقِ متقابلِ خسرو یا پادشاهِ عالم به شیرین دهنانِ عاشق دارد چنانچه مولانا می فرماید؛ " هرکه عاشق دیدیَش معشوق دان/ کو به نسبت هست هم این و هم آن". در مصرعِ دوم صف شکنی به معنایِ پیشتازی در عرصه هایِ گوناگونی همچون فلسفه، علم، تکنولوژی، هنرهای گوناگون و در اینجا در خصوصِ هنرِ شاعری و سخنوری آمده است، حافظ عدمِ توجه به حقیقتِ ماورایِ چنین عرصه هایی را موجبِ تهی بودنِ آن صف و عرصه از ارزشِ واقعی و در نتیجه آنرا قلب یا تقلبی می داند، چنانچه امروزه هم هنر شناسان نقاشی، موسیقی و سینما و دیگر هنرها را که عشق و اندیشه ای در پشتِ آن قاب و قالبِ ظاهرشان وجود دارد ارزشمند می دانند، اما حافظ عرصهٔ علومِ مختلف، فنون و تکنولوژی را نیز دراین زمره قرار داده و می فرماید اگر عشق، حقیقت و اخلاقی در پسِ پردهٔ آنان نباشد پس آن خسروِ خوبان آنها را قلب یا جعلی و تقلبی تشخیص داده و "همه" را بوسیلهٔ تیرِ مژگانش در هم می شکند. شکستنِ قلب را می توان به معنیِ عدمِ کامیابی و رسیدن به سعادتمندیِ مخاطبین یا بشریت از آن عرصه و همچنین ناکامیِ شخصِ صف شکن که پیشتاز در علوم و فنون و هنر می باشد در نظر گرفت که موجبِ شکسته شدنِ قلب و نومیدیِ او نیز می شود، همانطور که در بارهٔ اوپنهایمر پس از ساختِ اولین بمب‌های اتمی و آزمایشِ آنها در هیروشیما و ناکازاکی چنین شد و او تا پایانِ عمر از افسردگیِ مزمن و نا امیدی رنج می بُرد، آنچنان که ثمره‌ی علمش نیز تا ابد به جهان و جهانیان درد و غم وارد کرده است.

مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغِ همه شیرین سخنان
چشم و چراغِ همهٔ شیرین سخنان و شاعرانی که تا کنون پای در عرصهٔ هستی گذاشته اند کسی نیست جز خواجه حافظِ شیرازی، پس آن شاهِ شیرین سخنان یا معشوقِ ازل که خود نیز مستِ بادهٔ الست است بر او گذری کرد و نظری از رویِ لطف و کرامت بر حافظِ درویش انداخت و ندا سر داد که ای کسی که چون تو را مادرِ گیتی در شیرین سخنی نزاده است؛
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و بَرخور ز همه سیمتنان
چرا فقر، و تا کی کیسه وجودت را از سیم و زرِ حقیقی تُهی میداری؟، بندهٔ این پادشاه باش تا از جمله‌ی سیمتنان که همان شمشادانِ شیرین سخن هستند بَر و میوه خوری تا تو هم چون آنان سیمین تن و زیبا شوی، درواقع حافظ می‌فرماید تا پیش از گذرِ آن مستِ ازل بر او، او شعر می سروده است و خسروِ همه شیرین سخنان و شاعرانِ عالم نیز بوده است اما اشعارش خالی از عشق به معشوقِ ازل بوده و در نتیجه کیسه اش از سیم و زر تُهی بوده است، پس‌ توصیهٔ آن شاهنشاه این است که حافظ بندهٔ او شود و با عشقِ او شیرینی و برکت را از طریقِ دهانِ شیرینش در جهان بیفشاند تا هم خود به سعادتمندی برسد و هم دیگر درویشان را غنی کند. پس شاعرِ خوش ذوق و با استعدادی که عشقی در او و آثارش یافت نمی شود نیز می تواند از جمله صف شکنان باشد، یعنی این قریحه و خوش سخنی را از آنِ خود دانسته و به سببِ همین ناسپاسی کیسه اش از عشقِ حقیقی که همچون زَر با ارزش است تُهی می‌باشد.
کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

