گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات 

معنی بیت اول 

۱ _ درد عشق و دوستداری دردی است که هیچ طبیبی نمی تواند آن را درمان کند ، بنابراین اگر کسی که مبتلا به این درد است ناله سر دهد ، عجیب به نظر نمی رسد ، زیرا جز ناله راهی ندارد .

[ درد : احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق ، درد طلب عشق / غریب عجیب و شگفت ، تازه و نو / تتاسب : درد ، طبیب ،دردمند / جناس زاید : درد ،دردمند / آرایه ء تکرار : درد ، عشق ]

معنی بیت دوم 

۲ _ آنان که عاشق نیستند ،می دانند که دیوانگان عشق  به سخنان نصیحت کنندگان و به اندرز معلمان توجهی ندارند و دست از عشق بر نمی دارند .

[ مجانین : جمع مجنون ،دیوانگان / پروا : میل و توجه / ناصح : نصیحت کننده و پند دهنده / ادیب : دانا و دانشمند و سخن دان / تضاد : عاقلان ، مجانین ]

معنی بیت سوم 

۳  _ هر کس عشق را همانند شرابی نوش نکرده و به ته مانده های شراب درد عشق نرسیده باشد ، یعنی تا انتهای عشق نرفته باشد ، شکی نیست که از زندگی خویش بهره ای نبرده است .

[ نصیب : بهره و قسمت / تشبیه : عشق به شراب ، دَرد به دُرد ( اضافه ء تشبیهی ) / جناس ناقص : دُرد ،دَرد ]

معنی بیت چهارم 

۴  _ طیبات :جمع طیبه ، چیزهای پاکیزه و خوشبو / طیب : بوی خوش ، پاک و پاکیزه / تناسب : مشک ، عود ، عنبر ، بو ، طیب / نوعی جناس زاید و ناقص : طیّب ، طیب ]

معنی بیت پنجم 

۵  _ اگر شکاری که به دام افتاده است ، از کمند بگریزد شگفت نیست .شگفت و عجب این است که شکار در کمند ماندن و آنجا جان دادن را ترجیح می دهد 

[ بوالعجب : بسیار عجیب و غریب / تناسب : صید ،کمند / جناس اشتقاق : بوالعجب ، عجب ]

معنی بیت ششم 

۶  _ اگر دوست بداند که من در راه دوستی چه رنجی را تحمل می کنم   ، ( خواهد فهمید ) از ستمی که دشمن و نگهبان معشوق بر من روا می دارد ،واهمه ای ندارم .

[ تضاد:  دوست ، دشمن / جناس لاحق : گر ، بر ]

معنی بیت هفتم 

چشم دشمن بر داستان غم انگیز من اشک ریخت . شگفتا که بیگانه لطف و عنایتی بر من دارد ، ولی در خویش و آشنای من وفا وجود ندارد !

[ حدیث : سخن ، ماجرا ، افسانه و داستان / فضل : احسان و بخشش / غریب : بیگانه / قریب : خویش و آشنا / جناس لفظی ، لاحق و تضاد  : غریب ، قریب ]

معنی بیت هشتم 

۸  _ گل ( معشوق ) آنچنان خندیده که بی تاب گشته و به پشت افتاده است و از گرفتاری بلبل ( عاشق ) آگاهی ندارد .

[ قفا : پشت / مشغله : شور و غوغا ، هیاهو / عندلیب : بلبل ، / تناسب : گل ، عندلیب / استعاره ء مکنیه : گل ( به قرینه ء به قفا افتادن و خبر نداشتن ) / استعاره ء مصرّحه : خندیدن ( شکفتن ) ] 

معنی بیت نهم 

۹  _ ای سعدی ، از دست دوست به چه کسی شکایت می کنی ؟ آیا می دانی که چشم پوشیدن از دوست ممکن نیست ، پس باید دوری او را تحمل کنی .

