ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۲ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
درود !دقیقا...
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۱ در پاسخ به محمدش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
ولی طب سنتی به پزشکی اصلی نمیرسد ...
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۱ - جوجهٔ نافرمان شاعر نامشخص:
چقدر دلم برای جوجه سوخت ... !
ای کاش اینطور نمیشد ... ¦
ولی دیگر شد ...
گربه ای که در کمین بود تا جوجه را به شکار گیرد و مرغی که به جوجه هشدار را داد ولی جوجه کوچک بود دیگر رشته خیال و رویا او را منحرف کرد و ...
در نهایت به کام مرگ رفت ... .
گربه های زیادی هستند درکمین ،هر کس به گونه ای ...
یکی پشت سایه ها
یکی در چهره دوست نارفیق
یکی ...
...
.
ولی خب اگر ما جوجه را کودک حساب کنیم (بالاخره جوجه هم کودکی ست دیگر ! :) ) خب هر کودکی به اصطلاح سر به هوا هست ؛کوتاهی از مرغ که مادر باشد نیست ؟
یا کوتاهی از جوجه هست ؟
خب در این که جوجه حرف گوش کن نبوده شکی نیست :)
ولی شاید آن مرغ -مادر جوجه -احتیاط و دقت عمل بیشتری به خرج میداد ...شاید با قصه - شعر - ما جور دیگری تمام میشد که پایان ش خورده شدن جوجه نبود و ناله مرغ !
البته همین خورده شدن جوجه نشان میدهد که سر به هوا بودن هم باید حدی داشته باشد بچه! :|
ولی به هر حال
گربه های زیادی هستند ... ؛
جوجه های بسیاری هم ... ؛
تفاوت هر جوجه با دیگری دقت واحتیاط اوست ...
حرف بزرگترناشنیده گرفتن عاقبت خوبی ندارد بچه ! :/
بالاخره ای کاش که هیچ جوجه اینگونه پایانش نباشد ...
لحظه های زندگی تکرار پیوسته کمین ها و دام ها و شکارچیان هست و نصیب هر جوجه ای میشود ؛
امید که آن جوجه حواسش جمع جمع باشد ... :)
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۰ در پاسخ به نا دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۱ - جوجهٔ نافرمان شاعر نامشخص:
هعی
واقعا ...
:(
بهراد معظمی گودرزی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳:
شبنم در شعر فارسی نماد مفاهیم مختلفیه و در اینجا نماد کوتاه بودن عمر هست:
ای دل تمام اسباب جهان را طلب کن (فراهم کن)
به وسیله آن اسباب باغ شادی ات را مثل سبزه شادابی تازه ای ببخش
در آن هنگام (وقت شادی) خودت را مثل شبنمی فرض کن که شب به روی سبزه می نشیند و بامداد نشده (بسرعت) از روی سبزه به سرعت برمی خیزد
معنای کلی: شادی کن و از یاد نبر که عمر ما مثل عمر شبنم کوتاهه
(در خود این رباعی قرینه ای نیست که نشون بده منظور شادی عرفانیه یا غیر عرفانی و باید به قرینه های خارج از این رباعی مراجعه بشه)
شبنم رو در اینجا نماد شب زنده داری نمیشه گرفت چراکه الفاظ این رباعی تاب چنین تفسیری رو ندارن (الفاظی مثل "شبی" ، "وآنگاه" و "گیر" در آخرین مصراع
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۵ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۲:
این شعر که گفتید از مولانا هست در گنجور نیست ...
:(
شاید اصلا از مولانا نباشد ...
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۲ در پاسخ به حسین دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۰ - زن در ایران:
دقیقا با این حرف موافق هستم
خیلی خوب گفتید حسین عزیز ...
و ای کاش تعصب ها و ظلم ها برود و ای کاش به زن ها دید بهتری شود و نگاه ها شست و شو شوند و ای کاش تفکر ها بهتر شود و ایکاش که فرهنگ کشور و تفکر کشور چنان بالا و برتر شود که کسی به سمت میل جنسی نرود ... :)
:(
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۷ در پاسخ به Anonymous دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۰ - زن در ایران:
ولی تمدن باستانی ایران هم همچین بی ثمر نبوده ...با تعصب گویی نگاه نموده اید
دوران باستان هم ایران سرآمد دیگر کشور ها بود ...
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۰ در پاسخ به گلی دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۰ - زن در ایران:
دقیقا من هم با شما موافق هستم
البته هستندافرادی بسیار که هنوز بر این باور نیستند ... ):
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
دقیقا !
و هر شاعری در یکچیزی مهارت ویژه ای نسبت به دیگران داره ...
البته چون اکثر اشعار استاد سخن سعدی عاشقانه هست نباید از حق بگذریم که کسی نمیتوانست عشق خود را به زیبایی سعدی بازگو کند ...
و البته شاعران معاصر را نباید با قدیم مقایسه کرد و باید زمان را نیز به حساب آورد آنها در گذشته خو ب بودند و یادشان و حرفها و سروده شان اکنون هم گوارا جان هست و این شاعران معاصر هم سر لوحه زندگی ما تا که بدانیم شاید سعدی دیگری تکرار شود ...شهریار ،معیری ،منزوی ...اینها هر کدام به گونه ای شباهت عجیبی با قدیم ها دارند
در مورد این شعر ؛تا بیت پنج به نظر من مستقیم به عشق دارد ولی بعد از آن نمیدانم ؛کوکب هدایت ...این نباید در مورد هر عشقی به کار رود ؛
ولی باز فکر میکنم ترکیبی ست از عشق حافظ ،کربلا ،و حیرانی در راه خدا ...
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۱ در پاسخ به شایان دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۳۴۰:
مرسی ...همچنین شما :)
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:
واقعا ... درود بر او ...
سپاس
شایان در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۴۷ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۳۴۰:
با تشکر از شما، روز خوبی داشته باشید
حمید رضا۴ در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:
بعید نیست توماس ادیسون، دانشمند و مخترع بزرگ، این رباعیِ خیام را خوانده و بکار گرفته بود!
به گفته خودش، او شبها یک پیمانه می مینوشیده تا بیشتر بیدار مانده و به کار و اختراعات بیشتری بپردازد.
درود بر او که در طول عمر هشتاد و چهار ساله اش، خدمات بیشماری به جامعه انسانی کرد.
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۹ در پاسخ به فراز رنج پور دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:
...
من هم به این موضوع فکر کردم ...
چه دنیایی ؛
هعی ... :(
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۶ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:
اگر میدانستید ریاضی یعنی چه و چه ارتباطی با جهان دارد این نمیگفتید
ریاضی با همه چیز ارتباط دارد
از فیزیک علمی تر و فهم ش سخت تر
فیزیک تجربی ست و درک ش ساده
ریاضی اما سخت چون فرمول است ؛
اما این طور نیست !
فرمول نیست
ریاضی با هر علمی و منطقی ارتباط دارد حتی با دین ؛
نمیگویم چه ارتباطی که اگر بگویم کسان بسیاری مخالفت میکنند ...
ولی همین که خیام ریاضی دان بوده و دانشمند مطمئن باشید که این جهان رو آن جهان را اعتقاد داشته و یک دید علمی فلسفی داشته ؛علمی چون دانشمند و ... بوده فلسفی چون شاعر و ریاضی دان بوده
حالا برخی میگویند که اشعار خیام فلسفی نیست ؛
ولی هست ...
هر شعری فلسفه ای دارد چون شاعر فلسفه ای دارد و هر انسانی فلسفه ای ست پس هر چیز به فلسفه متصل و با فلسفه معنی میشود ...اصلا اگر فلسفه نباشد که وجود آدمی زیر سوال میرود
با عرفان یا غیر عرفان بودن اشعار خیام ولی کاری ندارم فعلا مطالعات من کم و گستره افکار من تا آنجا نیست که در این مورد اظهار نظر کنم ...
سپاس
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیالانگیز:
شرین و زیبا
زیبایی
گل ها ...
گدا محبت
و خواجه عشق
»-------«
...و گل ها راز خاطره را میدانند جز این بود پای به پای ماندن خشک نمیشد ...
******
خیال !
رویا !
کدام ؟
رویا دست نیافتنی ؛
خیال از دست داده ای و یا امیدی هست و هوسی هست به آن ؛ ... .
هوس ؟!
نفس آدمی ؟
چه ؟
هوس تنها این نیست ؛
هوس آرزوی آدمی ست عاشق ؛ ...
آرزو ؟
نه
بلکه مراد عاشق ... .
~~~////..... . . . .
چه زیبا عاشقانه میسوزی بآتشی که شمع و پروانه میسوزد ...
... .
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
آره همین طور هست و بر عکس سعدی ست ؛
ولی با همه این تفاسیر ازنظرمن حافظ اینجا با بهره گیری از صحرای کربلا عشق دیگری را به تصویر کشیده که همین باعث زیبایی این شعر شده و همین استفاده از وقایع کربلا نشان از دین داری حافظ دارد ولی دین داری و از عارفان بودن حافظ نمیتوان دلیل عاشق نبودن او نباشد ؛البته شاید این حرف ها ربطی نداشته باشد ولی به نظر من این شعر برای امام حسین سروده نشده ...
امروز اول محرم هست ؛درود به آن عزیز عاشق تشنه معشوق ...
کوروش در ۵ سال قبل، دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۵ - بیان آنک آنچ بیان کرده میشود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینهٔ تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم میآید و از خجالت سر و ریش و قلم گم میکند و العاقل یکفیه الاشاره:
یک بزرگوار پیدا نمیشه عربیاشو ترجمه کنه ؟
ملیکا رضایی در ۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴: