گنجور

حاشیه‌ها

خلیل صارمی نائینی "ناصر" در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ اهلی شیرازی » سحر حلال » بخش ۹ - در موعظه و نصیحت گوید:

در صف(آن) طاعت یکسر صفا

به نظر میرسد کلمه آن در مصراع جا افتاده است.

آیینه در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۸ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

دوست عزیز اگر چه این مطلب شما 11 سال پیش نوشته شده ولی خواستم مواردی را عرض کنم
آن را که به صحرای علل تاخته اند ، خداوند را نمیشود به صحرای علل تاخت صحرای علل جهان علت و معلولی و آسب هاست ! منظور انسان است
بی او همه کارها پرداخته اند اقرار به جاری و ساری بودن اراده الهی در این آمد و شد است و به قول مولوی غیر حق در ملک حق فرمان کراست؟
اشاره به این است که چیزی خلاف خواست و ارداه و مشیت خالق جهان در جهان جاری نمی شود و هر انسان زیرک خدا باوری هم این را می داند
مانند فرمایش امام ششم شیعیان که گاه خداوند امر میکند به چیزی که نمی خواهد اتفاق بیفتد و اتفاق نمی افتد مانند سجده شیطان و گاه نهی میکند از چیزی که میخواهد اتفاق بیفتد و می افتد مثل خوردن آدم از درخت ممنوع

در مورد فرمایش شما مبنی بر اینکه خیام منکر معاد است خیر چنین نیست . امیدوارم با توجه به گذشت یازده سال از این نظرتان فرصت کنید و یکبار دیگر خیام را بخوانید

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱:

بدان ناخوشی رای او گش بود
گس انست که امروزش گس میگوییم

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴:

هر چه مینگرم  پیوسته ژول مول درست تر است
بدور از دو فرسنگ هرکس بدید
همی گفت  اینست بد را کلید
گذر بود چندان که جنگی سوار
میانش بکردی به تنگی  گذار

 چهار سوار بروند که خیابان بوده

مسعود ‌ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

درود

"ندیده" توی مصرع دوم دقیقا یعنی چی؟

وحید نکوفر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

درود بر شما...

کدوم سایت خوانش درست شعرها رو میتونم پیدا کنم؟؟؟ ممنون میشم راهنمایی کنید.

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

غزل ۱۶۵ سعدی 

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن 

۱. شفاعت : خواهشگری و التماس پایمردی / عیش : شادی و خوشی / خلوت : گوشه نشینی و عزلت / کدورت : تیرگی و ملامت .

معنی : چه کسی برای پایمردی به نزد دوست می رود تا او را بر گرداند ؟ برای انکه زندگی در تنهایی و بدون او صفایی ندارد .

۲. مجال بودن : فرصت بودن / حضرت : درگاه ،پیشگاه / مگر : قید شکّ و تردید است،شاید / نسیم : بوی خوش /صبا: نیسم خوش صبحگاهی ،پیام آور عشق ۳ /۳۴

معنی : چه کسی مجال آن را می یابد که به آستانه ء دوست رسد و با وی سخن گوید؟ شاید نسیم صبحگاهی بتواند این پیغام را به دوست برساند‌.

۳. ستیزه بردن : لجاج و دشمنی کردن / مثل : داستان / چشمهء حیوان : ۳ / ۵۳ (آب زندگی ،چشمهء حیات )/انباردن : پر کردن و انباشتن .تشبیه مرکّب : ستیزه بردن با دوست به انباردن چشمه با گِل .

معنی: ستیزه کردن با دوستان مانند این است که شخص تشنه چشمهء آب حیات را با گِل پر کند و خود را از آن محروم سازد .

۴.شوق: اشتیاق ،آرزومندی ،در نزد عارفان آتشی ست که خداوند در دل اولیای خود قرار می دهد.( ۵=بیت / ۷۲=غزل )

کنایه : دل برداشتن از کسی (رها کردن و ترک گفتن کسی) .

معنی : چه کسی به من گفت با تکیه کردن بر شکیبایی خویش دل از یار مهربان خود برکن؟این خطاست و بی تردید اشتیاقم نمی گذارد که دل از تو بر کَنَم .

۵. خاطر : فکر و اندیشه ، دل / تمام : به کلّی، یکسره .

معنی چه کسی گفت که هر چه از دوست در ذهنت نقش بسته محو خواهد شد و آنها را فراموش خواهی کرد ؟ به طور قطع، یقین دارم که او در مورد زدودن یاد دوست از ذهنم اشتباه کرده است.

۶.یارستن : توانستن .

کنایه : از سر همه بر خاستن ( از همه گذشتن و رها کردن ) / جناس زاید : باد ،با / ایهام تضاد : بین " برخاستن " در معنای غیر منظورش با " نشستن " .

معنی : همنشینی با معشوق برای کسی که همه چیز و کس را در راه او ترک نمی کند ، حرام باد .

۷. مدّ عی : ادعا کننده ،کسی که دعوی عشق و هنر کند ولی کم مایه،و دروغگوست .( بیت ۲غزل ۱۸) . / مواجهه : روبه رو برابر .

کنایه : سر خاراندن ( سستی و تعلّل کردن ) .

معنی : از آن لاف زنی که در رویا رویی با شمشیر غم عشق پای پس می کشد و درنگ می کند، ادّعای باور کردنی نیست.

 ۸. کام : خواست و آرزو / گذاشتن : رها کردن.

ایهام تناسب : بین " کام " در معنای " دهان " که در اینجا مراد نیست ، با " دل " /

 تضاد : دشمن ،دوست .

معنی : ای دوست مرا این چنین دشمن کام مکن.آیا کسی این کار را می کند که حاصلش آزردن دوستان است؟

۹. روح سپاردن : جان دادن و مردن .

کنایه : در قدم کسی افتادن (مطیع و فرمانبردار کسی شدن ).

معنی : ای معشوق ،حتی اگر مرا بکشی ، باز گرد تا خود را زیر گام هایت اندازم ؛ زیرا کسی را که تو بکشی ،مرده محسوب نمی شود.

۱۰. دانستن : توانستن .

کنایه : ستاره شمردن ( بیدار بودن و شب زنده داری کردن ) / تناسب : شب ، ستاره .

معنی : چه کسی می تواند ماجرای شب فِراق را باز گوید ؟ بی تردید کسی که مثل سعدی شبها بیدار مانده و شب زنده داری کرده است.

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴:

بدور از دو فرسنگ هر کس  بدید
همی  گفت اینست بد را کلید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

سیدمحمد مؤمنی ثانی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۶ در پاسخ به الیوت الدرسون دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۵:

سلام دوست عزیز.  مخنث یعنی همجنس باز یا همان گی در ادبیات انگلیسی.  البته مخنث همیشه مفعول بود. از نظر سعدی چنین آدمی نمی تواند ادعای مردانگی کند.  مردانگی در فرهنگ ایرانی ویژگی خاصی است که هر مرد یا مذکری نمی تواند آن را ادعا کند. مردانگی مجموعه صفاتی است که یک قهرمان دارد مثلا عدالت، شجاعت، بخشندگی، مهربانی، حمایت، ایثار، کمک به همنوع، نوعدوستی و... 

Mokhannath means a young gay boy who always serves other men in same-sex sex. This man cannot claim that he has courage and strength, so wearing a gun does not make him considered a man. In Saadi's opinion, a young man who puts his body in the service of satisfying the sexual lust of others does not have the courage and dignity to use a gun. 

محسن حسن وند در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز:

تاریک از دو بخش تشکیل شده است، تار یا tar به معنای قیر، و یک (ایک یا ic)، که در کل یعنی قیرگون یا بسیار سیاه. مثل باریک، که همان bar +ic است. و bar در انگلیسی یعنی میله ای و یا سیخکی شکل. 

محسن ۱۳۳ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۹ در پاسخ به آیینه دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۹:

با سلام
بله وزن هر دو مصرع زوج به جای مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل، مستفعلن مفاعیلن مفاعیل (همان وزن نامطبوع مفعول فاعلاتن فاعلاتن) هست.

شاید بشود این شعر را از نظر خوانش اینجوری اصلاح کرد
شوم از شام یلدا تیره تر بی
دل دردم ز بودردا بتر بی
همه دردا رسن آخر به درمون
که درمون بهر ما خود بی‌اثر بی

البته این شعر رو من بدین صورت جایی ندیدم و از خودم هست. ولی ممکن است در خوانش به گویش محلی وزن به همان صورت درج شده درست باشد اما با گویش معیار نه.

بهزاد۱۰۰ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۸ در پاسخ به افشین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:

بنان را نمیشه با بقیه مقایسه کرد چون از جنس آن ها نیست.مرغیست با صدای ملکوتی.

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۸ در پاسخ به هنر دوست دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:

درود بر شما منبع کاغذی در بالا موجود در همین سایت و بسیاری از متون قدیمی بترس از خدای و میازار کس در بیت قبلی هم پرستش دادگر آمده هرچند نمیشه به یقین گفت کدام کلمه را خود شاعر بیان کرده ، ولی اینکه از خیلی ها شنیدیم دلیل نمیشه مثل شعر چو ایران نباشد تن من مباد که جعلی و منسوب به حکیم فردوسی که خیلی ها به اشتباه از فردوسی نقل کردند و دهان به دهان چرخیده 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

غزل ۱۲۸ 

وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان 

۱. ترک : در ادب فارسی مظهر زیبایی و غارتگری است /شاهد: معشوق زیبا / شنگی : خوش دلی و شادی ، زیبایی / شکن : پیچ و تاب / حلقه : زره و ریسمان (لغت نامه ) /فرنگی : منسوب به فرنگ ،اروپایی .

تناسب : ترک و فرنگی ، زلف و حلقه .

معنی : هیچ زیبا رویی از لحاظ شیرینی حرکات به پای معشوق زیبا روی من نمی رسد و هیچ حلقه ای حتی حلقه های ساخت فرنگ هم با آن برابری نمی کند.

۲. تنگ بودن دهان معشوق : در سنّت ادبی شاعران دهان معشوق را به هیچ مانند کرده اند و دهان هر چه کوچکتر باشد زیباتر است / نیک : قید است ، دقیق و کامل .

تشبیه تفضیلی : دل شاعر به دهان معشوق و برتری دل به دهان او از لحاظ تنگی .

معنی : با وجود آنکه جز در هنگام سخن گفتن نمی توانی دهان او را ببینی ،اگر خوب دقت کنی ، در می یابی که دهان او از دل من تنگتر نیست.

۳.غمزه : ناز و عشوه ،اشاره به چشم و ابرو / با : در معنی مقابله است ، در برابرِ .

تشبیه : غمزه به تیغ ( اضافه تشبیهی ) / تناسب : تیغ ، لشکر ،مرد جنگی .

معنی تو توانایی آن را داری که با شمشیر کرشمه های خونریزت لشکری را از پای در آوری . بزن ؛ زیرا در آن سپاه هیچ مردی که بتواند با تو بستیزد وجود ندارد.

۴. قوی : سخت و محکم / دولت : سعادت و اقبال .

تشبیه : کنایه : (نیرومندی و چابکی و چالاکی )/استعاره ء مکنیّه : دامن وصل ( دامن جامهء وصل ) .

معنی : دامن وصل را سخت و محکم به دست گرفته بودم ؛اما دریغا که رسیدن به دولت و سعادت با قوی پنجگی امکان پذیر نیست !و به شرط دیگری وابسته است ؛ از این روی، به هجران مبتلا گشتم.

۵. دوم نداشتن : مثل و مانند نداشتن / سعد ابوبکر سعد زنگی: از اتابکان فارس و ممدوح شیخ اجلّ ، سعدی است ۳ / ۲۵۶ .

آرایه ء التفات : از حاضر (من ) به غایب (سعدی ).

معنی : معشوق من از لحاظ لطافت دومی ندارد و بی نظیر است.در شگفتم که چرا همانند سعدی ،که او نیز در لطافت گفتار بی نظیر است ، به غلامی سعد ابو بکر (ممدوح سعدی ) کمر نمی بندد.!

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمد رضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت زِ گُل طبقی ؟

از گلستان من ببر ورقی 

شاد و تندرست باشید 

مجتبی ص در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

این شعر من رو یاد عشق دوران دانشگاهم میندازه که از همون دیدن اول عاشقش شدم و حس میکردم تا ابد قراره با هم بمونیم. چه روز ها و شبهایی به زندگی آینده ام کنارش فکر میکردم... البته اون هم من رو دوست داشت اما رفتارهاش دقیقا مصداق این بند شعر بود:

همچو گل چند به روی همه خندان باشی
همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هر زمان با دگری دست و گریبان باشی....

و رفتارش و صمیمیت و خنده هاش با همه جوری بود که با همون برخورد اول دل خیلی ها رو میبرد و اصلا هم حواسش نبود به این مساله و فقط قلب من بود که میشکست. من هم یکبار که از این رفتاراش خیلی عصبانی شدم خودم گفتم میخوام ترکت کنم اما خب فقط از روی عصبانیت بود و از ته قلبم دوستش داشتم. اما اون دیگه با من حرفی نزد و واقعا ترکم کرد!! و هرچه التماس کردم به من برنگشت. و من 5 سال سیاه ترین روز های زندگیم رو سپری کردم و کمتر شبی بود که گریه نکنم و بخوابم...

و در نهایت به کسی دیگه علاقه مند شدم و الان در کنار همسرم دارم زندگی میکنم. زندگیم رو خیلی دوست دارم و همسرم رو هم همینطور اما هنوز هر چند وقت یک بار.....گاهی.....یادش میفتم و از ته دل آه میکشم. به قول حافظ: گرچه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت/ همچو تبم نمی رود آتش مهر از استخوان...
ای سارای بی وفا؛ کاش نبودی در زندگی من. اشک های مخفی شبانه ی من رو فقط خدا دید و از تو بازخواست خواهد کرد. نفرین به قلب تو

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

غزل ۱۲۶

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلات 

۱.منیر: نورانی و درخشان .

تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه معشوق به ماه و برتری او بر ماه .

معنی بیت اول  :

نه تنها در روی زمین نظیری نداری ،بلکه ماه تمام به اندازهء چهرهء تابانت زیبایی و درخشندگی ندارد،یعنی در آسمان بی همتایی .

۲.بالا : قد و قامت .

کنایه دل دادن ( عاشق شدن ، توجّه کردن ) / تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه قامت یار به سرو و برتری قد یار به آن .

معنی بیت دوم  :

به قد و بالای سرو دل نمی بندم و عاشق آن نمی شوم ؛زیرا سرو ،این نماد خوش قامتی هم ،در برابر بالای تو دلپذیر نمی نماید.

۳.دانستن : شناختن .

تشبیه (صفت تشبیهی ) : کمان ابرو ( دارای ابروانی چون کمان ) / تناسب : کمان ، صید ،تیر / استعارهء مصرّحه : تیر (نگاه ) به قرینه ء از کمان ابرو رها شدن .

معنی بیت سوم :

ای یار کمان ابرو ، در تمام شهر کسی را نمی شناسم که با تیر نگاه تو صید نشده باشد.

۴. کنایه : دل بردن (عاشق و شیفته کردن ).

معنی بیت چهارم :

دیگر هیچ دلربایی نمی تواند دل از کف مردم برباید ؛ زیرا تمام دلها اسیر توست و دلی نمانده تا دیگری صید کند.

۵.جناس زاید : گر ، گیر / سجع مطرّف : گیر ، نظیر .

معنی بیت پنجم  :

اگر کسی مثل من را بر گزینی چه سازم ؟ آری نظیر من برای تو بسیار است؛ اما من در تمام گیتی همتای تو را نخواهم یافت .

حدید: آهن / در خور : شایسته و لایق / صدر : سینه / حریر : ابریشم و پرنیان .

تشبیه : دل به حدید و صدر و سینه به حریر مانند شده است / سجع متوازی : حدید ،حریر.

معنی بیت ششم :

این امر آشکار است که قلب آهنیت با آن سینهء حریر گون و نرم تو تناسب و سازگاری ندارد.

۷. همه عالم : در همه عالم / ضمیر : اندیشه و دل .

ایهام تناسب : بین " ضمیر " در معنای یکی از انواع کلمات که در اینجا منظور نیست با نام (اسم ) و ضمیر شخصی تو.

معنی بیت هفتم :

نام سعدی که در خاطرت نمانده و آن را فراموش کرده ای ،از لحاظ عشق بازی در سراسر جهان شهره گشته است

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان من بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید..

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:

وزن فاعلاتن مفاعلن فع لان 

معنی غزل #124

۱. قرار : پایداری و استواری ،تاب و توان / 

آرمیدن : قرار و آسایش ،سکون .

تضاد : روز و شب ،وصل و هجران 

معنی : در روز وصال و رسیدن به معشوق قرار و آرام خود را از کف می دهم. در شب جدایی هم نمی توانم دوری او را تحمّل نمایم و خواب به دیدگانم نمی آید.

۲. "م" در "سر بریدنم " ضمیر متّصل مفعولی است .کنایه : سر کاری داشتن (قصد انجام کاری داشتن ) / جناس مرکّب : بین سر بریدن ( جدا کردن سر از بدن ) ، سر بریدن ( اندیشه ء جدایی ).

معنی : سر بریدن در راه معشوق را تحمّل می کنم ،امّا اندیشه ء جدایی از محبوب را به خود راه نمی دهم.

۳.مطرب : به طرب آرنده ،رامشگر و نوازنده .

کنایه : به جان آمدن ( به ستوه آمدن و به درد سر افتادن ) .

معنی : نوازنده از این روی که من در اثر اندوه عشق سرِ شنیدن آوای او را ندارم ،از دست من خسته و بی تاب شده است.

۴. ایهام :جان ۱_ روان ۲_معشوق .

معنی: آنگاه که عاشق درمانده از دست یافتن به معشوق عزیز همچون جان خویش ناامید گردد ،چاره ای جز پیراهن دریدن ندارد.

۵. مسکین : بیچاره و بی نوا 

کنایه : افتادگان (درماندگان و ناتوانان ،عاشقان ) 

معنی : ما در راه عشق تو آن بیچارگان به دام افتاده ای هستیم که نیازی نیست برای اسارت،در راهشان دام گسترده شود.

کنایه : دست در چیزی داشتن ( قدرت و توانایی در چیزی داشتن ).

معنی : تو بر ریختن خون عاشقان قادری ، پس نیازی به کشیدن شمشیر برای ریختن خون آنان وجود ندارد.

۷. خداوندگار : سرور و رییس ،خواجه 

/پروریدن : حمایت و نوازش کردن.

کنایه : سر چیزی داشتن (قصد و توجه به چیزی داشتن ).

معنی: با مولا و سروری سر و کار پیدا کرده ام که به فکر نوازش بندگان خویش نیست .

۸. روحانی: مکان روحانی ، جای پاک و پاکیزه و باصفا ،منسوب به روح ، یعنی آنچه از مقولهء روح و جان باشد / گزیدن : بریدن و قطع کردن ،چیدن (لغت نامه ) / استعاره ء مصرّحه : بوستان روحانی (معشوق زیبا و روحانی ) / استعارهء مرکّب : مصراع دوم به قرینهء ابیات پیشین در معنای مجازی به علاقهء مشابهت به کار رفته است.

معنی : به او گفتم : ای معشوقی که از عالم بالایی ،همان طور که دیدن میوه مثل چیدن و گاز زدن آن نیست ، تنها با مشاهدهء چهره ء زیبایت بهره مندی از آن حاصل نمی شود .

۹.خیره : بیهوده و باطل / خیال بستن : تصوّر کردن ./ استعاره ء مصرّحه : سیب سیمین (چانهء سفید رنگ یا غبغب و پستان )/ 

استعارهء مرکّب : مصراع دوم که در معنای غیر حقیقی خود به کار رفته است.

معنی : گفت .ای سعدی ،خیال باطل به خود راه مده ، زیرا این چانهء نقره فام من مثل سیب نیست که بتوان آن را چید ، بلکه باید به مشاهده ای از آن بر روی درخت ِ قامت بسنده کرد.

 

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ من بِبَر ورقی...

شاد و تندرست باشید...

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳:

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان 

معنی غزل #۱۲۳

۱.در من این هست: در من این حالت و شیوه وجود دارد / گزیر : چاره و علاج .

تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه معشوقان گل رو به گل و لاله و برتری آنها به این دو .

معنی : در وجود من چیزی است که سبب می شود که نتوانم دوری زیبا رویان را طاقت بیاورم .

برای ندیدن گل و لاله چاره ای دارم ،امّا برای جدایی از معشوقان زیبا رو بی طاقتم و چاره ای ندارم.

۲.مطلوب : خواسته ،مقصود و منظور .

کنایه : مطلوب (معشوق و محبوب )جناس اشتقاق : می جویم ،جویان .

معنی : این فقط من نیستم که در این شهر به دنبال دلِ از کف رفته ام می گردم ، بلکه باید گفت هیچ کس نیست که خواهان معشوق من نباشد و همه در جست و جوی او هستند.

۳. دانستن : شناختن / پویان : پوینده و شتابان .

کنایه : پری زاده ، مه پاره ، دلبند ( معشوق زیبارو)

معنی : کسی را نمی شناسم که از صمیم قلب خواهان یار دلبند من نباشد ، یاری که گویی در زیبایی از نژاد پریان است و به ماه می ماند.

۴. ساربان : (بان پسوند محافظت و نگه داری است و سار به معنی شتر است )،کاروان سالار ،کسی که پیشاپیش شتران حرکت می کند و آنها را هدایت می کند/ اندیشه : ترس و بیم .

تضاد : دوست ،دشمن 

معنی : ای ساربان ، برای من خبر و پیامی از دوست بیاور ، زیرا من از خصم خود بی خبرم و از بدگویان و ملامتگران هم واهمه ای ندارم.

۵. منّت داشتن : مرهون احسان کسی بودن و احسان وی را پذیرفتن .

معنی : مرد راه عاشقی کسی است که جور و جفای معشوق را تحمّل نماید و آن را منّت و احسانی بر خود بشمارد ، نه اینکه ناله سر دهد و بگوید که نمی توانم رقیبان و ملامتگران را تحمّل نمایم .

۶. خواجه : لقبی است برای وزیران ،آقا و سرور ،شخص بزرگ و مهتر/ آدمی : انسان .

معنی : ای بزرگوار ،اگر آدمی هستی ،سعدی را به دلیل دلدادگی و عشق سرزنش نکن ، زیرا کسی که به زیبا رویان تمایلی ندارد، در زمره ء آدمیان به شمار نمی آید .

 

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی

شاد و تندرست باشید ..

۱
۱۴۱۶
۱۴۱۷
۱۴۱۸
۱۴۱۹
۱۴۲۰
۵۸۰۸