[ حبیب : معشوق ]

 منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان 

معنی بیت اول 

۱  _ کیست آن که اندیشه ء پیوستن به تو را در ذهن نمی پروراند یا به تو نمی نگرد ؟ بی تردید چنین کسی توان نگریستن ندارد .

[ خاطر : فکر و اندیشه ، دل / نظر : نگاه ، توجه و عنایت / مگر : قید تاکید است ، همانا ، یقینا / ناظر : چشم / کنایه : سر چیزی یا کاری داشتن ( قصد و توجه به امری داشتن ) / جناس اشتقاق : نظر ، ناظر ]

معنی بیت دوم 

۲ _ حلال نیست که هر کس چهره ء تو را ببیند ، بلکه برای کسی که چشمی پاک ندارد ، این مشاهده حرام است .

[ دیدار : چهره و صورت / نظر : نگاه ، چشم / تضاد : حلال ، حرام / ایهام تناسب : بین " دیدار " در معنای غیر منظورش ، یعنی اسم مصدر از دیدن با" بیند " ]

معنی بیت سوم 

۳ _ بی تردید همه چنین ذوق و سلیقه ای را که من دارم ، ندارند ، زیرا چیزی که من توان دیدن آن را دارم ، بر دیگری آشکار نمی گردد.

[ مگر : قید تاکید است ، همانا به تحقیق / ذوق : نشاط و شادی / ظاهر : معلوم و آشکار / جناس ناقص و لاحق : مگر ، نگر ، دگر ]

معنی بیت چهارم 

هر شبی به روز می رسد و روز هم پایان می پذیرد ، اما شبی که در آن من به وصال معشوق نایل آیم ، پایان ناپذیر است .

[ زوال : نقصان و نابودی ، و در اصطلاح نجومی متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان به سوی مغرب ./ تضاد : شب ، روز ]

معنی ببت پنجم

۵  _ آن کس که با ناز و کرشمه ء زیبا رویان معاملتی دارد  ، اگر نتواند داغ جفای آنان را تاب آورد بی وفاست .

[ غمزه : ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو / خوبان : جمع خوب ، زیبا رویان / تشبیه : جفا به داغ ( اضافه تشبیهی )]

معنی بیت ششم 

۶  _ هر کسی که سر پنجهء حنا بسته ء تو را بنگرد ، با خود خواهد گفت که اگر کسی به خاطر این دست ها جان بازد یا با این دستها کشته شود ، عجیب نیست .

[ مخضوب : خضاب شده و رنگین ،و خضاب رنگ کردن با حنا و گلگونه است ]

معنی بیت هفتم 

۷  _ به من اندکی توجه داشته باش ، زیرا من در تمام وجود خویش حتی سر مویی را هم نمی شناسم که به ذکر تو مشغول نباشد .

[ دانستن : شناختن / ذاکر بودن : به یاد بودن ، دعاگو بودن ./ کنایه : سر مو ( چیز بسیار اندک ) / جناس تام : سر مو ( اندکی ) ، سر مو ( در معنای حقیقی ) ] 

معنی بیت هشتم 

۸  _همه می دانند که عاشق  دل از کف داده چاره ای جز شکیبایی ندارد  ، اما چه می تواند کرد که توان شکیبایی ندارد ؟ 

[ کنایه : سودا زده ( شیفته و دیوانه و عاشق ) دلشده ( مضطرب و سرگردان ، عاشق و گرفتار )] 

معنی بیت نهم 

۹  _ با خود می گفتم که مدتی غم دل را با تو در میان نهم ، اما دلم به این کار رضایت نمی دهد و یا بی حضور دل ممکن نیست ، پس تا چه حدی می توانم شکوه هایم را بیان کنم ؟ چون می دانم  این گلایه ها زبانی است و از صمیم قلب نیست .

[ جناس اشتقاق : گفته بودم ، بگویم / جناس زاید : چندی ، چند / تضاد معنوی  : به زبان ، دل / ایهام : دلم حاضر نیست ۱_ دلم راضی نمی شود  ۲ _ دلم حضور ندارد]

معنی بیت دهم 

۱۰  _ اگر تمام مردم به من بی توجه باشند و مرا خوار کنند ، تحمل آن برایم آسان است .تو مرا از نظر دور مدار ، زیرا کسی را که تو خوار کنی یار دیگری ندارد .

[ سهل : آسان و ساده / مخذول : اسم مفعول از خذلان ، خوار کرده شده / ناصر : یاری کننده / کنایه : از چشم افتادن ( بی مقدار و خوار شدن )]

معنی بیت یازدهم 

۱۱  _ سعدی از تمام دنیا تو را بر گزیده و به تو توجه دارد .آری ، اراده ای که در راه رسیدن به تو به کار گرفته شود ،نارسا نیست .

[ التفات : توجه / همت : در لغت به معنی بلند نظری و در نزد صوفیان ،قصد و کوشش دل است به جمیع قوای روحانی به جانب حق برای حصول کمال خود و یاد دیگری / مصروف : صرف شده و به کار رفته / قاصر : نارسا و ناقص ]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:

وزن : مفعول مفاعلن مفاعیل 

معنی بیت اول 

۱  _ اگر دلم بتواند دوری تو را تحمل کند یا نکند ، چاره ء دیگری ندارد و فقط باید در این راه شکیبایی پیش گیرد .

معنی بیت دوم 

۲  _ ای سرور ، بر حذر باش از اینکه به سرمنزل معشوقان گام نهی ، زیرا رهایی از آنجا ممکن نیست ! 

[ خواجه : لقبی است برای وزیران ، آقا سرور / زنهار : شبه جمله است ، امان ، البته ( که در این معنی تاکید را می رساند .)/ کنایه : دلستانان ( معشوقان دلربا و زیبا رو ، ره به در نبودن ( راه فرار و گریز گاهی وجود نداشتن ) .]

معنی بیت سوم 

۳ _ تمام مردم دنیا می دانند که آنچه عقل برای رهایی از عشق می اندیشد ، اعتباری ندارد .

[ تضاد : عشق ، عقل / استعاره ء مکنیه ( تشخیص ): اندیشه ء عقل .]

معنی بیت چهارم 

۴  _ همه به من می گویند او را رها کن و به جانبی دیگر روی آور ، اما باید دانست که عزیز تر از جهتی که به او منتهی می شود ، جانب و جهتی یافت نمی شود 

معنی بیت پنجم 

۵ _ سراسر باغ و بوستان را زیر پای گذاشتم ، اما هیچ درختی را ندیدم که چون تو برومند باشد .

[ ثمر : میوه / تناسب : بوستان ، درخت ، ثمر /استعاره ء مرکب : بیت با توجه به ابیات پیشین در معنای غیر حقیقی به کار رفته است ( دنیا را گشتم ، بهتر از او یافت نمی شود )]

معنی بیت ششم 

۶  _ من چه ارمغانی می توانم به تو بدهم که شایستهء تو باشد ؟ چرا که من تنها جانی دارم و جان هم بهایی ندارد تا برای یک بار نگریستن به تو نثار شود .

[ در خور : لایق و سزاوار / تحفه : ارمغان و هدیه / بهای یک نظر : ارزش یک نگاه و دیدن .]

معنی بیت هفتم 

۷  _ می دانی چه کسی از عشق آگاه است ؟ کسی که تنها از دوست آگاهی دارد و جز او به چیزی نمی اندیشد و از هیچ چیز خبر ندارد .

معنی بیت هشتم 

۸  _ ای سعدی ، از آنجا که هنوز امید رسیدن به دوست در ما زایل نگشته است ، بنا براین ترسی از جان باختن و سر در انداختن نداریم .

[ اندیشه : ترس و بیم ]

معنی بیت نهم 

۹ _ پروانه  در اثر عاشق بودن گرد سر شمع می گشت ودر معرض خطر قرار داشت ، اما اکنون که عشق او را سوزانید ، دیگر هیچ خطری او را تهدید نمی کند .

[ استعاره ء مرکب : بیت با قرینه ء ابیات دیگر غزل در معنای مجازی و به علاقه ء شباهت به کار رفته است .( عاشق در خطر بود .اکنون که در راه عشق جان باخت ، دیگر خطری برایش وجود ندارد .)]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

TOD GHOST در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷:

بنازم

رضا درویشی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۴ در پاسخ به سهراب فرسیو دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:

سلام دوست عزیز ، شاعر قصد گفتن شرایط سن های مختلف را داشته و فرمودن ، چو شصت آمد نشست آمد به دیوار یعنی:بعد از شصت سالگی به دلیل ناتوانی پای دیوار نشسته ، این میتونه استعاره به مشکلات کمردرد داشته باشه که در این سن به وجود میاد ، و  اگر چوشصت آمد نشست آمد پدیدار هم در نظر بگیریم باز هم  تفاوت زیادی در معنی نداریم ،یعنی:بعد از سن شصت سالگی ناتوان میشوی 

رضا جهانگیری در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

سلام.بیت دوم منظوم بجای مظلوم نوشته شود

کوروش در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:

ملح یعنی نمک

Behroz Marzban در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر:

سلام خسته نباشید این قصیده بسیار زیبا و مهشور است اگر امکانش هست صوتیش هم بذارید

علیرضا منصوری در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:

اصل اول شاهنامه

 به نام خداوند جان و خرد       کز این برتر اندیشه بر نگذرد

 

خداوند نام و خداوند جای      خداوند روزی ده رهنمای

سخن هرچه گویم همه گفته اند     بر باغ دانش همه رفته اند

#علیرضا_منصوری

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات 

معنی بیت اول 

۱ _ ای کسی که دوری از یار را مشکل ترین دشواری ها می دانستی ، بدان که اگر امید رسیدن به یار وجود داشته باشد ،تحمل جدایی او اصلا سخت نیست .

[ همچنان : قید است به معنی همانا ، به درستی و یقینا می باشد / تضاد : فراق ، وصل ]

معنی بیت دوم 

۲ _ مردم باید بیدار  باشند تا از سیل اشک چشم من بگریزند ، اما شگفتا من وقتی می گریم که هیچ کس بیدار نیست تا سیل اشک مرا ببیند و بگریزد !

[ آب : اشک /آرایه ء تکرار : بیدار ]

معنی بیت سوم 

۳ _ نوک قلم مژگان با سرخی خون دیدگانم بر چهره ام که به صفحه ای سفید می ماند ، حدیث دلم را می نگارد ، یعنی حال زارم از چهره ام پیداست و نیاز به بیان حال نیست .

[ سرخی : مرکبی سرخ که بدآن نویسند /بیاض : کتابچه و دفتر سفید نانوشته ، /استعاره ء مکنیه : نوک مژگان ( نوک قلم مژگان ) به قرینه ء دانستن / تشبیه : روی به بیاض ( اضافه ء تشبیهی ) /تناسب  : سرخی ، زرد / ایهام تناسب : بین " بیاض " در معنای غیر منظورش که "سفید " باشد با " سرخی و زرد " 

معنی بیت چهارم 

۴ _ از عاشقان عیب جویی کردم ، ناگزیر خود عاشق شدم . آری ، برای عقوبت گناه عیب جویی عشاق این عقوبتی که بدآن دچار آمده ام ( عاشق شدن ) عقوبت سختی نیست .

[ لاجرم : به ناچار ، ناگزیر / عقوبت : کیفر و عذاب /کنایه : بیدل ( بی قرار و شیدا و عاشق )]

معنی بیت پنجم 

۵  _ ای باد سحر گاهی ، اگر بر سر کوی یار ، که ما اجازه ء شرفیابی بدآن را نیافته ایم گذری کردی ، از جانب ما بر آستان او درود فرست .

اتفاق افتادن : پیش آمدن / حضرت : درگاه ، پیشگاه / بار : اجازه و رخصت .]

معنی بیت ششم 

۶  _ بارها در اثر بی سر و سامانی و شیفتگی روی به دیوار کرده ام و از مردم گریخته ام ، زیرا اگر اندوه دل با آنان در میان نهم ، فرقی با دیوار بی روح ندارند و حال مرا در نمی یابند .

[ کنایه : روی به دیوار آوردن ( خلوت گزیدن ، تنها شدن ، منزوی گشتن ) ]

معنی بیت هفتم 

۷  _ ما از مردم روی بر می گردانیم و با آنان سخن نمی گوییم ، زیرا اگر سخن گفتن ضرورتی داشته باشد ، فقط آن را با یار در میان می نهیم نه با بیگانگان .

[ حدیث : صحبت و گفتگو / اغیار : جمع غیر ، بیگانگان / کنایه : زبان اندر کشیدن ( خاموش شدن ) روی اندر کشیدن ( روی بر گردانیدن ) /جناس زاید : یار ، اغیار / تضاد : هست ، نیست .] 

معنی بیت هشتم 

۸_ تو بر کاری توانایی ، الا بر آزار من ، زیرا اگر تیغ تیزت را هم فرود آوری ، در نظرم آزار نیست ، بلکه لطف است .

[ استثنای منقطع : استثنا کردن " آزارمن " از توانایی انجام هر کار  برای افزودن نکته ء لطیفی است که در مصراع دوم آورده است ]

معنی بیت نهم 

۹ _ تحمل نیش زنبور عسل برای بر گرفتن عسل از کندوی او واجب است و نیز با یاد عشق شیرین حمل کردن کوه بیستون سخت به نظر نمی آید .

[ احتمال : تحمل و پایداری / نوش : شهد و عسل ، هر جیز شیرین / بیستون : کوهی در حدود ۴۰ کیلومتری کرمانشاه کنار جاده ء همدان ، فرهاد در عشق شیرین رقیب خسرو پرویز بود.خسرو عهد کرد که اگر فرهاد کوه بیستون را بکند ، شیرین را به او واگذارد . فرهاد در آرزوی وصال شیرین به کندن کوه می پردازد ، از این رو ، فرهاد به کوهکن مشهور است / شیرین : شاهزاده ء ارمنی و معشوقه ء خسرو پرویز است /جناس اشتقاق : احتمال ، حمل / جناس لاحق و تضاد : نیش ، نوش / ایهام تناسب : بین " شیرین " در معنای غیر منظورش .با " نوش " / تلمیح : اشاره به دایتان فرهاد و شیرین .]

معنی بیت دهم 

۱۰  _ تو به سرو شباهت داری ، اما از این روی که سرو نمی خرامد ، تو از او زیباتری و نیز به ماه می مانی ، اما چون ماه توان گفتن ندارد ، به پای تو نمی رسد .

[ مانی : از مصدر مانستن ، شباهت داری / رفتار : حرکت و خرامیدن ./ تشبیه تفضیلی : تشبیه معشوق به سرو و ماه و برتری یار بر آن دو / آرایه ء تکرار : سرو ، ماه ]

معنی بیت یازدهم 

۱۱ _ اگر کار دلم در راه عشق تو به جنون کشیده است ، این را عیب او مدان ، زیرا این عیب و نقصان در همه چیز هست   همچنانکه ماه  تمام می کاهد و کم نور می شود و زر ناخالصی و غش دارد و در کنار گل خار دیده می شود .

[ بدر : ماه تمام، ماه شب چهارده  / عیب داشتن زر : ناخالصی و ناسرگی در طلا ]

معنی بیت دوازدهم 

۱۲  _ لَوحَشَ الله : جمله ء دعایی ، در اصل لا اَو حَشَهُ الله ، خدا وحشت ندهد او را ، در مقام تحسین و تعجب می آید / بالا : قامت / سرو سهی بیت ۱۴ غزل ۱۳ / دوّار : بسیار گردنده /کنایه : گنبد دوار ( آسمان) استعاره ء مصرحه : سرو ( معشوق ) ]

معنی بیت سیزدهم 

۱۳ _ دوستانم به من می گویند : ای سعدی ، برای تفرج و گشایش خاطر به گلزار آی و در آنجا مقیم شو ، اما من گلی ( معشوقی ) را دوست دارم که جایش در گلزارنیست .

[ خیمه زدن : اقامت کردن / جناس زاید : گل ، گلزار /"استعاره ء مصرحه : گل ( معشوق ) ]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ من بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

توکل در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۱ در پاسخ به احسان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

فرمودید ادبیات بقالی نیست که هر جا گفتند ماست و دوغ منظور همان ماست و دوغ باشد و نتیجه گرفتید چون حافظ گفته هر چه کردم از دولت قرآن است پس منظور از شراب هم شراب انگوری نیست . چطور اینجا که حافظ گفته قرآن منظورش دقیقا همین قرآن نازل شده کتاب مسلمانان است اما اگر بگه شراب منظورش چیز دیگری است ؟ این چه استدلالی است شما دارید ؟ طبق نظر شما پس ادبیات بقالی نیست که حافظ بگه قرآن منظورش همین کتاب قرآن باشه 

آرشام آتش زر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:

درود بر شما ، که این مورد رو گوشزد فرمودید . عالی بود ، دقیقا باید با همین لهجه خوانده بشه : ( سلامالیک) نه سلام علیک ، کاملا درست اشاره کردید 

جمال برهمندی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

جامی ست که عقل آفرین میزندش

صد بوسه ی مهر بر جبین میزندش

این کوزه گر دهر چنین جام لطیف 

میسازد و باز بر زمین میزندش 

آرشام آتش زر در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

درود بر آقای فریدون فرح اندوز که انقدر زیبات اشعار را میخوانند. سربلند باشید قربان. 

Mehdi Sanjaghi در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:

گر خواهی که بدانی کجا شروع شد نزاع    فیلم  محلل ببین و ببین کجا شروع شد وداع

Mehdi Sanjaghi در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:

قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه ...

گر خواهی که بدانی کجا شروع شد نزاع    فیلم  محلل ببین و ببین کجا شروع شروع شد وداع

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن 

معنی بیت اول 

۱  _ ای دوست ، باز گرد که اکنون زمان آشتی و دوستی و لطف است ، به شرط آنکه ماجراهای گذشته را به یاد نیاوریم .

[عنایت : توجه و احسان ]

معنی بیت دوم 

۲  _ با خود عهد بسته بودم که دیگر گرد عشق نگردم ، اما عشق مثل قضا در آمد و چشم دانایی ام را بست و مرا گرفتار دل ساخت.

[ بر چیزی یا کاری شدن : تصمیم به انجام چیزی یا کاری گرفتن / قضا : حکم و فرمان / درایت : علم و آگاهی ./ استعاره ء مکنیه : چشم درایت / تشبیه : عشق به قضا ( اضافهء تشبیهی ) ]

معنی بیت سوم 

۳ _ فقط کسی که نمی تواند حدّ عشق و غایت زیبایی را تعیین نماید ، منِ مسکین را به دلیل عاشقی سرزنش می کند .

[ ملامت : عتاب و سرزنش /  مسکین : درویش و آن که هیچ ندارد ، حقیر و ضعیف / حسن : جمال و زیبایی / حد : اندازه و مقدار / غایت : نهایت ]

معنی بیت چهارم 

۴ _ از دست آزمندی من کاری ساخته نیست ، پس تو مرا در پناه خویش گیر   ، زیرا اگر هدایت تو همانند چراغی  بر راه تلاشم پرتو نیفکند ، تلاش به تنهایی به جایی نمی رسد .

[ گشادن : حاصل شدن ،درست گشتن /  راه به خویشتنم ده : مرا به خودت برسان ./ مجاز : حرص ( در خواست شدید ،تمنا و آرزو ) / استعاره ء مکنیه : چشم سعی /تشبیه : هدایت به چراغ ( اضافه ء تشبیهی )]

معنی بیت پنجم 

۵ _ اگر جان عزیزم به دست تو هلاک شود، برای من هزار بار بهتر است از اینکه برای جلب حمایت دیگری به او پناه برم .

معنی بیت ششم 

۶  _ اگر جنایتی که مرتکب شده ام درست باشد ، این مقدار از تو دور ماندن برای عقوبت آن کافی است.

[ چندین : افاده ء تعدد و کثرت کند ، این همه ، بدین بسیاری ]

معنی بیت هفتم 

۷  _ به هیچ طریقی نمی توانم بر خلاف رای و نظر تو کاری انجام دهم به راستی از دست فرمانروای ولایت وجودم به چه کسی شکایت کنم ؟ 

[ به هیچ روی : به هیچ وجه / رای : فکر و عقیده ، فرمان / ولایت : مملکت و سرزمین ]

معنی بیت هشتم 

۸ _ در هیچ صورتی این قدر معنی وجود ندارد و در هیچ سوره ای این همه آیه دیده نمی شود .صورت تو معانی باطنی بسیاری را در خود گرد آورده و گویی تو سوره ای هستی با نشانه ها و آیه های بسیار .

[ صورت : شکل و هیات ، نقش و نگار / معنی : حقیقت / سورت : سوره / تضاد : صورت ، معنی / جناس لفظ و لاحق : صورت ، سورت / تناسب  : سورت ، آیت  / آرایه ء تکرار : بیشتر کلمات دو مصراع تکرار شده و نوعی از موازنه را به وجود آورده است . ]

معنی بیت نهم 

۹ _ با وصف کردن نمی توان کمال زیبایی تو را بیان کرد ، مگر اینکه آینه بتواند تو را چنانکه هستی نشان دهد.

[ کمال حسن : غایت و انتهای جمال و زیبایی / مگر هم : به جز هم /کنایه : راست آمدن ( برابری کردن ، یکسان و سازگار بودن )]

معنی بیت دهم 

۱۰ _ سخن من به نهایت رسید و اندیشه ام پایان پذیرفت ، اما هنوز هم توصیف جمال تو به پایان نرسیده است ، به سخن دیگر  ، سخن و اندیشه ام از وصف جمالت عاجز است 

[ نهایت : غایت و انجام ] 

معنی بیت یازدهم 

۱۱_ هر گوشی که داستان جدایی سعدی را شنید ، از سخنان درد آلود او متاثر گشت و درد سعدی به او هم سرایت کرد

[ فراق نامه : نامه ای که در آن شرح جدایی از دوست آمده باشد / سرایت کردن  : اثر کردن / کنایه : فراق نامه ( شعر سعدی )]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

محمدپویا تیموری در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۴ در پاسخ به تورک اوغلو دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:

باشین سلامت اولسون تورک اوغلی. یاشا قارداش یاشا

Ehsan shahhosseini.e در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱:

مرو در طور ای موسی بیا در کوی مشتاقان

 

فاصله لازم دارد

 

 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

غزل ۱۴۹ سعدی 

وزن : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن 

معنی بیت اول 

۱ _ لباس بر قامت بلند و موزونت چه لطافتی دارد! ای کاش دستم مثل کمر بند به میانت می رسید !

[کمر : کمر بند / میان : کمر / تشبیه : تن به سرو روان مانند شده است / ایهام تناسب : بین " روان " در معنای غیر منظورش ، یعنی "جان " با " تن " و نیز " کمر " با " میان " ]

معنی بیت دوم 

۲ _ جز اندیشه ء وصال تو در خاطرم چیزی نمی گذرد ،آری ، تو کسی نیستی که دیگری بتواند جایت را در دل اشغال نماید .

[ مگر : کلمه ء استثناست در معنی الا ، به غیر ، به جز / مکان : جا ، مقام و منزلت .]معنی بیت سوم 

۳_ اگر تو اراده کنی که به کسی سخن تلخی بگویی ، آن سخن به دلیل بر آمدن از دهان تو شیرین می شود و دیگر تلخی نخواهد داشت 

[ کنایه : سخن تلخ گفتن ( دشنام دادن ، سخن تند و درشت گفتن ]

 

معنی بیت چهارم 

۴_این تنها من نیستم که به دلیل هوا داری از روی زیبایت شهره ء شهر گشته ام ، بلکه تو نیز شهره ای و مردم همه به تو می نگرند و نگرانت هستند.

[کنایه : انگشت نما بودن ( مشهور بودن ) ، هوا داری ( عاشقی و شیفتگی ) / ایهام : نگران ۱_نگرنده ۲_ پریشان و بی قرار .]

معنی بیت پنجم 

۵_ اندیشه را به کناری نهادم و قلم خیال و پندار را در هم شکستم ، زیرا تو زیباتر از آنی هستی که اندیشه و قلم من بتواند تو را وصف و بیان کند .

[ تشبیه : وهم به قلم / استعاره ء مکنیه : درِ اندیشه ( درِ مخزن اندیشه ) /لفّ و نشر معکوس : اندیشه و قلم ، وصف و بیان . وصف به قلم و بیان به اندیشه باز می گردد .]

معنی بیت ششم 

۶_ سرو قامت رعنایی دارد و ماه رخساری زیبا . تو سرو و ماه نیستی ، اما تو هم رعنایی و هم زیبایی را بیش از آنها داری .

[ خوب : زیبا و آراسته ]

معنی بیت هفتم 

۷_ ای نگهبان ، اگر درِ معشوق را به رویم باز نمی کنی، دست کم به او بگو که فلان تو را دعا کرد.

[باز نمودن : خبر دادن و آگاه کردن / فلان : در اینجا مراد خود سعدی است ./کنایه : دلبند ( معشوق و محبوب ) /ایهام ترادف : بین "باز " در معنای غیر منظورش در بیت .مترادف گشودن به نظر می آید /ایهام تضاد : نوعی از ایهام تضاد تضاد میان "بند" در "دلبند" و "گشودن " مشاهده می شود .

معنی بیت هشتم 

۸_من می خواهم که در تمام عمر تو را دعا گویم ، اگر تو میخواهی تو را دعا نکنم ، یا می خواهی که من وجود نداشته باشم ،تنم فدای جانت باد !

[ برخی : فدایی و قربانی ./ایهام :،گر تو خواهی که نباشم ۱_اگر تو می خواهی دعاگوی تو نباشم ۲_ اگر می خواهی که من وجود نداشته باشم /جناس لاحق : آن ،جان /تضاد : تن ، جان ]

معنی بیت نهم 

۹_ ای سعدی ، از پایداری و شکیبایی و بردباری گزیری نیست . من که به تو نیازمندم بار سنگین جور و جفای این راه را بر خود هموار خواهم ساخت .

[ مدارا : صلح و آشتی ، رفق و نرمی /کنایه : بار گران کسی را بردن ( تحمل رنج و بردباری از کسی کردن / آرایه ء التفات : از مخاطب (سعدی ) به متکلم (من ).]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

۱
۱۳۹۲
۱۳۹۳
۱۳۹۴
۱۳۹۵
۱۳۹۶
۵۸۰۷