افسانه چراغی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۷:
ظاهرا از این شعر بر میآید که نام پدرش فریدون بوده است.
نظام طالشی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
سلام. هرچه از سعدی شیرین سخن گفتم کم است.
ولی این شعر را خیلی دوست دارم. بیت اول و آخرش محشره.
بخصوص آخری. وهمینطور سایت گنجور. سپاس از شما.
مهتا خواهنده کارنما در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:
من از کتاب مثنوی معنوی استفاده میکنم عالی هست
افسانه چراغی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸:
حمله بیشرکت پذیری، جمله بیمنت دهی
م.م.سپهر در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
جناب روحاله
اتفاقا بیت فوق با واژة «حسن» کاملا خالی از معنا و مفهوم و زیبایی میشود. بیت فوق را برایتان معنا میکنم که مفهوم «حشو عالم» برایتان روشن شود:
در واقع آدم آن کسی است که ذاتی نیک یا رویی خوب و زیبا داشته باشد، از این دو گروه که گذشت دیگر آدمیان (یعنی آن کسانی که نه صورت زیبایی دارند نه سیرت پسندیدهای) در عالم اضافی و بیهودهاند.
«حشو» در لغت به معنای آن چیزیست که درون چیزی را با آن پر کنند(مانند درون لایههای لباس، که معمولا چیزی بیارزش است) یا به معنای مردم فرومایه و پست است و یا به معنای کلام بیهوده و زایدی که نبودش به مقصود گوینده خللی وارد نمیکند و اضافی است (البته حشو هم انواع قبیح و ملیح دارد که ازین مقال و مجال خارج است). پس همانطور که عرض کردم، منظور سعدی بزرگوار از حشو عالم، قسمت های اضافی و بیهوده و مردمان پست بوده است؛ چه ایشان کسی که سیرت پسندیده یا صورتت زیبا نداشته باشد را آدم (یا اقلا آدمی قابل اعتنا) در شمار نمیکردهاند. این مفهوم صورت و سیرت خوب و زیبا در مجالهای مختلف و با تاکیدهای گوناگون بسیار در آثار استاد سخن و دیگر شعرای پیش از او به کار رفته است. اینک شاهدی از غزل آغازین دیوان مشار الیه:
اکبر و اعظم، خدایِ عالَم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
پاینده باشید.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۹:
ما این همه غم، با که گساریم آخر
افسانه چراغی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴:
یک نیم دم از جهان به دست آمده بود
دوست زاده در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۶:
دکتور اسدالله حبیب مینویسد :
عِرض اهل هنر نگهدارید یعنی آبرو و عزت اهل هنر را نگهدارید .
در افغانستان اکثراً این بیت را اشتباه میخوانند که عیب اهل هنر نادرست است .
احترامات
دوست زاده
یاسین در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۷:
این رباعی از رباعیات اوحدی کرمانی است . منبع سخن هم کتاب چهارخطی اثر سید علی میرافضلی است . صفحه 130
یاسین در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۷:
این رباعی از رباعیات اوحدی کرمانی است. منبع سخن هم کتاب چهار خطی اثر سید علی میرافضلی صفحه 130 است
مرتضـــی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
ضمن احترام به نڟرات تمام دوستان عزیز ، در عرفانی بودن غزلیات خواجه بزرگ جایی برای شک و تردید نخواهد بود ، به قول دوستان ، جناب حافظ رمز گونه شعر سروده و اگر جز این بود ، حافڟ در ردیف شاعران بی نام و نشان قرار میگرفت ،
در مصراع ؛« بخواه جام و گلابی بر خاک ادم ریز » دقیقا منڟور حافظ «گلاب» بوده ، و دلیل این حرف ، اشاره به سرشته شدن خاک آدم با گلاب است ، اونم نه با گلاب خودمون که نود درصد اب داره و یک درصد اسانس گل ـ بلکه گلاب بهشتی که ناب ترین است .
عبداله گدازگر در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
شاید گوشه چشمی به ما نظر کنند
نظر اول امر ذهنی و نظر دوم امر عینی است
شاید به معنای شایسته است
گرچه وزن عروضی آن کمی نچسب به نظر میرسد...
Polestar در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او، او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت:
چون تو با بد بد کنی....
این چه مغلطهای هست که خیلیا هم تحسینش کردند!
واقعا خندهداره
مریم در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴۱ - گفتار اندر پوشیدن راز خویش:
معنی "چو بهمن به زاولستان خواست شد، چپ آوازه افکند و از راست شد" چیه؟
Mahyar در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
برداشت من و ترجمه به انگلیسی
.
مرا عهدیست با شادی که شادی آنْ
من باشد
I have a treaty with joy that my main ingredient is joy
.
مرا قولیست با جانان که جانان جان
من باشد
It’s the divine promise that I’m from divine’s element
.
.
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
c ( Because divine and I are one) When divine commanded me - it was written with my own handwriting
.
که تا تختست و تا بختست او سلطانْ
من باشد
As long as there is existence, I am divine
.
.
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم
No matter if I’m a believer or not – the divine will give a helping hand
.
وگر من دست خود خستم همو درمانْ
من باشد
When I hurt myself (with my ego) - the cure is - the divine in me (me separated from my ego)o
.
.
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد
How dare this thinking-mind that is running around my head
.
کی قصد ملک من دارد چو او خاقانْ
من باشد
Who dares to take my house - when I am divine
.
.
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
I will not get sick if I believe I am of divine
.
بمیرد پیش من رستم چو از دستانْ
من باشد
Tough Rostam-like problems disappear - because I, divine, am the father, Dastan, of tough Rostam-like problems
.
.
بدرم زهره زهره خراشم ماه را چهره
Venus and the moon (everyday life) lose their beauty
.
برم از آسمان مهره چو او کیوانْ
من باشد
When I find that I am the guardian of the good in heaven
.
.
بدرم جبه مه را بریزم ساغر شه را
I take off my clothes (of ego) and empty the wine (of ego)
.
وگر خواهند تاوانم همو تاوانْ
من باشد
And if they want reparation from me, the joy of separation from ego and being divine will be their reward
.
.
چراغ چرخ گردونم چواجری خوارخورشیدم
I am the light of the world and I am rewarded by the sun
.
امیر گوی و چوگانم چو دل میدانْ
من باشد
I am the master of problems; this is when I recognize that I am divine
.
.
منم مصر و شکرخانه چو یوسف در برم گیرم
I’m full of sweet joy - when divine embraces me
.
چه جویم ملک کنعان را چو او کنعانْ
من باشد
Why should I look for the house of divine - when I am the divine
.
.
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر
At this moment – I’m the observer of this moment - the guardian of this moment - the friend of this moment
.
زهی الزام هر منکر چو او برهانْ
من باشد
Need to reject the imposter (mental self, ego) - the reason is the existence of divine in me
.
.
یکی جانیست درعالم که ننگش آید از صورت
Divine is ashamed of the false-form face (mental selves, egos)
.
بپوشد صورت انسان ولی انسانْ
من باشد
But human is divine even though divine is wearing that false-form
.
.
سر ماهست و من مجنون مجنبانید زنجیرم
It’s a new moon and I'm crazy - I don’t want liberation
.
مرا هر دم سرمه شد چو مه برخوانْ
من باشد
For me, every moment is a new moon - because I (the divine) announce when is a new moon!
.
.
سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی
Shams Tabrizi opened my tongue
.
تو خامش تا زبانها خود چو دل جنبانْ
من باشد
You (my false-form, ego) be silent - so that the main languages (revelations) move me
مصطفی محمودیان در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش:
«از درمها نام شاهان برکنند»
در گذشته سکهها معمولا از طلا و نقره یا مس ساخته میشدند که خود فلز مورد استفاده کمیاب و قیمتی بود. پس از زوال یک سلسله پادشاهی نوشتههای سکه را پاک میکردند و سکه برای ضرب مجدد استفاده میشد به عنوان مثال سکههای اموی با نقوش ساسانی به جا مانده که کلمه لاالهالاالله به جای نوشتههای اصلی ضرب شده است.
سید جابر محمودی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸:
خدمت دوست عزیز و فرهیخته، حمیدرضا عرض کنم آنچه را از واژه ی صاحب نطرانند در این غزل متوجه شدم. برای فهم دقیق این واژه باید سه بیت اول با یکدیگر معنا شود. آنچه بنده متوجه شدم را سعی می کنم به سادگی توضیح دهم. گویا معشوق به سعدی می گوید (برای تعریف و بزرگ داشتن سعدی) که هرکه نطری با من دارد صاحب نطر است و تو هم ای سعدی صاحب نطر هستی. سعدی در پاسخ اینگونه می گوید:
ای دوست، شوخی نکن و مگو که آنان که به تو نطر دارند صاحب نطرانند،
بلکه بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند.
کسی نیست که پنهانی نطری با تو ندارد
و من هم همچون این بیچارگان و خلق سرگردان نطری با تو دارم. یعنی من هم همان می کنم که دیگران می کنند. من را هم همان جاذبه می کشد که دیگر خلق را می کشد. در پرده می گوید که این نطری که من با تو دارم از صاحب نطری من نیست.
و در بیت آخر سعدی در تمام کردن پاسخ به معشوق که با این سخن او را بزرگ داشته شکسته نفسی می کند و می گوید:
اهل نطر در واقع آنهایی هستند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دیگران بی بصران هستند.
و گویا در پرده می گوید که خود از آن دسته ی بی بصران است.
یگانه در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
عزیزان دل چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من، این شعر بی اشکال نوشته شده و از ظن خودتون نخواهید سعدی رو تصحیح کنید. در مورد بیت ز عقل اندیشه ها زاید، اگر عاشق شده باشی میدونی که عقل یک ابزاره و حافظ درباره ش میگه هم اوت رهبر آید. به هر حال برو عاشق شو ای عاقل
حامو در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
علامت سوال مصرع اخر از کجا امده ، چون بدون علامت سوالم معنی میده
پارسا در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱: