مهتاب خوبدل در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » مقدمه:
و طبع از ایفاءِ حق هر دو قاصرع ...
قاصرع : در نسخه های خطی قدیمی مانند امروز که در حروف چینی شعر و نثر را از هم جدا می کنند، شعر و نثراز هم جدا نیستند و برای اینکه خواننده متوجه شود که باید بعد ازجمله شعربخواند می نوشتند شعر/ اگرقرار بود بیت بخواند می نوشتند بیت/ اگر قرار بود مصراعی را بخوانند می نوشتند ع / دراینجا ع آورده پس باید مصراع خوانده شود .
مهتاب خوبدل در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » مقدمه:
اما بعد پوشیده نیست برارباب قرایح
اما بعد : در خطبه ها و بعد از ستایش خداوند و پیامبر گفته می شود. گاهی وقت ها در بسیاری از خطبه ها ، ستایش به خاطر تکراری بودن حذف می شود . خطبه های نهج البلاغه نمونه ی بارز این موضوع است. گاهی اوقات هم ستایش را می آورند و می گویند اما بعد. یعنی اما بعد از ستایش خدا و پیغمبر و عمدتا در همین مورد کاربرد دارد. در این جا نیز با توجه به جمله ی قبل از خود به همین معنی آمده است.
بهرام نامدار علیآبادی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۸:
سلام ، چندین بار برای مصرع دوم بیت سوم حاشیه نوشتم ولی درج نشد
افضل رقوی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:
به نظر من این یکی از رندانه ترین غزلیات سعدی است. ولی همیشه در مصرع دوم بیت پنجم احساس میکنم وزن مشکل داره؛
خوشا هوای گلستان و خواب در بستان
اگر نبودی تشویش بلبل سحرم
nabavar در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:
نه من بیهوده گرد کوچه و بازار میگردم
مذاق عاشقی دارم پی دیدار میگردم
خدایا رحم کن بر من پریشان وار میگردم
خطا کارم گناهکارم به حال زار میگردم
شراب شوق می نوشم به گرد یار میگردم
سخن مستانه می گویم ولی هوشیار میگردم
گهی خندم گهی گریم گهی افتم گهی خیزم
مسیحا در دلم پیدا و من بیمار میگردم
بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را
غلام شمس تبریزم قلندروار میگردم
اختر حسین در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸:
مگو ارباب دل رفتند و شهر عشق شد خالی. جهان پر شمس تبریز است کو شخصی چو مولانا. در کتاب هدایت العرفان مصنف میان محمد عمر جان قندهاری 1359
مستانه در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۱:
دلت را هُش سام زابل کجاست
لطفا تصحیح بفرمایید
مریم در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:
غزل سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می گردم
نیست در غزلیات
زیزا در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۴:
واقعا جناب مولوی شاعری هستند که از دهانشان درّ باریده .نمیدانم نفسشان تا کجا صعود کرده اما این کلمات برای افراد زمینی نیست.
رجبی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
سلام : کلمه شتاب کن مغایر با شراب می و باده است . چون این مایع باعث از خود بی خود شدن . عدم هوشیاری و خواب غش وار میشود . و در این حالت شتاب کردن امکان ندارد . آدم منصف حتی اگر شراب خوار هم باشد نباید این حالت که باعث هدر رفتن عمر است را با هوشیاری که لازمه ( ترک خواب کن و بر خیز و عزم کار صواب کن ) مطابق نیست .
نوری در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۲:
نور به قبرش ببارد.
تماشاگه راز در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی:
معانی لغات غزل (404)
می فِکَنْ: بیفکن، بینداز.
صف: ردیف، قطار، گروه.
رندان: آزادگان، آنها که مقیّد به قیود و مرید مراد نبوده و وارسته از تعلّقات اند.
لطف: مهربانی.
سخت: (قید برای خوب) بسیار.
قَدَرْ: قَدْرْ، مقدار (به حکم ضرورتِ وزن شعر با فتح اول و دوم).
ناصح: نصیحت کننده، اندرزگو.
هنر: امتیاز، فضیلت، لطف و مزیّت.
خواجه: سَرْوَر، بزرگوار.
رود: فرزند، پسر.
گرامی: عزیز.
کِلْک: نی، قَلْمْ.
شکرین: شیرین.
میوهْ نبات: (اضافه مقلوب) نباتِ میوه، درختِ میوه.
شکرینْ میوهْ نباتْ: درختی با میوه شیرین.
در این باغ: در این دنیا، در این گلزار ادب جهان.
معانی ابیات غزل (404)
(1) به دار و دسته رندان و آزادگان بیشتر از این عنایت داشته باش و از برابر میخانه بهتر و خوشبینانه تر از این عبور کن.
(2) این لطف و مهربانی که لب تو در حقّ من می کند بسیار خوب است اما انتظاز بیشتر از این را دارم.
(3) به آن کسی که اندیشه اش گره گشای کار جهانیان است بگو که در کار ما بیش از این توجه و عنایت داشته باشد.
(4) اندرزگو از من پرسید که عشق جز غم چه هنر و مزیّتی دارد؟ (به او گفتم) ای سَرْوَر دست بردار! چه هنر و مزیّتی از این بهتر.
(5) اگر دل به آن فرزند دلبند و عزیز نسپارم چه کار کنم؟ چرا که مادرِ دهر فرزندی از این بهتر نیاورده است.
(6) وقتی که من سفارش می کنم که جام باده را سرکش و لب ساقی را ببوس از جان و دل بشنو که کسی دیگر بهتر از این حرفی به تو نمی زند.
(7) قلم حافظ درختی با میوه شیرین است. میوه آن را بچین زیرا در این باغ دهر و گلزار ادب جهان میوهیی بهتر از این نخواهی یافت.
شرح ابیات غزل (404)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون مقصور
٭
روابط شاه شجاع و حافظ در اوایل سلطنت شاه شجاع بسیار حسنه بود و حافظ در غالب مجالس خصوصی و ادبی سلطان شرکت می جست. و قراینی در دست است که شاه شجاع در تمجید اشعار حافظ و حمایت از او اظهارنظرهایی داشته و این امر سبب افتخار حافظ و برانگیختن حسّ حسادت رقیبان می شده است.
حافظ همانطور که خود بالصّراحه و بکرّات اقرار می کند عاشقی رند است که چندان به دستورات عقلی پایبند نیست چنین شخصیتی با همه هوشیاری و زیرکی و تخصص در امر کارگزاریِ امورِ دولتی و فداکاری و یکرنگی، در پیشبردِ مقاصد شاه شجاع، از آنجایی که به امر احتیاط و سیاست مردم داری چندان اعتنایی نمی کند به تدریج محیط حسن نیّت و صمیمیت را به ضرر خود تغییر می دهد و شاه شجاع نیز از اواسط حکومت خود از او فاصله می گیرد.
این غزل مربوط به اوایل حکومت شاه شجاع و زمانی است که هنوز کدورت فیمابین شدت نیافته بوده است. حافظ در این غزل اشاره به اولین رگه و عامل اختلاف سلیقه فیمابین کرده و از شاه می خواهد که نسبت به کارهای رندانه و تظاهرات مستانه و باده نوشی های او با نظر مساعد بنگرد.
آنانکه معتقد به ملامی بودن حافظند عقیده دارند که عارف پاک نهاد مایل است ذهن شاه شجاع را به اصل اعتقادی ملامتیان متوجه ساخته و نظر او را بر مصالح عالیه عقیدتی این قوم برگرداند.
احتمال بیشتر این است که این شاعر عارف مسلکِ پاک نهاد به سبب مخالفت با متشرّعین و صوفیان ریاکار، خواهی نخواهی به ماجرای مبارزه و رودررویی با آنها کشیده شده و راه برگشت را بر خود می بندد و به حکم عقیدت و پافشاری بر آن حمایتهای شاه را از دست می دهد.
اجمالاً در این غزل حافظ در مطلع غزل تقاضای بذل توجه بیشتری به شیوه و رفتار اجتماعی خود داشته و در بیت دوم از اینکه شاه شجاع گاهگاه به حمایت از شعر او لب بر سخن گشوده تشکر می کند و توقع و انتظار بیشتر از این را هم دارد.
اما منظور حافظ در بیت سوم به آن کسی که فکرش گره از کار جهان می گشاید به ظنّ قوی خواجه تورانشاه وزیر است که حافظ از شاه شجاع می خواهد که سفارش او را به وزیر با تدبیر خود بکند.
منظور شاعر در بیت پنجم از آوردن عبارت (رودِ گرامی) بدون شک شخص شاه شجاع است که 15 سال از حافظ جوانتر بود و در زمان ولایت عهدی و به هنگام مبارزه برای رسیدن به سلطنت و خلع امیر مبارزالدین تابع دستورات حافظ و محتاج به همکاری های فکری او بوده است.
شاعز در بیت ششم این غزل شاه را به شادخواری و عیش و نوش تشویق می کند و این شیوه کلام را بعدها به کرّات در غزلهای متعددی بازگو و می نمایاند و بالاخره در مقطع کلام توجه شاه شجاع را به غزلها و اشعار خود جلب می سازد.
پس به طور خلاصه همانطور که از مفاد بیت بیت این غزل بر میآید طرف سخن حافظ شخصیتی با مقام و مرتبه عالی است که جز شاه شجاع نمی تواند کسی دیگر باشد و همانطور که اشاره شد شاعر در بیت سوم بدون آنکه نام ببرد از وزیر شاه سخن می گوید و ناصحی را که حافظ در بیت چهارم به آن اشاره می کند همان تورانشاه وزیر است که مردی عاقل و دوراندیش بود و حافظ را به احتیاط و پرهیز از درگیری ها اندرز می داد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
آرش در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:
چشم مست از تریوله بند رو حتما گوش بدبد
فاطمه در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
در بیت سعدیا کنگره وصل بلن است و هر آنک/ پای بر سر ننهد دست وی آن جا نرسد
کنگره وصل استعاره مکنیه است؟
فاطمه در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:
استعاره در بیت طناب عمر مرا دست روزگار گسیخت/هنوز رشته امید از تو نگسستم چیست؟
ب م در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
اِلَم تلفظ درست است
مصطفی قباخلو در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:
سلام
این بیت رو یکی برای من معنی کنه
ممنون میشم
که گر زندهتان دار باید بسود
و گر بودنیها بباید نمود
محمد رضا در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴:
چون دلم زنده نباشد که تو در وی جانی
از آنجا که دل به طبع کششی روبه آینه ها (بیرون ز خویش) دارد تا برای سالک را در رنج به دریدن پرده و دیدن آنچه در آینه دیده در خود وادار کند
سالکان بعد از دریده شدن پرده های پندار و رسیدن به معنای جان ( جان ما در لامکان است و حضور اوست در ما که این چشم و قلب و مغز ... بی وجود جان نه ببیند نه بتبد نه تحلیلی کند) آن از رگ گردن به ما نزدیک تر... بعد از رسیدن به این حقیقت سالک بی دل شود زیرا در کمال شهود بی پرده ای با جان زیست کند و به قول حضرت سعدی بی دل شود ( منع بی دلان کردم لاجرم بی دل شدم
این بیت از نظر بنده حقیر اشاره بر این موضوع دارد که دلی دیگر ندارم چون تو جان من هستی
مهدی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۸:
با جنابِ اصفهانی در موردِ تغییرِ «عیشم» به «عیشت» موافق هستم.
همچنین بیت 7 را به شکل زیر هم شنیدهام:
گفتهای خواهی هلالی را بکام دشمنان
این سزای من که با خود دوست میدارم ترا
چند بیتی از این شعر را «مقدّس نبیوا» خوانندهی شهیرِ تاجیکستانی سالها پیش خواندهاند:
پیوند به وبگاه بیرونی
رامین رادمهر در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱: