ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:
در فیلم برباد رفته رت باتلر در جواب اسکارلت گفت که جهنم در همین دنیا هست ...
...
به راستی آیا مکانی با نام بهشت هست ؟یا جهنم ؟
هست !مطمئنا هست ؛
اما باید بدانیم که همین دنیا هم بهشت و جهنم هست و باید به این توجه کنیم که دوری از خدا جهنم هست نه قرار گرفتن در جهنم .
احمد نیکو در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:
ترکیب طبایع ارنگشتی کم و کاست
صورت بستی که طبع صورتگر ماست
پرورد و بکاست تا بدانند کسان
کاین عالم را مصوری کامرواست
(رباعی شماره ۲۲ از شاه نعمت اله ولی )
م.م. در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
سلام، تفسیر زیبایی از این شعر در این لینک آمده است.
بینا در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۲۵ - گریه کن:
خود عارف هم در کنسرتی در تهران "گریه کن" را اجرا کرده ولی ضبطی ازش موجود نیست!
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
بند اول کلام من کمی بد بود و این باعث شد که این طور باشد که من خیام را به یک کودک خردسال متهم کنم ...ولی واقعا منظور من این نبود ... .
دلایلی که به گفتن این سروده گفتم هم البته منطقی نبود ولی شاید واقعا خیام اینگونه بود ...
شاید هم نه !
بالاخره باید این را بدانیم که او هم مثل ما یک فردی بود عادی و با تفکرات و روحیات و ...خود خیام شد ...خیامی که قرنها قرن اشعارش ما را به تفکر و به ما حس خوبی میدهد ؛
او انسان ماوراء نبود !
پس حتما مثل ما انسان ها بود ولی تفاوت انسان ها با هم در این است که هر کش بر اساس وسع و قد خود ،تفکرات ش بالاتر است ؛و او هم شاید اینگونه بود که البته حتما نه شاید .
ولی به نظر من می خوردن آیین او نبود ؛ولی شاد بودن چرا ...
اما فارغ بودن نه ؛
شاید از اشعارشان اینگونه در ذهن بیاید ولی باید بدانیم که هیچ انسانی فارغ نمیتوان باشد هرچند اگر این بخواهد و بگویید که هستم ... و بالاخره در لحظه ای از زندگی میابد که هیچگاه فارغ نبوده...
حمید رضا۴ در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۴ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
درود ملیکا رضایی گرامی،
من براستی مطمئن نیستم منظورتان چه بوده، اما معمولا متهم کردنِ یک بزرگسال به گفتار کودکانه به این معناست که آن فرد، هر چند از لحاظ فیزیکی رشد کرده، اما ذهن او در دورانِ کودکی در جا زده و رشدی نکرده.
در برابر پرسشهای بدون پاسخ، یک ذهن رشد کرده مانند ذهن خیام، آنها را همانگونه یعنی بی پاسخ می پذیرد و رها می کند. و یا شاید با منطق و تفکر به باوری فلسفی میرسد، اما هنوز می پذیرد که آن باور غیر قابل اثبات است.
اما یک ذهن رشد نکرده ادعای داشتن پاسخ می کند، و بدتر از آن، می گوید پاسخش یقین است و حقیقت، و باز بدتر از آن، هر آنکه پاسخش را نپذیرد را نادان می داند و بیسواد. این ادعاهای کودکانه در ادبیات فارسی موج میزنند. اما از همه اینها بدتر این ذهن واپس مانده جان و مال مردم بیگناه را در راه ادعاهایش به نابودی می کشاند که ما روزانه در سراسر جهان شاهدش هستیم.
بی گمان دو گوشِ خیام پر بود از شنیدن این ادعاها که آمدن و رفتن ما از بهر چیست. پس این رباعی، بویژه بیت دوم طعنه ایست به بی ارزش کردن ادعاهای آن مدعیان.
و نه اینکه او براستی در جستجوی پاسخی برای پرسش مصراع آخر بوده و یا از روی افسردگی و احساس پوچی چیزی را سروده.
می خوردن و شاد بودن و فارغ بودن به دستیابیِ پاسخ به اینگونه پرسش ها، آیین این دانشمند و هنرمند بزرگوار ایرانی بوده.
عطا در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲:
در مصرع دوم بیت چهارم «الکون» صحیح است نه «السکون»
همچنین در مصرع پایانی «بتوانی شد» صحیح است نه «بتوانی شر»بر اساس تصحیح ابوطالب میرعابدینی
آریا در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۷:
فکر میکنم این مطلبی که عرض میکنم کمک شایانی به درک بینش شاعر و شعر اون میکنه
در حدیث شریفی از پیامبر صلوات الله علیه و آله هست که قران هفتاد بطن داره و طبق آیه قرآن معنای حقیقی و باطن های قرآن(که علم اول و آخر درش نهفته ست) رو فقط راسخون در علم میدونن که هممون پیامبر و ائمه هستند
به معنای آیه ۳۶ سوره توبه توسط امام باقر سلام الله علیه دقت فرمایید
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقینَ
تعداد ماهها نزد خداوند در کتاب [آفرینش] الهی، از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده، دوازده ماه است، که چهار ماه از آن، ماه حرام است [و جنگ در آن ممنوع میباشد]. این، آیین همیشگی و استوار [الهی] است. بنابراین در این ماهها به خود ستم نکنید [و از هرگونه خونریزی بپرهیزید]. و با همهی مشرکان پیکار کنید، همانگونه که آنها با همهی شما پیکار میکنند و بدانید خداوند با پرهیزگاران است.
جابر جعفی گوید: از امام باقر (علیه السلام) دربارهی تأویل این کلام خدای عزّوجلّ: إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَ الأَرْضَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِیهِنَّ أَنفُسَکُمْ، پرسیدم. سرورم نفس راحتی کشید و سپس فرمود: «ای جابر! امّا منظور از سنّت، جدّم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و ماههای آن دوازده تاست. پس او امیرمؤمنان، تا حسن و حسین و تا پدرم علی زینالعابدین و تا من و تا پسرم جعفر و پسرش موسی و پسرش علی و پسرش محمّد و پسرش علی و تا پسرش حسن و تا پسرش محمّد هادی مهدی، دوازده امام و حجّتهای خدا در میان خلقش و امنای او بر وحی و علمش هستند. و چهار [ماه] حرام که دین قیّم هستند؛ چهار نفر از آنان با یک اسم پا به عرصه میگذارند، علی امیرمؤمنان (علیه السلام) و پدرم علیّبنحسین و علیّبنموسی و علیّبنمحمّد (دین قیّم به رسمیّت شناختن این امامان (است، فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِمْ أَنْفُسَکُمْ؛ یعنی به همهی آنان ایمان بیاورید تا هدایت شوید
با توجه به این حدیث میتوان بینش عارف بزرگی مثل باباطر رو متوجه شد
البته نه فقط این بیت از ایشون بلکه ابیات زیادی دارن که گویای درک عمیق ایشون به مذهب حق نبوی ست
رحمت و غفران بیکران خداوند بر او
محمد باقر انصاری در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش:
واژه هیز به معنی مخنث که در بالا آمده با "ح" نیز که در متن شعر آمده درست است و به همین معنی است. (لغت نامه دهخدا).
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » شکوه ناتمام:
سلام در دیوان رهی معیری که من دارم به اهتمام کیومرث کیوان ،بخشی هست به نام غزلیات ناتمام ،یک بخش دیگر مثنویات و منظومه ها ،بخش دیگر ترانه ها و نغمه ها ،بخش دیگر تک بیت ها ...که با نگاهی که مختصر به اشعاری که برای رهی قرار دادید اینها نبود اگر امکان دارد قرار دهید
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:
این شعر از عواطف خاص خیام خبر میدهد ...ارتباط عجیبی که بین دو بیت است از این عواطف خبر میدهد ...مخصوصا بیت دوم که بسیار زیبا هست!
Polestar در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳ - غنای غم:
وای خیلی قشنگه!
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۸:
سولماز بدری ،شاگرد استاد شجریان نیز این آهنگ را اجرا کرده اند که در گوگل هم یافت میشود
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیهالسلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید:
@کوروش
جواب شما این هست:
گمان و شکی ست بسیار زیاد ، و بسیار کاستن
بهتر بگویم :
از خدا غیر خدا را اگر بخواهی،این نشان دهنده شک توست تردید توست،و این گمان و شک تو بسیار زیاد است و اینها از تو میکاهد ؛حال از چه میکاهد؟
از تو .
تو !؟!
تو یعنی چه ؟
یعنی از ذات خوبت میکاهد؟از طبیعت و باطن ت ؟
نه !
بلکه فقط از آن روح دوم انسانی (آن روح که خود تو پرورش ش داده ای )کم میشود
یعنی فقط از خود آدم کم میشود و اگر اینگونه شود تو از روح ای که خدا به تو داده جدا شده ای
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۳ در پاسخ به رویا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
اینها سوالاتی ست که کمتر کسی و یا شاید کسی نتواند به آن پاسخی دهد ،
در واقع اگر هم زیاد فکر کنی بیشتر حیران میشوی !
کوروش در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۸ - قال النبی علیهالسلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال:
گفت پیغامبر که رحم آرید بر
جان من کان غنیا فافتقر
{ من کان غنیا فافتقر } یعنی کسی که غنی بود و سپس فقیر شد
کوروش در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیهالسلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید:
از خدا غیر خدا را خواستن
ظن افزونیست و کلی کاستن
مصرع دوم رو میتونید تفسیر کنید ؟
کوروش در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۱۳ در پاسخ به »هدی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیهالسلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید:
مادح خورشید مداح خود است . . .
کوروش در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست همچون آن مرغی کی قصد صید ملخ میکرد و به صید ملخ مشغول میبود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمیبینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش میبین تا چشم نیز باز شدن:
تسلط فوق العاده مولانا به قرآن تحسین برانگیزه
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۶ در پاسخ به رادمن دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲: