گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

سلام بر ابوسعید گرامی 

متشکرم از توجه شما ، بنده قصد جسارت نداشتم به بزرگواری عفو بفرمایید.

بنده پیر خراتم که لطفش دایم است

ورنه لطف شیخ وزاهد گاه هست وگاه نیست.

شاد وخرم باشید

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۲۱ در پاسخ به ایران نژاد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

.‌.

:/

 

Ario در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال » بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم:

دفترش صحرا و انگشتان قلم 

میزدی هر لحظه حرفی را رقم 

در نسخه ای بیت دوم رو اینگونه بنده ملاحظه کردم که وزن و قافیه اش مناسب‌تر است گویا..

و ایضاً باقی ابیات بطور خلاصه تر

دید مجنون را یکی صحرا نورد

در میان بادیه بنشسته فرد

دفترش صحرا و انگشتان قلم 

میزدی هر لحظه حرفی را رقم 

گفت مجنون شیدا چیست این

نامه مینویسی بهر کیست این

گفت مشق نام لیلی میکنم

خاطر خود را تسلی میکنم

چون ندارم جرعه ای از جام او

عشق بازی می کنم با نام او

 

 

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

بسی در عجب هستم ...

همایون شجریان چنان به زیبایی خواند که زبان آدمی سکوت پیشه میکند ...

دیگر این نقد و ایراد ها واقعا معنی ندارد ...

جالبه جا خواند که خواند ...

آیا ایرادی هست !

:|به خدا معلم سخت گیر مدارس هم انقدر سخت گیری نمیکنن که شما میکنید :-)

 

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۵ در پاسخ به مهدی مرواریدزاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

درود بله ...استاد شجریان نیز به پسرشان دیوانی هدیه کرده و در آن نوشته بودند که تنها حافظ میتواند تو را به جایگاه بلند رساند (یه همچین چیز ی ...فراموشی داره به حد اعلا میرسه... ⁦(-_-;)⁩)

همین که استاد شجریان بیشتر غزلیات حافظ را اجرا کرده کافی ست که گفت چه علاقه ای به حافظ داشته و حتما این علاقه را در خانه و خانواده جاری ساخته است ...

ایراد های بی دلیل از چه سر میزند خدا میداند :/

درود بر شما 

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۱ در پاسخ به aksvare دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

بسی درود  عزیز گرامی ....

:-)))))

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۹ در پاسخ به ابو سعید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

درود ...

آنچنان حافظ در سخن سرایی چیره دست است که هر کس به گونه ای اشعار ایشان را مینگرد ...

در مورد این شعر راستش من هر چه خواندم به مضمون عرفانی از آن نوعی که شما میگویید دست نیافتم⁦(・_・;)⁩

من بر این عقیده هستم که شاید حافظ جز در برخی از اشعار اما در بیشتر غزلیات از امامان و پیامبران برای سرودن بهره گرفته باشد اما مضمون غزلیات ش هیچ اشاره به ایشان نیست ...و در کل از چیز دیگری میگوید...

پریسا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

به نظرتون مصرع آخر به این شکل زیبا تر نیست؟

دل قوی دار که بنیاد بقا باقی از اوست

ابو سعید در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۸ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

سلام عزیز دل

نه، منظور من فقط به این غزل از حافظ نبود؛ فقط گفتم چه کسی میتونه به طور قطع عنوان بکنه منظور از می و شراب در فرهنگ لغت خواجه کنایه از حب حسین نیست؟

در واقع بر اساس یک جمع بندی کلی از تمام دیوان حافظ میشه به این نتیجه حداقل رسید که شراب استعاره از چیزی هست اما استعاره از چی؟ دقیق مشخص نیست. من فقط حدسم بر این هست که منظور از شراب حب امام حسین هست، میتونه نباشه.

تمام صحبتم دلی بوده و قصدی برای مشروعیت بخشیدن به اشعار حافظ ندارم خواجه هم نیازی به مشروعیت داشتن نداره. نمیدونم شاید زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست؟؟

ابو سعید در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

این غزل اولین غزلی بود که من از حضرت حافظ شنیدم و ذهنم مستقیم به سمت امام زمان رفت و چه لذتی داشت و داره خوندن این غزل. نمیدونم نظر دوستان چیه اما واقعا بیت: تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر / کز غمت دیده‌ی مردم همه دریا باشد هیچ مصداقی غیر از منجی و قائم و مهدی موعود نداره، شاید بگیم اصل وجودی انسان یا مثلا سعادت و قلب انسان در نظر حافظ بوده؛ لازمه این مسئله رو به یاد داشته باشیم در نبود امام قائم هیچ سعادتی رقم نخواهد خورد و این وعده‌ی الهی هست و چه خوش وعده ای هم هست.

 

بخشی از ابیات این غزل یادآور دعای عهده

مهدی جلال الدین در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۸ در پاسخ به نیشتر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

به هشت چه معنایی میده دوست عزیز؟

بهشت در اینجا یعنی رها کرد، یعنی کسی که نسیه رو گرفت و نقد را رها کرد عاقل نیست

علیرضا کیوان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ ایرانشان » کوش‌نامه » بخش ۳۶۹ - دادگری کوش:

عالی بود فقط یه جاهاییش مبهم بود. ایرانشان❤️❤️

بابک بامداد مهر در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:

عبوس زهد به وجه خمار ننشیند

مرید خرقه ی دردی کشان خوشخویم

ترشرویی زاهدانه مثل چهره ی دچار می زدگی قرار ندارد.(همانطوربداخم است)

من ارادتمند طایفه سیراب از ته مانده ی باده که خوش اخلاق و شادندهستم.

 

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست.

بابک بامداد مهر در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۲ - در مدح وزیر سلطان مسعود غزنوی:

الا یا خیمگی خیمه فروهل

که پیشاهنگ بیرون شدزمنزل.

 

ای آنکه چادر زده ای این چادر وخیمه را رهاکن و دریاب پیشاهنگ را که از منزل کاروان بیرون زده (وما باید به دنبال او راه بیفتیم)

hasan zare در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

اتش طور .کشتی نوح.تولد عیس مسیح همه در کربلا اتفاق افتاده-بوزینه شدن روح هم دو بار اتفاق افتاده روز سبت و حادثه کربلا.ولی نوح فرصت نداد همه را غرق کرد.

hasan zare در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

اشاره به شکل زبان همه انسان و حیوان از لحاظ ظاهری یک تیکه گوشت و شبیه هم هست ولی در روح زبان باهم اختلاف داریم.پس این جسم ما مسخ نشده روح ما مسخ شده که اختلاف داریم .همه مثل شیر جنگجو میتوانیم بشیم با تمرین و باشگاه و یک استاد خوب.ولی بخواهیم روح را به شیر تبدیل کنیم از بوزینگی به شیر تبدیل کنیم احتیاج به امام داریم.که الان قهر کرده

hasan zare در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

مهمانی:مائده آسمانی برای شیعیان شاه ولایت.و برای حضرت عیسی شام آخر-احسان حسنی .وفا حسنی و دعای توبه عاشورا -بدن و جسم عیسی شیر و نان بود.این صلح حسن و عاشورای حسینی اب و نان شد برای ما تا فرصتی باشد روح مسخ شده خودمان را با ورود به جشن انها پاک کنیم.-انها دشمن شیعیان خود نیستن پذیرا  هستن. ولی اومدی سر سفره گستاخی نکن -آخرش هم بلا نیست این اسم کربلاست برای اهل بیت بلا بود برای امت خوش سفره ایست.

hasan zare در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

شرط ورود به این مهمانی حسن حسینی بودن است.ما مسخ شدگانیم .اگر ستیزه جو نیستی و از این حرف بدت نمی اد .در روح مسخ شده ایم از ان روزی بترسید که قهرمان اید یعنی قهر کنیم که قهرمان در این راه به خاطر دوری ما بجای اشک خون گریه میکند .گستاخی نکن که ما هم روح پاک مثل شیر سفید داریم .این یکی شیر است ادم میخورد ان یکی شیر است ادم میخورد.شیر ما ادم خور نیست.شمشیر خون ریز و نرم  زبان است چون ذولفقار دو لب تیز است.این ها قدرت کلمه است که ان را با مسیح به ما مژده دادن.تصور کن انسان یک بار گوشت شیر را بخورد .یکبار شیر مادر بخورد .یک بار شیر ،شیر جنگل را بخورد .اینها را نمیشه نوشت باید زبانی و حضوری توضیح داد وگر نه اختلاف در تفسیر داریم .الان که امام غایب شده ما اختلاف زیاد داریم به خاطر این زبان است .هم ماهیچه زبان (حکم گوشت خوک را دارد) و هم روح زبان زبان فارسی و عربی و ...قهرمان دو معنی قهرکردن و قهرمان-پنجه در پنجه شدن منظور با پنج تن دست به یغه شدن-

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۲ در پاسخ به سعید علوی دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:

درود ها

البته از آنجا که خیام دانشمند و ریاضی دان بوده است ، میتوان گفت که عدم می‌تواند رفتن و در عین حال بازگشتن به خود باشد ...

چون شاعر با علم و دانش سر و کار داشته مسلما بایستی پدیده های اطراف را با یک دید علمی و نگرش باز ببیند و در کنار همین ، بالاخره مانند تمامی انسان ها و آدمیان عقاید و اصولاتی خلاف علم و ...داشته و احساساتی هم داشته است پس بعید نباشد که اشعار ایشان هم آمیزه ای با علم و هم با احساسات و منطق و اصول و عقاید و نظرات و فلسفه رانی ایشان بنا و سروده شده باشد؛

پس به طور قطع نمیتوان گفت که صحبت از عدم در اشعار ایشان همان عدم در عرفان و در اشعار شعرا عرفانی ست ؛ هر چند میتواند گزینه ای باشد بین تمامی موارد دیگر ...

درود دوباره ... .

همیرضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۳:

وزن این غزل (و احتمالاً غزل قبل) به دلیل استفادهٔ مکرر از اختیارات شاعری می‌بایست دو بار تکرار «متفاعلتن» باشد (هر چند در نگاه اول به نظر تکرار «مستفعلتن» می‌نماید اما اگر این شکل را بربگزینیم تبدیلهای آن را نمی‌توانیم طبق اصول عروض توجیه کنیم). رکن «متفاعلتن» مکرراً به «مستفعلتن» تبدیل شده (ای مرهمِسی، وی مونسِقل) اما به شکل اصلی (نِیِ خسته‌یِ ما) و در یک مورد به شکل «متفاعیلن» (افق گردون) هم آمده. احتمالاً روخوانی من وزن و نحوهٔ درستخوانی آهنگ شعر را نشان می‌دهد.

۱
۱۶۴۴
۱۶۴۵
۱۶۴۶
۱۶۴۷
۱۶۴۸
۵۸۱۱