گنجور

حاشیه‌ها

علی احمدی خواه در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۸ در پاسخ به هانيه سليمي دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۹:

نویسنده از قم: با عرض ادب و ارادت به همه محبان مولا علی علیه‌السلام و تعظیم به همه حق‌گویان! حرف درستی که به پیش‌کسوتان هر علم و تحقیقی باید با دیده احترام و تأمل نگاه و نظر کرد؛ اما به شرط ثبات قدم و عاقبت به خیری! به به عبارتی به شرط عاقبت به خیری در وادی حقیقت. نمی‌خواهم اسم ببرم؛ اما اولا یکی از از این مولوی پژوهان که در به خارج از کشور رفته و با عرض عذرخواهی و شرمندگی، سخنرانی در جواز زنای با محارم می‌کند، انتظار دارید اشعار از مولا علی علیه‌السلام دفاع کند؟! انتظار سخت و زیادی است! ثانیا، ملازمه‌ای بین عدم اعتقاد به یک مذهب و پذیرش بعضی از اصول و یا فروع آن دین نیست. ممکن است کسی اهل یک مذهب نباشد، اما به برخی از ارزش، آدام و رسوم یا اشخاص و رجال و رهبران آن مذهب احترام خاصی بگذارد؛ حکایت مولا علی همین است. لازم نیست که مولوی شیعه باشد تا وصف مولا بگوید؛ خورشید در وسط آسمان است، چه ما خوشمان بیاید چه نیاید! یکی مدح می‌گوید و یک ذم. مادح خورشید مادح خود است. ایشان دارند نورافشانی می‌کنند، حالا کسی تصدیق بکند یا تکذیب بکند..  به نظرم از لحاظ منطقی، تاریخی و عالم واقع، هیچ ارتباطی بین شیعه بودن گوینده با وصف امام معصوم نیست؛  چه اثباتا و چه نفیا. شیعه و سنی بودن را از راه‌های دیگر باید تشخیص داد نه محبت به شخص مولا. مولا سراسر هنر حق است و شاهکار خلقت، لذا طینت درست و غیر متعصب، عاشق هنرهای مولا میشود؛ مثل هنر عدالت، صداقت، شجاعت، علم، درستی، نجابت، جوانمردی، قهرمانی، پهلوانی و ...

 

شیدا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

بی نظیر ترین آواز خوان استاد شجریان جان از زیبا ترین غزل های حضرت حافظ را میخواند 

به قدری زیباست آوازشون و تحریر های به کار برده در این شعر که هر چقد بنده حقیر بگم هم کمه و از زیبایی این غزل هم که سخن گفتن سخت و غیر ممکنه 

فقط با احترام به همه عزیزان میتونم بگم اواز غلام چشم استاد رو گوش بدین دل و جان را میبرد با خود صدای بی همتای استاد در این غزل 

روحشون واقعا قرین رحمت از بزرگ مردان  تکرار نشدنی ایران زمین بودند 

 

همیرضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۶ در پاسخ به مرتضی morteza.elyasi6162@gmail.com دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

این یک شکل از وزن ثبت شده برای این غزل است و نه وزن اصلی  (فعلاتن در ابتدای این بحر به فاعلاتن قابل تبدیل است اما عکس آن درست نیست). معادلهایی که با اختیارات شاعری به دست می‌آیند وزن مستقلی محسوب نمی‌شوند و حتی اگر تمام مصاریع یک غزل بر وزن یک شکل خاص باشد نباید آن را با شکل فرعی وزن برچسب‌گذاری کنید. چون به این صورت مفهوم «هموزنی» را زیر سؤال می‌برید.

نواب قلی پور در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۰ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۰ - پیغام شاه پنهان با وزیر:

🙏❤

مرتضی morteza.elyasi۶۱۶۲@gmail.com در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

وزن این غزل

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

بحر رمل مثمن مخبون اصلم

سید سجاد بکائی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:

سلام

بنظر من شکل دیگر این بیت "بیرون زتو نیست هرچه در عالم هست"<--

به نوعی در بیت دوم این شعر هست:

گر صورت بی صورت معشوق ببینید

"هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید"<--     مولانا

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴:

شاهکار ناصر خسرو و اهنگ سخنش دیوانه کننده است

ای ستمگر  چرخ  ای خواهر آهرمن

چون نگوئی که چه افتاد تو را با من؟

نرم کرده‌‌ستیم و زرد چو زردآلو

هنگ داری که بخواهیم همی خوردن

اینکه شد زرد و کهن پیرهن جان است

پیرهن باشد جان را و خرد را تن

 بگرو داشتم این را ز تو تا یکچند

پیش تو بفگنم این داشته پیراهن

زن جادوست جهان، من نخرم ریوش

زن بود آنکه مرو را بفریبد زن

ریو آن زن را با بیژن نشنودی

که چه آورد به افدم  به سر بیژن؟

همچو بیژن به سیه چاه درون مانی

ای پسر، گر تو به گیتی بنهی گردن

چون همی بر ره بیژن روی ای نادان

پس چه گوئی که نبایست چنان کردن؟

 همسری این زن بدگوهر بدخو را

گر بورزی تو نیرزی به یکی ارزن

یاری او مخر و داد مده، زیرا

جز که نادان نخرد کسی به تبر سوزن

دست بر جانت کند گرچه بدو کابین

گنج قارون بدهی یا سپه قارن

مر مرا بر رس از این زن، که مرا با او

شست یا بیش گذشته است دی و بهمن

خوی او این است ای مرد، که دانا را

نفروشد همه جز  تنبل و جز ترفن

کودن و خوار و نبهر است جهان و خس

زان نسازد همه جز با خس و با کودن

ویژه امروز نبینی که همی ایدون

بر سر تخت خدائی کند آهرمن؟

به خراسان در تا بیخ بگسترده است

گرد کرده است ازو  راستروی دامن

چرخ  یکباره فرو بیخت، همه مردم

خس مانده است همه بر سر پرویزن

زین خسان خیر چه جوئی چو همی دانی

که به ترب اندر هرگز نبود روغن

خویشتن دار چو  انجام همی بینی

خیره بی‌رشته و هنجار مکش هنجن

این خسان باد  زیانند، چو نادانان

باد ایشان مخر و باد مکن خرمن

کی توان بیخرد افروختن آتش

به شب اندر زان پروانگک روشن

دل بخیره چه کنی تنگ چو آگاهی

که جهان سایهٔ ابر است و شب آبستن؟

کان خورشید بر این گنبد پیروزه است

که چو باغی است پر از لاله و پر سوسن

گر به شب بنگری اندر سر این گردون

بر سرت گلشن بینی و تو در گلخن

تو مر این گلخن بی‌رونق تاری را

جز  ز نادانی نینگاشته‌ای گلشن

اندر این جای سپنجی چه نهادی دل؟

آب کوبی همی، ای بیهده، در هاون

که‌ت بگفته است که اندیشه مدار از جان

هرچه یابی همه بر تنت همی برتن؟

دشمن توست تن بد کنش ای نادان

به شب و روز میاسای از این دشمن

همه شادی و خوشی جوید و مهمانی

که بیارندش از این برزن و زان برزن

گوید « از  شادی  و خوردن چه بود خوشتر؟

مکن اندیشه ز فردا، بخور و بشکن»

چه کنی  گیتی بی‌دین و خرد زیرا

خوش نباشد نان بی‌زیره و آویشن

مرد بی‌دین چو خر است، ار تو نه‌ای مردم

چو خران بی‌دین شو، روز و شبان می‌دن

خری آموختت آن کس که بفرمودت

که «همیشه شکم خویش همی آگن»

نیک بندیش که از بهر چه آوردت

آنکه‌ت آورد در این گنبد بی‌روزن

چشم و گوش و خرد و  گفت و زبان دادت

بر پاداشن دامن به کمر در زن

آن کن کار بنیکی که نداری شرم

چون ببینیش بر آن پاسخ پاداشن

پیش ازان که‌ت بشود کشت پراگنده

تخم و بیخ بد و به برکن و بپراگن

بس که بگذشت جهان بر تو  جز استیزه

سوی تو نامد و نگذشت به پیرامن

از بد کرده پشیمان شو و  فرمان بر

خیره بر داد گذشته چه کنی شیون؟

مهران در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

تشکر از آقای حمزه پور تفسیر زیبایی فرمودند . اگر چه قطره ای از معانی شعر بود. بنده عقیده دارم در خطاب اشعار مولانا غالبا بطور دقیق مشخص نیست خطاب شمس هست یا خداوند . چون شمس هم عارف جلوه گر است و خیلی در خطاب به این دو تفاوتی وجود نداره. این نوع رابطه بین عرفا زیاد بوده و نمونه امروزیش عشق شیعیان به ائمه هست. در ضمن مولانا قبل از شمس هم از عرفان سر رشته ای داشته. 

شیدا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴:

با درود به همه عزیزان اگر کسی استاد بی مانند آواز را استاد شجریان جان را با کسی مقایسه کنه از روی نا آگاهی و بی اطلاعیه فقط 

صدای ایشون نظیر نداره نه فقط صداشون بلکه وجود این هنرمند تکرار نشدنیه حتی پسر خودشون هم که از برترین هنرمندان جامعه هستند و در هنرمندان امروز تواناترین هستن و شاگردشون خودشون هم بودن مثل ایشون نیستن در بسیاری از فاکتورها

لقب استاد درخور هر کس نیست ولی جایگاه ایشون والاتر از استاده و والاتر خواهد ماند 

کاش این بزرگمرد را بیشتر بشناسیم

درباره اقای چاوشی هم میتونم بگم ایشون هم از هنرمندان عزیز هستن هم کارهاشون قشنگه هم خوشا  به حالشون بابت کارهای نیکویی که در حق مردم انجام میدن ارزش زیادی داره کارشون 

اما استاد شجریان رو نباید با کسی مقایسه کرد و درضمن اصلا قابل قیاس نیست سبک کاریشون و تجربه و ... نسبت به اقا چاوشی

میتونم بگم فقط ایشون رو بشناسیم همین چه در اواز چه منش ایشون رو در رفتار با اطرافیانشون و هنرمندان دیگه که باهاشون کار کردن رو ببینید بزرگ مرد واقعی بودن و آزاد

ایشون در موسیقی نابغه هستن کارها و خدمت هایی که به موسیقی کردن رو با خودتون مرور کنین متوجه میشین بی بدیل ترین ستاره موسیقی اصیل بودن و هستن و نمیشه با کسی مقایسه شان کرد

روحشون شاد واقعا 

 

نواب قلی پور در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۸ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را:

❤🙏

دانش آموز در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسول‌الله:

اشاره به سوره انشراح،  آیه اول ، در خصوص بازشدن حس های ۱۰ گانه در اشعار دیگر مولانا،  ده حس هست و ... ، منظور کلی مکاشفه و دریافت رموز هستی از طریق قوه حس که در سینه هست ، که می‌فرماید برای راز هستی و برون باید رفت به اندرون ، یعنی خودشناسی ، از خود شناسی به خدا شناسی و رموز خلقت پی خواهیم برد ، در ابیات آخر هم به این نکته اشاره میکنن که انسانی که شرح صدر ندارد ، خود را تنها جسم می‌بیند و فقط در پی هر چیز در غیر خداست ، اما نمی‌دانیم که مرکز هر چیز اول خداست و ما از دگری میجوییم

محسن حسینی پور در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱:

اینجانب در نسخه دانشگاهی ، این مصرع را به صورت " چنان تند بادی بر آید زکنج " دیده ام و فکر میکنم بار معنایی تاثیر گذار تری دارد که اشاره به سرنوشتی نامعلوم برای شخصیت های داستان را به ارمغان دارد و در همان مصرع اول خواننده را به فکر فرو می برد.

شهریار در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸۳:

کدام رو نگاه کنیم؟
اول میگه:

خدایا داد از این دل، داد از این

بعد یک بنده خدای دیگه ای میگه:

هر که گوید که خلاصش ده ز عشق - آن دعا از آسمان مردود باد

 

هله ساقیا سبکتر ....

حنّان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۶ در پاسخ به جمشید پیمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

ممنون از شما، عالی بود

سید سجاد بکائی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۹ در پاسخ به مهدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:

خدا

 

سید محسن در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۸:

درود بر ادیبان عزیز--در آخرین مصرع (برفرق باد خاکم گر این هوس ندارم) باد دعا هست و اینطور میشود که خاک بر فرقم باد اگر این هوس را ندارم

همیرضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۱ در پاسخ به مهدی حسنی دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:

«خورْدَم» سکته دارد اما وزن آن مشکل ندارد و از نظر وزن شعر فارسی (عروض فارسی) این سکته قابل قبول است. در وزن شعر فارسی دو هجای کوتاه متوالی منتهی به یک هجای بلند می‌تواند به دو هجای بلند تبدیل شود و وزن درست بماند (این یک قاعدهٔ قراردادی نیست اگر دقت کنید می‌بینید که مصرع‌های دارای چنین سکته‌هایی از نظر موسیقی شعر با بدون سکته‌ها همخوان است). این اتفاق معمولا در شعرهای روان مثل شعرهای حافظ در آخر مصرع‌ها می‌افتد و کمتر به چشم می‌آید اما زمانی که مثل این مصرع در ابتدا یا میانهٔ مصرع رخ دهد (بیشتر در شعرهای سبک خراسانی این اتفاق می‌افتد) خوانندهٔ ناآزموده و نا‌آشنا برای خواندنش دچار مشکل می‌شود.

شبیه این سکته را در رباعیات زیاد می‌بینید. مثلا به مصرع اول این بیت از رباعی منسوب به خیام دقت کنید:

«جغدی دیدم نشسته بر بارهٔ طوس

در پیش نهاده کلّهٔ کیکاووس ...»

شبیه همان کاری را که با «خوردم» در آن مصرع کردید اگر با «دیدم» در مصرع اول این رباعی بکنید و به جای آن «خورَدَم» بگذارید احساس می‌کنید شعر روان‌تر شده. مسأله آن است که این سکته از نظر شعر فارسی قابل قبول است و نیازی به تعدیل یا تصحیح ندارد.

سید محسن در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶:

با درود فراوان به ادیبان--ظاهرا منظور شاعر همان (زیر) چنگ در برابر (بم) است چون اغلب سیمهای چنگ تقریبا بم هستند و صدای زیر چنگ غم انگیز است

همیرضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود:

در مورد سپید سیم زده یا رده در کتاب گزیدهٔ اشعار رودکی به کوشش دکتر شعار و دکتر انوری، نشر علم، چاپ ۱۳۷۳، صفحهٔ ۱۱۸ چنین آمده:

سیمِ زده : نقرهٔ مسکوک، سپید سیم زده: سیم زدهٔ سپید، نقرهٔ مسکوک سفید، زده صفت مفعولی از زدن به معنی سکه زدن، در بعضی نسخه‌ها «رده» آمده، «سپید سیم رده» (یک صف از نقرهٔ سپید)

علی احمدی خواه در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۳ در پاسخ به ليلي دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۹:

با سلام احترام؛ نویسنده‌ای از قم: بنده هم کلیات دیوان شمس تبریزی دارم که نوشته: از روی قدیمی‌ترین نسخه و متن. تصحیح محمد عباسی. تهران: نشر طلوع 1374 از صفحه 1212 تا 1214 با شماره ابیاتی که آقای محمدرضای عزیز گفتند مطابقت دارد؛ یعنی از ابیات شماره 3212 تا 3214 مطابقت دارد و آن اشعار در متن کلیات هست؛ خداوند همه خوبان و بدان را به راه خیر واقعی و سعادت ابدی هدایت فرماید و عاقبت به خیرمان کند! سلام بر همه مؤدبان و تمام حق‌گویان و حق‌پذیران

 

۱
۱۶۴۲
۱۶۴۳
۱۶۴۴
۱۶۴۵
۱۶۴۶
۵۸۱۱