علی کرمی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
قطعه ی طنزآمیز و گزنده ایست در خطاب به فقیهانی که از حرام باکی و ابایی ندارند!
ب2) دو به دانگی : دو تا به یک دانگ / دانگ: برابر یک ششم درم
ب3)از پیِ: برای، به خاطرِ
ب4) به وجهِ : از راهِ
ب5) مقدار : ارزش، قدر
ب6) سخن را دراز می کنی، آیا حرامتر از این هم داری؟ صد خربزه به یک دینار؟ از این جا معلوم است که فقیه در اندیشه ی ارزان تر و بیش تر بود و از حرام باک و ترسی نداشت! (این بیت، طنز گزنده ایست.)
امّا نکته پایانی:
ضمن احترام به نظر فرمانروای مُلک سخن، سعدی و دوستدارانش، به گمان بنده، در کنار طنزپردازی بایستی قواعد اجتماعی و قوانین زندگی جمعی را درست و محکم و شفاف نوشت و اجرا کرد تا بساط و زمینه جرم(به زعم بنده) و گناه (به پندار برخی) برچیده شود و کسی طمعش گل نکند حتّی فقیه، چون به هر حال همه انسانیم و موقعیت طلب!
علی کرمی(دبیر زبان و ادبیّات فارسی آ. پ. ناحیه دو قم و مدرّس دانشگاه)_4 اردیبهشت 1400
احسان در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت:
این شعر نشان میده که اختلاف شیعه و سنی.خیلی قدیمی تر از دوره صفویه است که خیلیها با این حرف دارن خودشونو خفه میکنن
مادر در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
چرا تفسیر آقای رضا ساقی برای این غزل دیده نمیشه؟ واقعا احساس کمبود کردم. جاتون خالیه آقای ساقی.
محسن در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۳۸۰:
ترا خدا مصرعی را که نه وزنش میخواند و نه موزون است را به صائب نچسبانید. همانطور که "رهگذر" در 25 تیرماه 1395 درج فرمودند، این تک بیتی نیست، ولی این تک بیت بعنوان ضربالمثل بین عامه مشهور شده و اگر کسی مصرع دوم را از یاد میبرد، از خود جایگزین میکرد. من حتی از اهل قلم شنیدهام "مخمور در مقابل مستان نشستن است" معنی آنهم به شراب ربطی ندارد بلکه منظور شخص با تجربه و دانائی است که در میان کسانی که هنوز تازهکار و بیتجربهاند، از ندانمکاری و رجزخوانی ایشان صبورانه رنج میبرد. والله اعلم
سید محسن در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۱۳ - زبان حال از قول جناب سکینه علیها سلام بذوالجناح:
شهریار حاضر بود برای یک بیت این شعر تمام اشعارش رابدهد
علیرضا صادقی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱:
در پاسخ حسن امین لو:
نصر، پور سبکتکین است و برادر محمود غزنوی که به بوالمظفر معروف است. نصر به سال 412 از جهان رفت. او سپهسالار خراسان نیز بوده است. از این رو فردوسی او را سپهدار خوانده است. فرخی سیستانی در قصیده ای دارد:
سپاهدار خراسان ابوالمظفر نصر... امیر عالم عادل برادر سلطان
ر.ک. نامه باستان، جلد 7 ص 497
با سپاس
محمدرضا خادم در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
سعدی عاشق
برگ بی برگی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
ور آشتی طلبم با سر عتاب رود" تاب" در معانیِ مختلفی آمده است مانندِ توان و قدرت، شکیبایی و صبر، تابیدن درخشش، و همچنین جعد و پیچ و تابِ زلف و بنظر می رسد حافظ همهی معانی را در نظر داشته هست.
حکایت انسان عاشقیست که به تازگی قصد بازگشت به اصل خدایی خود را نموده و از راه تجربه وجه جمالی حضرتش خیال رسیدن و دیدار روی حضرت معشوق را در سر می پروراند. زلف یار نماد کثرت و تجلی خدا در همه موجودات و مخلوقات جهان است از جماد، نبات، حیوان، انسان و مناظر بدیع هستی از آسمان و زمین تا کهکشانهای دور دست و نظم جهان، و این همه برای هر انسانی حجت است تا از طریق عشق به آنها به خالق هستی رسیده و به دیدارش زنده شود. اما فرق عشق به هستی از منظر تجلی خدا در آن با دلبستگی و دل سپردن با دید جسمی فاصله بین زمین تا آسمان است برای نمونه فرق است بین انسانی که به انسان دیگر عاشق شده، معشوق خود را امتداد خدا یا هستی ببیند و یا اینکه او را از آن خود دانسته و در حد جسم به او بنگرد، در حالت دوم بدلیل اینکه رابطه بر اساس منیت و با دید ذهن و قرار دادن آن در مرکز مادی خود شکل گرفته است یقینا به درد و غم منجر خواهد شد. بهر روی حضرت معشوق به منظور آزمودن جدیت سالک طریق عشق از این دست تاب و عتابها را آغاز میکند، مولانا میفرماید ،،
عشق از اول چرا خونی بود ؟
تا گریزد هر که بیرونی بود
هر مدعی که با یک خشم و یا ناز از میدان بدر رود مسلما بیرونی میباشد ولی خشم و ناز حضرت معشوق به ظاهر نفی و رد است ولی درواقع همان جذب است . در بیت بعد به همین مطلب میپردازد.
مهدی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
مرتضی برجسته نیز این آهنگ را به نام «ماهی» در سال 1354 خوانده است:
پیوند به وبگاه بیرونی
سید مختار در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
در بیت "رو سینه را"جناب استاد عشق( مولانا ) دستور میدهد بروید سینه را( صدرها که ضیق و شرح آن در صراط مستقیم راه گشا است )همانند " سین ها " پیامبر اسلام صل الله علیه و آله وسلم و آل ایشان" آل یاسین" از کین ها شستشوی کامل (هفت بار آب کشیدن) دهید.همانطور که آقا شهاب با ظرافت و نکته بینی اشاره نمودند که این بیت تلمیحی به یا سین از رموز قرآنی دارد. سین یکی از نامهای رسول الله است که در سوره یاسین خطاب به حضرتش آمده یس والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین ای سین قسم به قرآن حکیم که شما از مرسلین هستید. همان پیامبر مکرمی که سینه اش عاری از هر نوع کینه ای بود که تاریخ اسلام مملو از مصادیق آنست. ثبت است که ایشان از آن شخص که خاکروبه بر سر مبارکش می ریخت عیادت نمودو در بزنگاهای دیگر قاتل حضرت حمزه (س) و زمان فتح مکه نیزعده ی زیادی را آزاد نمود.همان سینه ای که با صلابت کوه سینا محل تجلی نور الهی است و شرح صدری در آن قرار داده شده (الم نشرح لک صدرک) مصداق اکمل سینه ی بی کینه است بی شک نگارش و خوانش صحیح این بیت چنین است
رو سینه را چون سین ها. هفت آب شوی از کین ها
سینای سینه تان چون سین ها بی کین باشد.
سید مختار رحیمی دهم رمضان المبارک سال 1400
ممد در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین » بخش ۵۳ - فی تسویة البیوت:
چی میگه؟ یه نفر ترجمه کنه
آرمن فرناد در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۳:
این شعر به زیباترین شکل ممکن جریان معراج رفتن رسولالله و اتفاقاتی که بین ایشان و خداوند صورت گرفته رو بیان میکنه، که حضرت رسول جمال و وجنات علی ابن ابیطالب رو در وجهه خداوندی نظاره گر هست
از این زیباتر نمیشه توصیف و شرح داد که حضرت مولانا به تصویر کشیدن
جلیل Jalilomidi@yahoo.com در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:
عباسی فسا هرچه گفت، درست گفت. مخصوصاً دو فعل یُحِبُ و یَرضی که باید معلوم خوانده شوند نه مجهول.
بهیار سپیدان در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۷:
درود بر شعر پژوهان
وام گیری شاعران ار پیشینیان و معاصران پدیده ی آشکاری است اما در مورد حافظ سخن به گونه ای دیگر است. حافظ برای بروز شدت امانتداری می گوید
از
گفته ی کمال دلیلی بیاورم ....
که منظور کمال الدین اسماعیل اصفهانی از بنیانگذاران سبک شعر عراقی ست اما
انبوه استفاده اش از سعدی را
چه در باب وزن اشعار
چه برداشتن و به کاربردن در مطلع شعر
چه در متن
سکوتی عجیب را در پیش گرفته است.
دیدن کتاب بدعت ها و بدایع نیمایوشیج از مهدی اخوان ثالث هم با ارش است
بویژه در باب استفاده ی عجیب حافظ از اشعار ناصرالدین بخارایی
تا جایی که بیتی که بر مزار خواجه حافظ نوشته شده از ناصر بخارایی است فقط با تغییر قافبه ، از آن حافظ شده است.