مهر ورزیدن یعنی عشق ورزیدن، در حالیکه مِهر با خورشید در مصرعِ دوم هم معنا ست و حافظ از این ایهام بهره می برد تا بگوید سیمتنان و شیرین دهنان با پیغام ها و سخنانِ معنویِ خود سخاوتمندانه همچون خورشید جهان را از نور و انرژیِ خود برخوردار می کنند، خلوتگهِ خورشید استعاره از فضایِ ملکوت و بینهایتِ خداوندی ست، ذره همان ذراتِ غباری ست که در هوا موجود است و تنها در شعاعِ نور است که دیده می شود، این ذره می تواند بر روی زمین بنشیند اما پاره ای اوقات در پرتوِ نور بنظر می رسد چرخ زنان رو به بالا در رقص و حرکت است، پس‌حافظ از این تصویرسازی بهره برده و از زبانِ زندگی ادامه می دهد تو نیز با مهرورزی و پراکندنِ عشق در جهان بوسیله غزلهایِ عرشی و سرمست از بادهٔ عشق چرخ زنان و رقص کنان همچون آن ذره ای باش که میل به بالا دارد تا اینکه به خورشید برسی، وگر نه بر خاک خواهی نشست.
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
شرط دیگر اوج گرفتن مانند ذره این است که انسان به چیزهای این جهان تکیه نکرده و علیرغم بهره بردن از آنها، همچون صف شکنان دلبسته و شیفته‌ی آن نشود، پس حافظ از زبانِ شاهِ شمشاد قدان ادامه می دهد اگر حتی قدحی از میِ زندگی بر میداری آنرا به شادیِ رویِ سیمتنان و زهره جبینان یا بزرگانی که همچون ذره رقص زنان به خورشید پیوستند بنوش، آنانی که لبریز از شادی و شعف و دارای روحی لطیف (نازک بدن) و از جنسِ جان شده اند. یعنی از مواهبِ این جهان بهرمند باش اما به حقیقتِ ورایِ آن قدح بیندیش که هر شرابی مرتبط است با آن ذاتِ یگانه که او نیز جانِ محض است و نازک بدن. زهره جبینان نیز استعاره از عاشقانی ست که نازک بدن و سرتا پا جان شده اند، سیمایی چون زهره درخشان و پر از شادیِ بدونِ عواملِ بیرونی دارند.
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

پیرِ پیمانه کش یعنی همان شمشاد قدان و شیرین سخنانِ بیتِ نخست، حافظ پیر و مرادی ثابت و مشخص نداشته است اما همهٔ آن سیمتنانِ معاصر و یا حتی زهره جبینانِ پیش از خود را پیر و مرشدِ خود قرار داده و از آنان بَر و میوه خورده و بهرهٔ لازم را برده است، پس در ادامه بیت قبل میفرماید پیر و مرشد او که روح و روانش شاد باد نصیحت کرده است که با پیمان شکنان مجالست و صحبت نکنم چرا که آنان با کسالت خود مانع پیشرفت در سلوک میشوند، پیمان شکنان عهد و پیمان الست با معشوقِ  ازل را شکسته و در هجوم به چیزهایِ قلبِ این جهانی در صفِ صف شکنان قرار گرفته اند.
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
دشمن همان خویشتنِ کاذب و ذهنی انسان یا دیوِ درون است که در لباس دوستی همواره به ضرر انسان در کار است و دوست همان خویشِ اصیلِ خداییِ انسان است و حافظ از زبانِ معشوقِ ازل توصیه به چنگ زدن در دامانِ این دوست کرده و می فرماید که تنها در اینصورت مردِ خدا خواهی شد و با گسستن و رهایی از دیو یا اهریمن درونت راه معرفت را طی خواهی کرد. مراد از مرد در اینجا انسان است اعم از زن و مرد و فارغ از جنسیت.
با صبا در چمنِ لاله سحر می‌گفتم
که شهیدانِ که‌اند این همه خونین کفنان
صبا در اینجا نفخهٔ ایزدی ست که از طریقِ شیرین دهنان بر به خاک افتادگان و مردگان دمیده و آنان را به عشق زنده می کند، چمنِ لاله این جهان است که با وجودِ شمشاد قدان و سیمتنانی چون حافظ و مولانا و فردوسی و نظامی و دیگر بزرگانِ شیرین سخن سبز و زیبا و پر از لاله شده است، و حافظ در چمنزار این جهان و بویژه در سرزمینِ پارسیان در سحرگاهان و در حالیکه خورشیدش طلوع می کرد از صبا پرسشی می کند که این همه خونین کفنان شهیدانِ چه کسی هستند؟ یعنی چه کسی خواست که آنان شهید شوند، شهید یا شاهد کسی ست که گواه باشد بر مطلبی، و خونین کفنان کنایه از همهٔ صف شکنانی هستند که برخلافِ توصیه هایِ خسرو و پادشاهِ شیرین دهنان عمل کردند، یعنی با شکستنِ صف و پیشتازی، بدونِ توجه به عشق و حقیقتِ ورایِ آن عرصه به یغما بردنِ زرهایِ تقلبیِ این جهان بر آنها دل بستند، پس‌ به تیرِ مژگانِ آن شاه غرق در خون و درد شدند و در حالیکه بیش از کفنی نمی توانستند در بر داشته باشند و کمتر بهره ای از آن سیم و زر هایِ قلب نبردند و بر خاک افتادند، پس حافظ از چگونگیِ حالِ این شهیدانِ به خون خفته می پرسد،‌ و البته که آنان شاهد و گواه هستند بر این مطلب که آن شاهِ شمشاد قدان با هیچ کس سرِ شوخی ندارد و واقعاََ شخصِ خاطی را تنبیه کرده و با تیرِ مژگانش زرهایِ قلبیِ او را هدف گرفته و غرق در خون و درد می کند. باشد تا آن شاهدان بیندیشند که هرچه بر سرشان آمده از کیسهٔ خالی از زرِ نابِ حقیقی آمده است و شاید با این آگاهی نفخهٔ ایزدی بر آنان دمیده، آنان را زنده و بندهٔ خود کند. چه بسیار اینچنین گواه و شهیدانی را پیرامونِ خود می شناسیم که دانش و هنر یا مقام و اعتباری داشتند، از صف شکنانی مانندِ مارادونا تا مرلین منرو و ارنست همینگوی که کارشان به خودکشی انجامید تا برخی هنرمندانِ داخلی، که چه وجهه و اعتباری اندوخته بودند و اکنون از آنهمه رونق و زر و سیمِ قلب هیچ اثری دیده نمی شود و بفرمودهٔ جامی "نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان". چه بسا ما خود نیز در زمرهٔ آن شهیدان هستیم اما بی خبر از خود به صدقِ وعدهٔ خسروِ شیرین دهنان گواهی می دهیم. 

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
حافظ که این تعالیم زنده کننده را به ما میدهد قطعاً محرم این راز است و میفرماید او حکایت از می لعل و شیرین سخنان میکند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

اسکریپت در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

ّسیار عالی و زیبا

تیمور ناصری در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

خواب ما (زیر) سیاهی (بالید)
سایه افکند به سر بستر ما

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

رحمت عزیز و گرامی . بنظر میرسد مراد از خطبه همان خطابه یا پیمانی ست موسوم به الست که خداوند از انسان سوال میکند آیا تو از جنس من هستی و انسان پاسخ میدهد یلی .
پاینده باشید

ارشک دادور در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴:

ازدوستان عزیزخواهشمندم ازدرج مطالبی که غلط بودن آن اظهرمن الشمس است خودداری کنندتاسطح کیفی تبادل نظرتنزل نیابد

امیر جاویدی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۳:

با سلام
شما را بخدا همه جیز را سیاسی نکنید.
در مورد خودم عرض میکنم.
همان دو بیت اول برای تمام زندگی ام که درست زندگی کنم کافیست.
جسارات نکرده باشم
با احترام

شیفته حق در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

اشاره مولانا به امکان دستیابی انسان عارف به تمامی رازهای خلقت حتی پی بردن به سرخداونداست.عارف معاصر(عبدالعظیم صاعدی)میفرماید:1-...به ارتفاع بیدارعشق آویخته ام تاانسان ازخواب اعماق برخیزد وخویش راتابینهایت خدا باورکند
2- آدمی هرآن گاه ازفرازوفرود دنیا کنده شود ازخدا آکنده می شود 3-راهی دیگرنیست بایدبه عبادتگاه وحدت ذره باکهکشان برسی خدا باتمام آینه گی هاش آنجاست.
4- یک ذره ذره ای باخداباش خدا ذره ذره ذره تمام تو می شود
5- خودراباتمام هستی ازغبارزیرپاگرفته تادورترین ستاره بالای سرش یکی احساس میکردومی دیدکه خدایکیست
6- ...ومستغرق درهاله های چنین عشقی خودراباکل هستی آشناویگانه می بینم وباصاحب هستی همسایه وهمخانه

شیفته حق در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۰۶:

اشاره مولانابه سختیهای مسیرپرپیچ وخم سلوک است.عارف معاصر(عبدالعظیم صاعدی)درتعریف سلوک می فرماید:سلوک یعنی مجموعه اعمال وافعال دقیق وطاقت سوزی که صحاری مشقاتش وکوره های امتحانش سالک رادرهم می ریزد ذوب می کند خمیرمی سازدبه اعلی میبرد به اسفل می آوردبه عسرویسرمی افکندبه ابلیس مبتلامی سازد به اشک می نشاندبه خنده می اندازد و...سلوکی که درانتهای راه سالک رابه رب به پروردگار به خالق وبه آفریدگارپیوندمیزندوبااین پیونددیگرسالک نیست که میبیندسالک نیست که میشنود...وهچنان سالک نیست که شعرمی سرایدپیام میدهدبلکه حق است وحق جزحق نمی گوید(کتاب باحافظ تاکهکشان عرفان واخلاق)

۱
۲۱۱۶
۲۱۱۷
۲۱۱۸
۲۱۱۹
۲۱۲۰
۵۷۲۵