گنجور

حاشیه‌ها

حامد در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷:

هزارت عاشقه با مو چه کارت
صحیحتر می نماید

enzi در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:

کسی که خودش رو به خواب زده رو نمیشه بیدار کرد، خیام آشکارا داره در این بیت خدا رو شکر میکنه ، آن وقت دوستان او را دهری میخوانند. بنده بهترین نمونه های تحمیدیه رو بعد از الهی نامه خواجه عبدالله انصاری ، در رباعیات حکیم حجه الحق ، عمر خیام ،می یابم ! حقا که لقبش برازنده اوست. حجه الحق

حامد در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۶:

که تا صبح قیامت بایدم سوخت
در افواه مشهورتر است

حامد در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳:

گریبانم ز دستت چاک چاکه
یا
گریبونم ز دستت چاک چاکه
صحیحتر می نماید

حامد در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴:

به یارون کی رسی هیهات هیهات
در بعضی نسخه ها این صحیحتر می نماید و با فحوای این دوبیتی هماهنگ تر است

حامد در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱:

بنازم گردش چرخ فلک را
با افتادن واو آخر صحیحتر می نماید

عباس در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۹ - حکایت اتابک تکله:

در مصرع دوم تسبیح و سجاده تناسبی به طریقت نداره و در امر عبادت مصرف داره و رایج است دلق لباس رایج هم عبادت و هم طریقت درویشی است

محمد گلابی کارشناس ارشد ادبیات در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:

وزن شعر مغایرتی با مصراع نسخه اصل که نوشته: "ازصد خرمن گیاه ... " نداردزیرا در هجای سوم اختیار ابدال اتفاق افتاده وانگهی این جابجایی هیچ تاثیری برقافیه نمی گذارد. سپاس

محمد گلابی کارشناس ارشد ادبیات در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:

وزن شعر مغایرتی با مصراع نسخه اصل که نوشته: "ازصد خرمن گیاه ... " نداردزیرا در هجای سوم اختیار ابدال اتفاق افتاده

رضوان در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:

قلبمو نوازش میده این غزل... صاف و زلاله... به قشنگی گلبرگ های یک گل

ح. س. در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۹ - جهنم:

منظور این شعر، در نظر نخست به آن، افراط‌گرایانه و مغلطه انداز می‌نماید.
اما با دقت و تأمل در آن به خوبی و وضوح دریافت می‌شود که منظور، آن اسلام غیرحقیقی است که وسیله کسب روزی و درآمد به دست دین‌فروشان شده است.
این شعر در واقع از زبان همان دین‌فروشان است، این مضمون خصوصا در بیت آخر آشکار است که می‌گوید:
باشد یقین ما که به دوزخ رود «بهار»!
زیرا به حق ما و تو بد شد گمانِ او!

حسن منصف در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

قرار نیست خیام رو یک میخواره تمام عیار و یا بالعکس یک عارف معرفی کنیم.
بعضی ها میگن هااا خیام می خورده این شده ما هم می بخوریم میشیم خیام. نه عزیز من این مثل همون داستانیه که میگیم هان بیل گیتس از دانشگاه اومد بیرون این شد ولی ایشون از هاروارد اومد بیرون.
برای حافظ هم گفته اند که شراب می نوشید ولی حالا ما بخوریم از تومون حافظ در نمیاد.

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
پری موجودی افسانه ای که مظهر پاکی ، لطافت ، مهربانی بوده و همه خوبیها در او جمع است. خانه در اینجا کنایه از مرکز و دل انسان میباشد که بنا بر طرح اولیه هستی یا خدا بنا بر این بوده که جای پری باشد تا دیو نتواند در آن سکنی گزیند . حافظ با بهره گیری از این مضامین به یاری اشاره می‌کند که پری گونه در مرکز و دل او یا هر انسان عاشقی حضور یافته و در آنجا منزل گزیده است . سر تا پای این یار همچون پری خوبی و حسن و بری از هر عیب و نقص میباشد .
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
دل بیچاره همان دلیست که بر مبنای ذهن و  اجسام فکر کرده و تصمیم میگیرد و نه با عقل و خرد خدایی خود ،پس این دل قصد آن دارد تا این یار پری گونه را در خانه دل نگاه دارد(  به بویش در اینجا یعنی به بودنش) و امیدوار میشود که با حضور این یار امکان فروکشیدن شهر برای او فراهم شده است . شهر در اینجا نماد چیزهای این جهانی مانند پول و ثروت یا مقام و اعتبار ، شهرت ، و هر چیز مادی و جسمی دیگر است که انسان حریص تمایل به فروکشیدن همه آنها را داشته و افزونتر از آنها را نیز طلب می‌کند .اما این دل بیچاره ندانست که یار از جنس اجسام نبوده و حضورش با چیزهای جسمی ذهنی این جهان در تضاد است و به محض اینکه انسان یکی از آن چیزها را در مرکز خود و در جوار آن یار قرار میدهد  ، یار سریعا سفر کرده و از دل و مرکز انسان می‌گریزد. این حالتی ست که برای بسیاری از ما انسانها نمود داشته است که با حفظ دلبستگی به چیزهای مادی و ذهنی قصد آن داریم تا مقداری هم معنویت برای خودنمایی در دل خود انباشته کنیم و در محافل معنوی از آن برای ابراز وجود خود بهره ببریم ، حافظ می‌فرماید این کاری عبث بوده و یار در چنین خانه دلی پایدار نخواهد بود .
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
اما فلک یا زندگی و خدا راز این دورویی و نفاق را برملا خواهد نمود و این ادعای معنویت و حضور یاری پری گونه در خانه به رسوایی خواهد انجامید ،  مردم به پوچی این ادعا و نفاق چنین انسانی پی خواهند برد و تا بوده همین بوده است ، خدا یا هستی از پرده دری چنین انسانهایی ابا نداشته ، قطعآ آنها را رسوا خواهد کرد .
منظور ، خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
حافظ به توصیف آن یار پرداخته و می‌فرماید منظور از آن یار یاریست که خرد و هشیاری اصیل انسان است و نه هشیاری جسمی ، او براستی خردمند  و همچون ماه زیبا روی است ، با همه حسنات و ادب شیوه و راه او صاحب نظری میباشد ، یعنی نظر و دید او به جهان، خاص او و خداگونه است ، جهان را از منظر خدا و با هشیاری خدایی مینگرد و نه با دید و نظر جسمی و ذهنی .
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
اختر بد مهر چیزی نیست بجز خود کاذب انسان که دارای خرد جسمی و جزوی این جهان فرم بوده و نگاه او به جهان بر اساس دید مادی و فروکشیدن شهر میباشد ، به همین دلیل آن یار پری صفت را خیلی زود از چنگ انسان به در خواهد برد و این نتیجه منطقی عملکرد انسان بر اساس ذهن ماده پرست خود میباشد . در مصرع دوم می‌فرماید بله همینطور است و افسوس بی نتیجه است زیرا آن دولت قمری و مستعجل بود . یعنی با مقداری کوشش ،هلال اول ماه پدیدار شد و آن یار به خانه دل پای نهاد اما با عملکرد ذهنی انسان پس از یک دور قمری ، یعنی تا آخر ماه دگرباره  لاغر و سپس از آسمان دل محو و ناپدید شد .
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
حافظ می‌فرماید قبول کن که تو دل و مرکزی مادی داشته و فقیر هستی نسبت به چیزهای جسمی و مادی این جهان ، با دیدن هر چیز جسمی و مادی دلت لرزیده و تمنای تصاحب آن را داری اما آن یار در سرزمین حسن و معنا قصد پادشاهی و سروری دارد ، فرق تو با او از زمین تا آسمان است ، تو دلبسته زمین هستی و او در اندیشه تاجوری و پادشاهی آسمان یکتایی . یعنی او قصد دارد تو را به ملکوت و بینهایت خدا برساند ولی میبیند که تو از زمین و از چیزها گدایی میکنی تا برتری کاذب برای خود بدست آوری ، به دنبال ثروت اندوزی هستی ، از مردم تایید و توجه طلب میکنی ، گدای پست و مقام هستی ، حتی از موفقیت فرزندان برای اعتبار خود استفاده میکنی ، به باورها و اعتقادات تقلیدی خود چسبیده و از خدای ساخته ذهن خود برای افزودن به دلبستگی های این جهانی خود یاری می جویی ، با این اوصاف آیا انصافا آن یار پریوش باید باز هم در این خانه بماند ؟
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
حافظ یا انسان عاشق افسوس آن چند صباحی را میخورد که آن یار در خانه بود و او چقدر خوشبخت بود ، اما قدر وی را ندانست و با قرار دادن چیزهای مادی و زمینی در خانه یا مرکز خود موجبات این فراق را فراهم کرد . بجز آن اوقات خوش ، باقی عمر همه بی خبری و بی حاصلی بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خوشبختی واقعی حافظ یاانسان عاشق همان اوقاتی بود که یار خردمند پریوش در خانه دل حضور داشت و در آن اوقات انسان بر لب آب بود ، یعنی که آب زندگانی بر او جریان داشته و پیوسته هشیاری حضور و برکت را به او ارزانی می‌داشت ، وهمواره در جوار گل که نماد خداست بسر میبرد . سبزه نیز نماد شادی ، سرزندگی و جاودانگی ست و نسرین استعاره ای از روی حضرت معشوق ، و این‌همه برکت به مانند گنج روانی بودند که بر انسان عاشق جاری بودند ولی با ورود انسان به ذهن و ماده ، همگی به یکباره رهگذر بوده وبا رفتن آن یار از دست برفتند.
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
همه توصیفات بیت قبل مربوط به حضرت معشوق بوده ، گل نماد اوست و بلبل نماد انسان عاشق ، پس حافظ می‌فرماید واحسرتا که اگر بلبل یا انسان عاشق از این حسرت و رشک وحسادت خود را بکشد ملامتی بر او روا نیست زیرا که تا همین لحظات اخیر او در جوار و آغوش خدا یا زندگی بود و اکنون دور از دسترس و او باید در سحرگاه فقط شاهد جلوه گری حضرتش در برابر باد صبا باشد . فرصت تداوم و پیوستگی حضور را از دست داده و اکنون حسرت آن اوقات برای انسان عاشق برجای مانده است .
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
حافظ می‌فرماید که او به این گنج سعادت و گنج حضور که همجواری با حضرت معشوق است نرسید مگر بواسطه دعای شب و ورد سحری . دعای شب کنایه از طلب و خواستن انسان است و ورد سحری کنایه از کار بر روی خود و تغییر نگرش به جهان و زندگی ، یعنی دیدن جهان بر حسب دید و نظر خدا یا زندگی .پیام بیت به همه انسانها ست که هر انسانی‌ ذاتا امکان دستیابی به این گنج سعادت ابدی را داشته و میتواند مانند خضر جاودانه شود .

رسول در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷ - جمال یار:

با سلام و احترام
در بیت چهارم بجای آنکه بسوزاند نوشته شود اشتباها نسوزاند نوشته شده است هم در کتاب ایشان و هم از نظر معنا و بسوزاند صحیح تر است

رسول بهاری در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

مترجم زحمت زیادی کشیده دستش درد نکنه ولی؛
خیلی از جاها غلط ترجمه شده و کلاً با اصل جمله منافات دارد.
این همه زحمت کشیده ولی به عمد یا به سهو خیلی از نکات کلاً غلط ترجمه شده

غبار ره در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۱:

مولانا در مثنوی در داستان شیر و گرگ و روباه حدیث امت مرحومه را به زیبایی و شیوایی تفسیر کرده است

مهدی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

باسلام
عطار داره تو این شعر به انسان کامل اشاره میکنه
که هرکسی در مدت زمان حیاتش پیداش نکنه زندگیش بی ارزش و بی نتیجه میمونه

فرزاد اجاقی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:

جناب رستگارنیا:
این بیت غلط وزنی نداره فقط (وَ) و ( آستان) باید باهم خوانده بشه به این صورت:
اینک سر من وآستان ( واستان ) دوست

مهراد در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

ورده‌اند که قاآنی دیوانی از غزل نیز پرداخته بود و گاهی در محافل خصوصی برای این و آن از غزل‌های خود می‌خواند، اما فروغی بسطامی که از دوستان دمخور قاآنی بود
و در غزل صاحب بعضی آثاربالنسبه لطیف، بارها به او می‌گفت: «آمیرزا حبیب، تو را به‌خدا از من بشنو و دیوان غزلت را تخلص به آب کن، در این شهر با کلاه بوقی و مدحیه پر شال و فعلاتن فعلات نمی‌توان به جایی رسید، کلاه نه ترک قلندری باید داشت و خرقه مرقّع» و این سخن فروغی درباره غزل‌های قاآنی بین فضلای عهد مشهور و مقبول بود اما قاآنی نمی‌شنید و حتی می‌پنداشت که فروغی از سر هم‌چشمی و رقابت چنین می‌گوید و بارها از وصال شیرازی در این خصوص داوری طلبیده بود، مرحوم وصال با آن‌که اعتقادی نظیر غزلسرای بسطام داشت، به صراحت او غزل‌های آن مقلد مداح را نفی نمی‌کرد.
تا آن‌که شبی از شب‌های زمستان در خانه وصال محفل انس و حال بود و باده و مطرب و قوّال هنگامه را از آتشدان بزرگ اطاق گرم‌تر کرده بودند، قاآنی هم در آن بزم بود و اتفاقآ و شاید علی‌الحساب دیوان غزلش نیز با او. همین که دوری چند باده پیمودند، مغنّی خواست غزلی بخواند، اشاره به وصال کردند که از غزل‌های خود به او بدهد، وصال قبول نکرد اصرار کردند، فایده نداشت، سرانجام خوشنویس صوفی مشرب غزلسرا، وصال، گفت: «اکنون که باده ما را از خودی خود پیاده کرده انصاف آنست که من شرمم می‌آید در این شهر همسایه خواجه و شیخ باشم و دعوی غزلسرائی داشته باشم» و آن‌گاه رقعه‌ای از مرقعات را که به تازگی با خط خوش خویش نوشته بود به دست مغنی داد که بخواند. مجلس خاموش گوش به راه آواز بود. ساز کرشمه‌ای کرد و راه و مقام بنمود و فروتن شد، ناگاه لحنی داودی آرامش و حال بزم را به این جواهر مرصع کرد که :
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
ندانم این شب قدر است یا ستاره روز توئی برابر من یا خیال در نظرم
ساز سایه به سایه می‌آمد، چون موج شاخ و برگ‌های بید مجنون با باد، جائی بلند و بالا و غالبآ رام و افتاده،
روان تشنه برآساید از وجود فرات مرا فرات ز سر برگذشت و تشنه‌ترم
ببند یک نفس ای آسمان، دریچه صبح بر آفتاب، که امشب خوش است با قمرم
که ناگهان صدای افتادن چیزی در آتش نغمه مغنی را شکست و مجلس را متوجه
کرد، شعله‌ها شتابان و بی‌آرام شدند. وصال به قاآنی که نزدیک آتشدان نشسته بود گفت : «چه بود، آمیرزا حبیب؟» قاآنی جواب داد: «هیچ، کاری که میرزا عباس فروغی می‌گفت با آب بکنم، با آتش کردم.» یعنی دیوان غزلش را در آتش انداخته بود! وصال گفت : «آمیرزا، غمی نیست آب و آتش هر دو از مطهرات است، رحمت خدا بر تو و بر گلشن
*مقدمه دیوان عماد خراسانی به نوشتار مهدی اخوان ثالث

مهرشاد در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۲۳ - نامه دارا به اسکندر:

تو اول بیت به نامه غلطه!
باید به نام میشد

۱
۱۷۵۲
۱۷۵۳
۱۷۵۴
۱۷۵۵
۱۷۵۶
۵۷۲۶