درود بر همه شان.
محسن در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۸:
درود به همراهان گرامی حبه الخضرا یا چاتلانقوش در طب ایرانی بنگ نیست بلکه ثمر درخت بنه (پسته کوهی) هست که خواص بسیار فراوانی داره علاوه برکوچک و ریز بودنش همانطوری که استاد میفرماید هرکس به اندازه یک جو از اون بخوره .....
منبعی که میخوام معرفی کنم هم جلد دوم کتاب قانون ابن سینا صفحه صد و شصت و دو پاراگراف آخر هست .
توجه داشته باشیم در ایران باستان سیمرغ نماد عطار و طبیب بوده .
ارته براتی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:
گرچه در هر نفس از تیغ غمش افگارم
همـــــچنان طالـــب آنــم که دهد آزارم
\
گرچه با خنده اش از هسته دل مشتاقم
چون که بیزاری من کرد ز خود بیزارم
\
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
/
همه ترسم از این است بخواهد آید
در خواب مرا بیند و من بیدارم
محسن در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:
این غزل را استاد مهدی نوریان خیلی خوب شرح کردهاند:
پیوند به وبگاه بیرونی/
سروش سروش در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱۳ - برخاستن مخالفت و عداوت از میان انصار به برکات رسول علیه السلام:
واقعا هنوز بر سر اثبات بودن یا نبودن چیزی بحث میکنید ک چیزی ازش نمیدونین جز اوهامات و درک سطحی انسانی
اگر خدا وجود نداره، پس میخوایی چیرو ثابت کنی؟؟
میدونی وقتی عدم چیزی رو میخوایی ثابت کنی درواقع وجودش رو فریاد میزنی؟
و اگر خدا وجود داره، بازم چ نیازی هست اثباتش کنی؟
و همین اتحادی ک حضرت مولانا فرمودند، یعنی خدا
فارغ از هر علم و یقین و دین و نژاد و زبان و رنگ و...
و اینکه هر کس مسیر و سلوک خودش رو داره و درواقع در مسیر درست خودش هست
سروش سروش در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۲ - سبب حرمان اشقیا از دو جهان کی خسر الدنیا و الآخرة:
گرامی حنیفه نژاد
بحث انسان کامل هست و مرتبه انسان کاملی و ارواحی که به این مقام و مرتبه میرسن
《 هر زمان نو میشود دنیا و ما 》
علاوه بر ماده و اتم و مولکولها ک میمیرن و متولد میشن، روح هم هی بزرگتر میشه
در مسیر سلوک هی روح بزرگتر در کالبد ما میشینه و روح قبلی رو در بطن خودش جا میده تا جایی ک روح کامل خدا (مسیح) در کالبد ما میشینه
و شخصی ک ب مرتبه انسان کاملی میرسه روح کامل خدا در کالبدش حلول میکنه و مسیح میشه، خود مسیح میشه و نگاه مسیحایی پیدا میکنه (همینطور ک در بسیاری موارد حضرت مولانا از کلمه مسیح یا یکی از کالبدهای مسیح با نام عیسی بسیار نام برده)
و مسیح یعنی مسح شده توسط خدای الرحمن یا اهورا
و بعد مسیح شدن ب عالم اهورا وارد میشه و دید اهورایی پیدا میکنه و بعد نگاه دیانا یا الهی
ک اینها مسیر سلوک و ورای سلوک هست
و شخصی ک به اون مراتب میرسه از بُعد دیانا(الله) یا اهورا همه چیز رو میبینه و درواقع جسمش وسیله ارتباطی اون با این عالم هست ولی روح درونش روح کامل خدا هست و سخنانش سخن خدا و دیدش دید الهی
و محمد به مقام انسان کامل رسید
و همینطور مولانا
ذره ذره با ادراک و بزرگتر شدن روح ب اون مراتب رسیدن
پس نه کلام محمد ن مولانا رو نمیشه نقض کرد و ایراداتی اگر باشه از درک و سطح روحی ماست نه کلام ایشان
و البته سخنان آن بزرگان در هر مرتبه ای از رشد روحی ک بودن در مسیر سلوکشون مرتبط هست
تا جایی تسلیم بودن و از نجوم و ستاره ها بهره میبردن و در جایی سلطان کائنات بودن و بر احوالات کل عوالم حکم میکردن
و حتی پیشگویی های انسان کامل حکم هست بر کائنات، و اون پیشگویی نبوده
محمدرضا لمسهچی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۰: