گنجور

حاشیه‌ها

رحیم در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴:

گذر کردم ز قبرستان کم و بیش
کفن بردند دولتمند و درویش
اما ولی ارباب عالم بی کفن ماند
هر دم این غم به قلبم میزند نیش

مهدی نادعلی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

با صدای منوچهر انور ، در کلیپ منطق الطیر به روایت محمد رضا اصلانی ، حال حیرانی دارد .

AbadIran در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

چطور میشه با شما ارتباط برقرار کرد ؟

داریوش بیدل در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۰ - در لغز شمع و مدح حکیم عنصری:

میگویند لقز
یا قصیده
اما کلمات غزل وار و غزل گونه هستند
فکر کنم غزلی هست هفتادو بیتی بیتی .یا
قصیده ای غزل وار .مثل گذاشتن نگین فیروزه بر رکاب سیمین زیباست
اگر تکرار های زیاد نداشت تازه زیبا تر میشد
با سپاس از تلاش گران سایت گنجور

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
دی و دوش در فرهنگِ عارفانه به معنیِ دَم یا لحظه می آید و سحرگاه طلیعه صبح و نوید بخشِ روز و نور و روشنایی ست، پس‌ حافظ می‌فرماید در صبحِ بیداری از ذهن و با الطافِ ساقی یکی دو جام از شرابِ نابِ خردِ ایزدی اتفاق افتاده و یا به عبارتی نصیبِ حافظ شده است، در مصراع دوم ساقی به پیشکشِ یکی دوجام نیز اکتفا نکرده و با بوسه ای کامِ او را بر می آورد که این بوسه موجبِ برطرف شدنِ تلخیِ آن شراب شده و به همین جهت شراب به مذاق و ذائقه حافظ یا عاشق خوش آمده و مست می شود.

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود

شاهدِ عهدِ شباب در اینجا کنایه از دینداری و زُهدِ مدرسه ایِ دورانِ شباب و جوانیِ حافظ است،‌ پس‌ با این مستی که از شراب و لبِ ساقی اتفاق افتاده و حاصل شده است حافظ تصمیم می گیرد رجعت و بازگشتی داشته باشد به شیوه قدیم و همان خدا و شاهدِ ذهنی را بپرستد، لیکن در می یابد طلاق اتفاق افتاده و دیگر چنین تفسیری از دینداری و زهد ندارد و با آن شاهد نامحرم است، پس‌ باید متناسب با پختگیِ و رشدی که اکنون بدست آورده است شاهد و زیبا رویی دیگر را ملاقات و بدست آورد.

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود
مقامات طریقت و سلوک عارفانه ازنگاه بزرگان به ترتیب عبارتند از طلب ، عشق ، معرفت یا شناخت ، استغنا ، یگانگی یا وحدت ، حیرت ، و در انتها فنا میباشد و حافظ می‌فرماید سالک در هر مرحله از این مقامات‌ که باشد حق مصلحت اندیشی و عافیت طلبی ندارد که اگر چنین کند جدایی و فراق پدیدار خواهد شد و نظر بازی یا دیدن از منظر و دید حضرت معشوق به محاق خواهد رفت . عافیت و مصلحت اندیشی خود حدیث ویژه خود را دارد که شاید در این مقال نگنجد اما حافظ اشاره می کند که شاهدِ عهدِ شبابِ موصوف در هر مرتبه ای از مراتبِ سلوک که باشد موجبِ عافیت طلبی و مصلحت اندیشی خواهد شد که با نظر بازی و عاشقی منافات دارد و در فراق و جدایی می باشد، نظربازی یعنی عشقِ حقیقی و دیدنِ جهان از دریچه چشمِ خداوند.
ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق
هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
در ادامه بیت قبل می‌فرماید دلیل مصلحت اندیشیِ دین مداران این است که عاشق گونه پای در طریقت نگذاشته اند وگرنه عاشق حقیقی از چیزی پروا ندارد که بخواهد عافیت اندیشی کند ، پس صِرف اظهار عشق با لفظ و وِرد کفایت ننموده و بدون شک انسان مدعی عاشقی مورد آزمون و راستی آزمایی حضرتش قرار خواهد گرفت و با مردود شدن سالک ، نفاق او آشکار خواهد شد .حافظ از خدا با حضرت معشوق میخواهد که پیوسته و دمادم جامهای لبریز از می معرفت خود را به انسان عاشق ارزانی کند یا به قولی دمی او را به خود وا مگذارد ، باشد که بار دیگر به ذهن و ماده باز نگردد .
ای مُعَبَّر  مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
پس از دعای بیت قبل، حافظ یا انسان در خواب شیرین صبحگاهی خود که ناشی از نشئگی جامهای سحرگاهی میباشد در رویای خود میبیند که با خورشید یا منشآ نور یا خدا و هستیِ مطلق همراه و یکی شده است، پس خواب خود را برای خوابگذاران نیز بیان می کند و این مژده را می دهد که امکانِ ملاقات و یگانگی با خورشید یا هم وثاق شدن یا زیرِ یک خیمه قرار گرفتن با خداوند( رسیدن به وحدت) برای همه انسانها امکان پذیر و میسر میباشد و کاملأ بستگی به خواست انسان و البته عنایتِ خداوند دارد .
نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست
طاقت و صبر از خمِ ابروش طاق افتاده بود

نقش بستن یعنی تصویرِ ذهنیِ چیزی را در دل قرار دادن، نقش هایِ رنگارنگی که انسان در طولِ زندگی برایِ خود قائل می شود و همگی نقشِ میرِ نوروزی هستند،‌ پس‌ یکی از آنها نیز نقشِ انسانِ معنوی ست، یعنی سالک و عاشق نیز می تواند در چنین دامی افتاده و بخواهد بوسیله و ابزارِ نقش و تصویرسازی هایِ ذهنی و کارهایِ بیرونی گوشه ای از چشمِ مست یا نظرِ لطفِ خداوند را به خود جلب کند اما منظورِ واقعی رسیدن به چیزهایِ بیرونی و ذهنی مانندِ اعتبار و تاییدِ دیگران است و یا خوب شدنِ سطحیِ حال و رسیدن به آرامشِ مقطعی، و زندگی بیزار از چنین نگاهی می باشد پس صبر و طاقت از خمِ ابرویِ حضرتش طاق می افتد، یعنی حوصله اش از اینهمه سالوس و ریا،‌ آن هم در طیِ طریق و به اصطلاح سلوکِ عارفانه سر می رود.
گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم
کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود
شاه یحیی در اینجا رمزِ انسانِ کامل است و (حَیّ ) زنده کننده انسان به خدا، پس حافظ می‌فرماید اگر نبودند عارفانِ بزرگی که با خداوند به وحدت رسیده و شاه شده اند و از روی کرامت و عنایت خود برای انسان‌ها نغمه سرایی نمی کردند و به منظور زنده کردنِ انسان(دین ) در صددِ کمک و یاری به او بر نمی آمدند ، پس کار ملک یا جهان و رشد و تعالی انسان (دین ) از نظم و ترتیب  خود خارج می شد . 

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت
طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود

می‌فرماید حافظ آن ساعت و هنگامی که این نظم را سروده و می نوشت پرنده افکارش که به هر سوی جولان می داد عاقبت در دامِ اشتیاق به حَیّ و  اندیشه زنده شدن به خدا افتاده بود پس اگر این نظم و سروده را پریشان می‌بینید و می خوانید غمی نیست زیرا مهمترین اصل این است که همچون شاه یحیی دین را نصرت کنی و نصرتِ کردنِ دین همان وفایِ به عهدِ الست و زنده شدن به عشق است و نه پرداختن به ظواهر و کارهایی بیرونی که نقش هستند و گمان می کنیم نصرت و یاری رساندن به دین است.

حامد م. در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:

اتفاقا یکی از دلایل دیدن این رباعی خیام
تِرَک صفیر بود که ازش استفاده کرده بود

سیاوش در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

درود بر دوستان ادیب،
عرضی داشتم از حضورتان.
بنده احساس میکنم وزن مصرع
گفتا که شب رو است او از راه دیر آید
به بقیه شعر نمی‌خوره و توی ذوق می‌زنه، می‌خواستم نظر شما عزیزان رو هم جویا بشم.
یا حق

nabavar در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:

گرامی ریحان
زیبا نبود شکایت از دوست
زیبا همه روز گو جفا کن
نظر شما نیز تعبیری دیگر است و محترم
سخن سعدی اینجا در مورد این ست که چه زیباست و چه زینا نیست. در بیت قبلی نیز جفای یار را زیبا می بیند
دشنام که می‌دهد دعا کن
مطابق فرموده ی شما
بهتر نبود می فرمود:؟
زیبای مرا بگو: جفا کن
سپاس از توجه شما

فرزاد رضائی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:

نسترن جان دورکبود ازت وافعا برام سخته

ریحان در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:

ناباور عزیز :
زیبا نبود شکایت از دوست
زیبا همه روز گو جفا کن
بنظر میرسه میفرماید :
زیبا نیست شکایت و شِکوِه از دوست / زیبارو را بگویید هر روز جفا کن

رضا رحمتی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵:

بِیَنْبویی: ( از مصدرِ « انبوییدن» ) بو کُنی. در نسخ شادروانان فروغی و یغمایی هم به همین شکل و یکسان آمده...

سعید در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰:

با سلام
منظورش این نیست که شراب انگور بخور که کثرت و قلت ببره.منظورش اینه که شرابی بخور که این ویژگی ها رو داشته باشه
باتشکر...

تماشاگه راز در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

معانی لغات غزل (405)
به جان پیر خرابات: سوگند به جان پیر خرابات.
پیر خرابات: پیر می فروش، پیر مُغان.
و حق نعمت او: و سوگند به حق نعمت او.
هوا: آرزو.
مستظهر: پشت گرمی، مُتَّکی.
همّت: دُعا، اراده و آرزوی اعلا، و در اصطلاح صوفیه توجه کامل قلب به سوی حق.
صاعقه: نور و روشنایی حاصله از رَعْد، برق.
سحاب: ابر.
سروش: فرشته.
نوید: مژده.
عام: فراگیر.
عام است فیض رحمت او: فیض باران رحمت او فراگیر است، رسیدن باران رحمت او به اطراف و همه جا.
معصیّت: عصیان، گناه، سرپیچی و نافرمانی و تجاوز از دستور.
زُهد: پارسایی.
مَشیَّت: اراده و خواسته پروردگار.
مُدام: 1- شراب، 2- پیوسته، همیشه.
فطرت: سِرشت، نهاد.
خواجه: سَرْوَر، منظور خواجه تورانشاه وزیر است.
فرّ: شکوه.
معانی ابیات غزل (405)
(1) به جان پیر می فروش خراباتی و حقّ کَرَمِ او سوگند که در سر من غیر از آرزوی بندگی او فکر دیگری نیست.
(2) هر چند بهشت جای گناهکاران نیست. باده بیاور که به دعای پیر خرابات پشت گرم و امیدوارم.
(3) آرزومندم که نورِ صاعقه ِ اَبرِ آن دوست که آتش محبت به خرمن هستی ما زد پیوسته روشن و کارساز باشد.
(4) هرگاه سری را دیدی که بر خاک در میخانه فرود آمده (و بر آن بوسه می زند)، پای تحقیر بر آن مزن، زیرا نیّت او آشکار نیست.
(5) شراب بیاور که دیشب فرشته عالمِ ناپیدای معنی، این خبر خوش را به من داد که فیض رحمت الهی همگانی است.
(6) به چشم حقارت و پستی در منِ مست نظر میفکن چرا که گناه و زهد بدون اراده و خواسته خدای متعال صورتِ عمل به خود نمی گیرد.
(7) پیوسته اوقات خرقه حافظ در گروه بهای شراب است. چنانکه گویی او را از خاک میخانه خرابات آفریده اند.
(8) دلِ ما به پارسایی و توبه میل ندارد، اما به خاطر نام نیک خواجه و شکوه دستگاه دولت او در راه آن سعی و کوشش خود را خواهیم کرد.
شرح ابیات غزل (405)
وزن غزل: مفاعلن فاعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل: مجتّث مثمّن مجنون مخدوف
٭
کمال خجند: غلام پیر خراباتم و طبیعت او ، که نیست جز می و شاهد حریف صحبت او
٭
حافظ در سرودن این غزل چشم عنایت به غزل کمال خجند که مطلع آن دربالا آمده است داشته و انگیزه سرودن آن تذکارهای خواجه تورانشاه وزیر به او برای پرهیز از اعمالی که او را در معرض اتهام فسق و فجور قرار می‌دهد بوده است.
خواجه تورانشاه وزیری مدّبر و دوراندیش بود و نسبت به خواجه حافظ قلباً ارادت داشت و او را با نصایح خود از تندروی و تندگویی که شیوه عارفان رند و وارسته از تعلّقات دنیوی ست باز می داشت.
حافظ در این غزل نخست از عقاید باطنی خویش دفاع می کند و بر آن پای می فشارد و از راه طنز و کنایه به وزیر گوشزد می کند که هر شخصی را که بر در میخانه مشاهده کردی در حقّ او ظنّ و گمان الحاد مبر زیرا تو از نیّت واقعی او خبر نداری و به عبارت دیگر می فرماید: (مکن به چشم حقارت نگاه در منِ مست) آنگاه توجه وزیر را به آیه شریفه 54 سوره الزّمر: قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسرَفُوا علی اَنفُسِهِم لا تَفنَطُوا مِن رَحمهِ اللّهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً اِنَّه هُوَ الغَفورُ الرَّحیم.
(به آن بندگان که به نفس خود اسراف کردند بگو از رحمت خدا نومید مشوید به درستی که خدا همه گناهان شما را می آمرزد به درستی که او آمرزنده مهربان است.)
و آیه 284 سوره بقره:
للّه ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَرضِ و اِن تُبدوا ما فی اَنفُسِکُم اَو تُخفوهُ یُحاسِبُکُم بِهِ اللّهُ فَیَغفِرُ لِمَن یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَن یَشاءُ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَییءٍ قَدیرٌ
(هرچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و اگر آنچه را در وجود شماست اظهار کنید یا پنهان سازید خدا شما را با آن محاسبه می کند پس هرکه را می خواهد می آمرزد و هرکه را که بخواهد عذاب می کند و خدا بر همه چیز تواناست.)
معطوف می دارد و به او می فهماند که محاسبه قادر متعال با آنچه شما تصوّر می کنید فرق دارد و به عبارت دیگر وسعت دید عرفانی خود را به وزیر گوشزد می کند و در بیت ششم و به دنبال آن می گوید هیچ عملی بدون مشیّت الهی توسط هیچ بنده یی صورت عمل به خود نمی گیرد.
بالاخره پس از آنکه به طور قاطع از عقاید خود دفاع می کند بنا به احترام وزیر در پایان غزل و در بیتی می‌فرماید هرچند که میل دل به سوی توبه و مقدّس مآبی و تظاهر، گرایشی ندارد اما به خاطر احترام به وزیر و رونق بازار قدرت و دولت او در این کار سعی خود را خواهم کرد.
مفاهیم این غزل حافظ، اعتقاد باطنی و قدرت اراده و دفاع از نظریات خود را به ما می نمایاند و به ما نشان می‌دهد که او از آن افرادی که در پیش صاحبان قدرت سر تعظیم فرود می آورند نبوده و در هیچ شرایطی دست از مبارزه با متظاهرین و متشرّعین برنمی داشته است.
در پایان مضمون بیت ششم این غزل را حافظ از این بیت غزل کمال خجند:
مپوش رخ زِمن ای پارسا به عیب گناه گناه بنده چه بینی، نگر به رحمت او
و یا این بیت خاقانی گرفته که می گوید:
زهد شما و فسق ما چون همه حکم داور است داورتان خدای باد. اینهمه چیست داوری
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

م ق در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش
جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش
غوغاست، غوغا! این همه معنی، پنهان در یک بیت.

ابوالفضل غلامی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

سلام بیت سیزدهم :کو سر تیغ...، مصراع دوم به جای «کر» باید «کز» بیاید.

س ش در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۵ - هشت شاعر در عرب و عجم:

در مصراع نخست از بیت آخر واژه ی حقیقتی غلط است و باید بشکل حقیقی نوشته شود...

دانشجو در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴:

مهدی عزیز، سلام
زمی به معنی زمین هست. یعنی تو روی زمینی و چرخ( اجرام آسمانی دیگر) دور تو می گردد. اشاره است به عقیده قدما درباره مرکزیت زمین و گردش سایر کرات به دور آن.

امیر در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

سلام
من نظرات رو که میخوندم
توجه بعضی دوستان رو به نظر "کیانوش" دیدم
و دوباره و دوباره نظر "کیانوش" رو خونم
حالا اگه من درست متوجه شده باشم
سروده آقای کیانوش انتقادی است به مولانا
و سبک خرده گیری مولانا رو نشانه گرفته
انصافاً من هم بعد از شنیدن این غزل
همین احساس به سراغم اومد
" که چرا مولانا لحن انتقادی و سرزنشگری داره؟ و انگار داره "آنهایی رو که به حج رفتند و حالا تاثیری نگرفتند سرزنش میکنه؟"
یه نکته بگم
انسان الان و قرن بیستم و بیست و یکم
برای خودش شخصیتی قائل شد
یعنی به نظر من در این صد ساله که به نظر من از اروپا هم شروع شد
آدم عادی تونست برای خودش شخصیتی قائل بشه و خودش رو آدم حساب کنه
در حالیکه این نگاه در زمانه قدیم نبود
نگاه "بنده و مولا"
ارباب و رعیت
هرچقدر خوارتر و حقیر تر
عزیز تر و مکرم تر
انسانها به نظرم دو ساحت داشتند
ساحت خورد کنندگی و خورد شوندگی
و مدام بین این دو حالت در نوسان بوده اند و شاید هنوز هم باشند
اینکه انسان امروز این نگاه سرزنشگرانه مولوی رو مورد نقد قرار میده
از نظر من نشانه رشد انسان جدید است
یا حق

زیزا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۹:

من خیلی دوست دارم بدونم سعدی چه کسی رو خطاب سخنانش قرار میداده ،ایا واقعا میشه که منظورش کسی بجز معبود باشه؟

حجت در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:

سلام علیکم
جناب استاد رضا بنده شما را نمیشناسم و متاسفانه در شعر و ادبیات هم بی سواد هستم اما شدیدا از مطالب شما در ذیل اشعار حضرت حافظ رضوان الله تعالی علیه بهره برد ،کاش میشد میدانستم شما که هستید.
اجرکم عندالله
یلحق

۱
۱۷۵۳
۱۷۵۴
۱۷۵۵
۱۷۵۶
۱۷۵۷
۵۷۲۶