مجتبی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سرودهام:
سلام، و چه شعر جانسوزی بود، و اشکی به دیده من گمارید...
خداوند رحمت کند هم پروین اعتصامی را و هم پدر و مادر این بانوی بزرگوار را..
ضمن تشکر از سایت گنجور؛
بعد از بیت دهم بیت زیر جا افتاده:
"من پشیمانم ازین هستی دور از تو وچشم
هرشبانگاه بگرید به پشیمانی من"
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:
غزل ۱۵۰ سعدی
وزن : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
معنی بیت اول
۱_ تنها و یکتا به خوشی و خرمی می روی . تن عاشقان فدای جانت باد که یاران مهربان خویش را با این حرکات متحیر می سازی .
[ خوش : زیبا و دلپسند ، شاد و مسرور / مدهوش : مست و بی خود ، سرگشته و حیران / گذاردن : رها کردن و ترک گفتن / جناس مرکب : بین تنها و تن ها ]
معنی بیت دوم
۲_ آیینه ای بطلب و خود را در آن تماشا کن تا از جمال خویش سخت به حیرت مانی !
[ حسن : زیبایی و جمال / کنایه : انگشت در دهان ماندن ( متحیر و متعجب گشتن )
معنی بیت سوم
۳_ بر سر آنی که به شکار روی یا قصد داری به تفرج بستان پردازی ؟ برای اینکه بتوان عنانت را به سویی کشید ، لازم است عزم خویش بر یکی جزم نمایی و از تردید به در آیی .
[ عزم درست : ارادهء ثابت و استوار / عنان کشیدن : زمام مرکب را کشیدن و راندن به سویی / کنایه : اتفاق داشتن ( قصد و آهنگ داشتن )
معنی بیت چهارم
۴_ ای زیبا روی خرامان ، نگاهی به جانب دوستان بینداز ،باشد که نسیم ، بوی خوشی از بوستان تو به ما رساند .
[ گل بن : درخت گل سرخ / خرامان : رونده ء با ناز و تکبر و تبختر ، خوش رفتار / با : در معنی " به " است / نسیم : رایحه و بوی خوش ./ جناس مضارع : بوستان ، دوستان / استعاره ء مصرحه : گل بن خرامان ( معشوق زیبای خوش رفتار )]
معنی بیت پنجم
۵_ اسباب خانهء خردم را به دستیاری شوق به تاراج دادی. ای آن که چونان دزدی آشکارا غارتگری می کنی ،من تو را با چشم دل می نگرم .
[ تاراج : غارت و چپاول / نهان : باطن ، دل ضمیر /تشبیه : عقل به سرا و خانه ( اضافه ء تشبیهی ) / اضافهء تخصیصی : رخت سرای عقل / کنایه : رخت سرای عقل را تاراج نمودن ( عقل راربی سر و سامان کردن ) / تشبیه : عقل به سرای ( اضافه ء تشبیهی ) ]
معنی بیت ششم
۶_ زلفان چون کمندت هر لحظه صیدی تازه به دام می اندازد و از ابروان کمانی تو غمزه ها هر دم چونان پیکانی در دل می نشیند .
[پیکان : آهن نوک تیزی که بر سر تیر نصب می کردند ،مطلق ِ تیر / غمزه : ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو / تشبیه زلف به کمند و غمزه به پیکان ( اضافهء تشبیهی ) و نیز ابرو به کمان مانند شده است /تناسب : کمند و پیکان و کمان و صید ، زلف و ابرو ]
معنی بیت هفتم
۷_ ای فرمانروای سرزمین زیبایی ،می دانی چرا خواب به چشمانم نیامد ؟ زیرا حرام است که نگهبان تو خواب را به چشمان خویش راه دهد .
[ پادشاه حسن : پادشاه جمال و زیبایی ]
معنی بیت هشتم
۸_ ما شایستگی وصال تو را نداریم ، مرغی زیرک تر از ما لازم است تا بتواند با تو هم آشیان گردد
[ برازیدن : لایق و سزاوار بودن / لبق : زیرک و ماهر /تناسب : مرغ ، آشیان/تشبیه : من ( شاعر ) به مرغ مانند شده است ]
معنی بیت نهم
۹_ اگر تو نباشی ،من آب حیات نمی خواهم ،پس بگذار بر درگاهت جان سپارم ، زیرا زنده ماندن بعد از تو برایم ممکن نیست .
[ آستان : درگاه و پیشگاه/تناسب : آب ،خاک ]
معنی بیت دهم
۱۰ _ من در فصاحت و بلاغت فتنه و آشوبی در زمانه به پا کرده و بسیاری را مفتون حود ساخته ام ،اما دوستانی که گرد تو را گرفته اند ،تو را از اینکه مفتون من شوی ،بر حذر می دارند .
[ فتنهء زمان : مراد، سعدی است که خود را در فصاحت و بلاغت فتنهء زمانه پنداشته است و کارهای شگفت انگیز او سبب فریفته شدن دیگران می شود .]
معنی بیت یازدهم
۱۱_ ای سعدی ، از آنجا که دوستی یکدل و مهربان داری ، حتی اگر همه کس در جهان با تو دشمنی ورزند ، آزاد و ایمن باشد
[ چو : چون /دوست : یار و محبوب زیبا ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:
غزل ۱۵۱ سعدی
وزن مفعول مفاعلن فعولن
معنی بیت اول
۱_ اگر جانم را بخواهی ،فدای جانت باد. پاسخ این آزمون که جانم را قربان تو سازم ، بسیار آسان است .
[ امتحان : آزمودن .]
معنی بیت دوم
۲_ به جانت قسم یاد می کنم که مویی از سر تو را با هیچ کس در جهان عوض نخواهم کرد.
معنی بیت سوم
۳_ با وجود آنکه تو مهر هیچ کس را به دل راه نمی دهی ، هیچ کس وجود ندارد که به تو مهر نورزد .
[ مهر : دوستی / مهربان : عاشق / جناس زاید : مهر ، مهربان / جناس تام : نیست ( وجود ندارد ) ، نیست ( فعل ربطی ).]
معنی بیت چهارم
۴_ای ستمگر ، این اندیشه ای که در سر داری ، موجب می شود که سرهای زیادی در راه رسیدن به آستانت از دست برود .
[ آستان : درگاه و پیشگاه /مجاز : سر ( اول) فکر ، اندیشه / کنایه : سر بر آستان رفتن ( اظهار بندگی کردن ) / ایهام : بس سر برود بر آستانت ۱_ سرهای زیادی در راه تو به باد رود ۲_ سرهای زیادی بر آستانت نهاده شود .]
معنی بیت پنجم
۵_ چه فتنه هایی که رخسار همانند ماه آسمان تو در زمین به پا کرده است .
[ فتنه : آشوب و غوغا ، عشق و شیفتگی / به پا شدن : آشکار گشتن ، به وجود آمدن ./ تشبیه : روی به ماه آسمان / تضاد معنوی : زمین ، ماه ، آسمان .]
معنی بیت ششم
۶ _ آیا می توانم با جهد و کوشش به تو که از باد هم تندتر می روی برسم ؟ دور و بعید است !
[ سبق بردن : پیشی گرفتن / کنایه : سبق بردن عنان تو از باد سبق بردن ( پیش گرفتن تو بر باد ) ]
معنی بیت هفتم
۷_ من هیچ وقت تو را فراموش نکرده ام که بخواهم بار دیگر تو را به یاد آورم .
" کی رفته ای زدل که تمنا کنم تورا "
[ زمانی : لحظه ای آنی / دگر زمان : زمان دیگر ، تقدیم صفت بر موصوف ./ آرایه ء تکرار : باد ]
معنی بیت هشتم
۸_ کوته نظران تو را به سرو بوستان تشبیه می کنند و دریغا که خطا می کنند !
[ حیف : در فارسی کلمه ای است برای نشان دادن حسرت و تاسف ،دریغا ،افسوس و به فتح اول ( حَیف ) به معنی ظلم و ستم / کنایه : کوته نظران ،تنگ نظران و غافلان / تضاد معنوی : کوته نظران و سرو ( که نماد بلندی و راستی است ) / تشبیه تفضیلی : تو به سرو و برتری تو بر سرو .]
معنی بیت نهم
۹_ ای پری زاده ،با وجود ابروان کمانی خویش برای صید کردن چه نیازی به کمان داری؟
[ کنایه : پری زاد ( زیبا رو ) /تناسب : صید ،کمان / تشبیه مضمر : ابرو به کمان مانند شده است .]
معنی بیت دهم
۱۰ _ پنداری که بدن لاغر و ضعیف سعدی نقشی است که آن را از روی کمر باریک تو کشیده اند .
[ نقش گرفتن : اثر گرفتن و صورت پذیرفتن / میان : کمر / تشبیه مضمر : بدن سعدی در لاغری و باریکی به نقش میان تو ( معشوق ) مانند شده است ]
معنی بیت یازدهم
۱۱_ اگر کلام به عنوان میانجی برای توصیف دهانت به کار نمی رفت ، حتی نیروی وهم هم نمی،توانست دهانت را از غایت خُردی تصور نماید .
[ واسطه : میانجی ، علت و سبب / وهم : گمان و خیال قوه ادراک / تنگ بودن دهان معشوق : ---> بیت دوم غزل ۵۱ /غلو : کوچکی دهان معشوق که به وصف نمی آید .]
معنی بیت دوازدهم
۱۲_ هیچ سخنی از سخن من شیرین تر نیست و تنها چیزی که می تواند از آن شیرین تر باشد ، دهم شکر افشان تو است.
[کنایه : دهن شکر فشان ( شیرین سخن و نیک گفتار ) /تناسب : شیرین ، شکر / استثنای مقطع : شکر دهانی معشوق که از سخن شیرین استثنا شده است .]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳:
وزن:مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلاتُ (بحر مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور)
١ - جناس تام:یار(معشوق)، یار(همراه) /تضاد :بیداد و داد، ردّ و قبول.
معنی :محبوب من کسی است که خداوند یار و نگه دار اوست. او مختار است که با من به دادگری رفتار کند، یا ستمگری پیشه سازد، براند یا بپذیرد.
٢-کنار:ساحل/اهل حقیقت :اهل معرفت، عارفان.
تشبیه:عشق به دریا(اضافه تشبیهی) /جناس تام:کنار(ساحل)، کنار(پهلو و آغوش) /
ایهام :پیش ١- نزدِ ٢- به عقیده ی، در نظرِ.
معنی :عشق مانند دریایی بی کران است، چنانچه بتوان بر آن ساحلی تصوّر کرد، این
ساحل در نظر حقیقت بنیان در کنار محبوب است.
٣-عهد:زمان،روزگار /لیلی و مجنون : -> ٧/١٠ /فتنه :آشوب و غوغا.
تناسب :لیلی، مجنون.
معنی:در روزگار لیلی شیفتگانی که بدو عشق ورزند زیاد نبوده اند و چنین آشوبی که در
روزگار یار ما بر پا شده، در عهد لیلی وجود نداشته است.
٤-کنایه:صاحب دل(بینا و آگاه).
معنی:در این دوره ی آغاز بهار هیچ عارفی یافت نمی شود که شیفته ی گل روی محبوب و آزرده ی خار دوری او نباشد.
٥-رشک:حسد/رهگذار:راه عبور.
معنی :آیامی دانی که به کدام خاک حسادت می ورزم؟ آن خاک نیکبختی که یار بر آن گام می نهد و از روی آن عبور می کند.
٦-صورت نگار:نقاش و صورتگر. در قرآن آیه ٢٤ سوره ی حشر(٥٩) به مصوّر بودن خداوند اشاره شده است.
کنایه :صورت نگار(نقاش، خداوند).
معنی :باور مکن که چهره ی او دل از من ربوده و عقل مرا زایل کرده باشد، بلکه آن کسی که چنین صورتی را نقش کرد و آفرید، عقل از من ربوده است.
٧-منظر:نظر گاه، چهره و رو/نظر :نگاه.
جناس زاید :گر، دیگر/جناس اشتقاق و زاید:منظر، نظر.
معنی :اگر کسانی به چهره زیبای یار نظر می افکنند، نظر و توجه ما به توانایی کسی است که پرورنده ی اوست.
٨-آستان :درگاه و پیشگاه/نسبت کردن:نسبت دادن.
معنی :برای پذیرفته شدنم همین کافی است که بر درگاه یار جان دهم تا مرا جزو
خدمتگزاران او منظور نمایند.
٩- درویشی :فقر و تنگدستی.
معنی :کسی که بر ستم و ناکامی و فقر و نابودی در راه عشق شکیبا نباشد، عشق ورزی کار او نیست.
١٠-رضا:رضایت و خشنودی/حظّ:نصیب و بهره/رای:خواست و تدبیر.
معنی :ای سعدی، خشنودی دوست را آرزو کن نه لذّت جویی خود را، برای آن که بنده
کاری را انجام می دهد که تدبیر صاحب اوست.
با تشکر از دوست خوبم ، مهربانو پروین اختیارزاده🙏
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
وزن:فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات (بحر رمل مثمّن مقصور)
١- کنایه :به چشم در آمدن(جلوه کردن). صورت بستن:(نقش وبه تصوّر در آمدن) /
آرایه ی تکرار :چشم/ایهام تناسب:بین((صورت)) در((صورت نبندد)) به معنای ((به تصوّر
در نیاید)) با((چشم)) /حاجب:مثل (واژه ای که پیش از قافیه به یک معنی تکرار شده است.)
معنی:هیچ کس در برابر دیدگان ظاهر نمی شود که برایم ارزشی داشته باشد و بگویم او
مثل یار من است، زیرا اصولاً نظیر و مانند دوست به تصور عاشقان در نمی آید.
٢-مستوری:تقوا و پاکدامنی، نجابت و پارسایی/خرابات: -> ٢٨/١
جناس زاید و تضادّ معنوی :مست، مستور/جناس لاحق :رو، جو(در آبرو و آب جو) /
کنایه :آب جو(چیز بی ارزش).
معنی :هر کس با مستان همنشین گردد، باید از پارسایی دست بشوید، زیرا آبرومندی و
خوشنامی در نظر اهل میکده همان قدر می ارزد که آب جوی.
٣-خداوندان معنی:صاحبان حقیقت ومعرفت/غلتاندن:تغییر دادن، دگرگون ساختن/سماع:
نغمه و آواز -> ٧١/٣.
کنایه :خداوندان معنی(عارفان) /مجاز:مغز به علاقه ی اَلیّت(خرد بصیرت) /کنایه :بیرون
آمدن از پوست(از خود بیرون آمدن وترک تعلّقات کردن) /تناسب :مغز، پوست /تشبیه
مرکّب:مصراع اول مشبّه، مصراع دوم مشبّهٌ به.
معنی :سماع صوفیانه فقط اهل معنی را به حرکت و جنبش وا می دارد و آنان را دگرگون می کند، همان طور که باید در زیر پوست مغزی وجود داشته باشد تا بتوان آن را از پوست بیرون آورد، به عبارتی دیگر، ذوق لازم است تا حال ایجاد شود.
٤-کنایه:تاج بر سر نهادن(بزرگ و با قدر گردانیدن) /تبر بر سر نهادن:(خوار و ذلیل کردن، رنج و مشقّت دادن) /تضادّ معنوی:تاج، تبر.
معنی :من بنده و تسلیم تو هستم، خواهی تاج بر سرم نه، خواهی با تبر سرم را بر گیر.
هر چه معشوق بپسندد، برای عاشقان همان نیکوست.
٥-باری:به هر حال،خلاصه /فرهاد:-> ٥٥/٢.
استعاره ی مکنیّه :عقل (به قرینه ی خسروی کردن) /تشبیه :وجود به ملک(اضافه تشبیهی) /ایهام
تناسب :بین((شیرین)) در معنای غیر منظورش، یعنی (معشوق فرهاد) با(فرهاد و خسرو)
معنی :به هر روی روزگاری بود که خرد بر سر زمین وجود من فرمان می راند و پادشاهی
داشت، اما اینک همانند فرهاد شیفته لبان نوشین معشوق گشته و تسلیم عشق شده است.
٦-عنبرین:معطر - > ٥٧/٧/ چوگان و گوی: ->١٧/١/ استقصا: نیکو نگریستن، دقت بسیار کردن.
تشبیه:زلف به چوگان(اضافه تشبیهی)،دل به گوی مانند شده است/استعاره ی مکنیّه :دل
(به قرینه سر گردان بودن) /تشبیه:دل به گوی.
معنی :اگر در پیچ و تاب گیسوان خمیده و خوشبوی او جست و جو کنی، در خواهی یافت که در زیر هر تار موی او دلی سر گشته اسیر مانده است.
٧-حسن:جمال و زیبایی /قیاس:سنجش و اندازه /بسیارگو : پر حرف و لاف زن.
استعاره ی مصرّحه :گل(معشوق) و بلبل(سعدی).
معنی: ای سعدی،هر قدر که از چهره زیبای معشوق سخن بگویی نیکویی آن چهره بیش
از اوصاف فراوان تو خواهد بود، همان طور که بلبل سالیان درازی با نغمه سرایی خود
نتوانسته است اندکی از وصف روی گل را بیان دارد.
با تشکر از دوست خوبم ،مهربانو پروین اختیارزاده 🙏
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
غزل ۷۷ سعدی
وزن : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
معنی بیت اول
۱_ خرقه پوشیدن برای من که می بامدادی نوشیده ام ،روا نیست .ای اهل مجلس ، راه خرابات را به من بنمایید تا در آنجا خودی خود را خراب کنم .
[ صبوحی : شراب بامدادی / زدن : نوشیدن ]
معنی بیت دوم
۲_ هر کسی در دنیا به گونه ای به شادمانی سرگرم است ، ولی ای زیبا روی پری چهره ، اندوه عشق تو برای ما کافی است .
[ پری چهره : زیبا رو / تمام : بس /تضاد : خرمی ، غم / استعارهء مصرحه : ماه ( معشوق زیبا روی ) /تشبیه : پری چهره /ایهام تناسب : بین "تمام " که در معنای غیر منظورش ، یعنی " بدر " با " ماه " تناسب دارد .]
معنی بیت سوم
۳_ بر خیز تا برویم و در سایه ء سروی بنشینیم .آری ، هر جا که تو بنشینی ، سرو با همه ء راست قامتی باید کمر به خدمت تو بندد و در پیش تو به پای ایستد .
[ قیام : به خدمت ایستادن / تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه معشوق به سرو و برتری او به سرو / تضاد : بر خیز و قیام با بنشین .]
معنی بیت چهارم
۴_ خم گیسوانت چونان دامی دل اهل نظر را صید می کند و خال کنار بنا گوشت چونان دانه ای برای فریب دل در زیر این دام نهاده شده است .
[ صاحب نظران : روشن دلان و آگاهان / خم : پیچ و تاب / بنا گوش : نرمه و پس گوش / مگر : قید تاکید است ، همانا ، یقینا / تشبیه : خم گیسو به دام وخال و دانه ء دام ]
معنی بیت پنجم
۵_ اگر محبوبی چون تو در چنین جای مناسبی و در این لحظه ء خوش شراب نوشم ، آن می حرام نه، بلکه مثل شراب بهشتی حلال است .
[ خمر بهشتی : شراب طهور بهشتی ]
معنی بیت ششم
۶_ به مامور احتساب بگویید که مبادا سنگ در مجلس ما بیندازی ، زیرا در این مجلس جام های شکننده وجود دارد . جام شکنی مکن و محفل ما را بر هم مزن !
[ محتسب : اسم فاعل احتساب ، نهی کننده از امور ممنوع در شرع ، ماموری که کار او نظارت در اجرای احکام دین بود./زنهار : شبه جمله است ، بدان و آگاه باش / کنایه : سنگ انداختن ،آزار رساندن مزاحم شدن / تضاد : سنگ ،جام ]
معنی بیت هفتم
۷_ غیرت و رشک به من اجازه نمی دهد تا کُشنده ء خویش را معرفی کنم ، زیرا در آن صورت ، مردم نام معشوق مرا خواهند دانست .
[ غیرت : رشک و حسد / جناس تام : که ( حرف ربط ) که ( ضمیر پرسشی ) ]
معنی بیت هشتم
۸_ دریغا که در این آتش پنهان سوختیم !اما کسی که خام است و آتشی در درون ندارد ، از سوز دل ما آگاه نیست .
[ سوز نهانی : سوز و گداز دل / تضاد : پختن ، خام / تناسب : پختن ، سوز ، آتش / کنایه : پختن ، با تجربه شدن /آتش : غم و اندوه عشق /خام : بی تجربه و نا آزموده ]
معنی بیت نهم
۹ _ ای سعدی ، اندوه به خود راه مده ، زیرا اگر دوست ترا بپذیرد ،حتی در دهان نهنگ هم به آرزوی خویش خواهی رسید .
[ اندیشه بردن : ترسیدن ، بیمناک شدن / کام : (اول ) : دهان ،( دوم ) : مراد و آرزو / نظر : نگاه ، مقابل / جناس تام ( دهان ) ، کام ( آرزو ) ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
سید حمیدرضا عباسی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
فرازکردن در به معنای بستن در است. چنانکه در خانههای قدیم، درها دولنگهای بودهاند و برای بستن در لازم بوده است که دولنگۀ در را فراز کنند. کاربرد فراز در اینجا دقیقاً همانی است که در زبان محاوره برای بستن در امر میشود:
«در را پیش کن»
کوروش در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۱ - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمیدانم ازین آشفتهٔ بیدل چه میخواهی نمیدانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی میدانی و جواب مطرب امیر را:
منظور از وثن چیه ؟
سفید در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲:
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم...
سفید در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲:
درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی...
آه از این همه لطافت...
Elika Mousavi در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق:
هم اکنون به پایان رساندم این گنجینه ی هنر را .بسیار دلنشین بود و از مطالعه فرهنگ کشورم لذت بردم . به امید روزی که برای این گنجینه ها ارزش قائل شوند . دلم برای این همه فرهنگ و قدمت و تاریخ میسوزد که اینگونه محجور و مظلوم واقع شده . به امید درخشش وطنم و فرهنگ غنی ایران
در ضمن من با خوانش بانو فوژان احمدی از سایت ایران صدا مطالعه کردم خیلی لذت بخش و تاثیر گذار بود .اگر بشه رو متون سایت گنجور قرار داد خیلی خوب میشه . باز هم سپاسگزارم از تمام عزیزانی که در گرد آوری این سایت ناب ، پویا هستند
مجتبی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۹ - آسایش بزرگان:
با سلام
2 بیت در شعر جا افتاده!
بعد از بیت 5 ابیات زیر جا افتاده اند:
"ز تیره روز و تهی دست و خسته پرسیدن
از آنکه هیچ خبر نیست با خبر بودن"
"نخست درسِ هنر را بکودکی خواندن
کدام درس هنر، عیب خلق ننمودن"
سپاس
رضا از کرمان در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۲:
با سلام به گنجوری های گرامی وبا درود به آقای محمدی عزیز
اگر دوستان توضیحی در تفهیم بیت ۷ این غزل مرقوم بفرمایند بر بنده منت گذاشته اند.
با سپاس
بهزاد یاراحمدی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۶۷:
مصرع اول، به صورت زیر هم در برخی منابع آمده :
چون تیشه مباش و جمله ذی خود متراش.
نردشیر در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در تعریف عمارت و مدح صاحب ناصرالدین طاهر:
شتر گربه ؛ به گفته استاد کدکتی چیزهای نامتناسب با هم را گویند
ابوالفضل قربانیان در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:
بیت ۲۷: همی داد باید «به» هر انجمن
محسن ز در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:
ای کاش کمی و فقط کمی سواد شعری در جامعه افزایش پیدا کند. ای کاش در این حد که مردم وقتی شعری را میخوانند یا برایشان خوانده میشود معنای کلی آن را درک کنند با شعر آشنا میشدند!
بیت دوم این شعر ظاهرا برای بیشتر خوانندگان بسیار عجیب و سخت و نامفهوم است در حالیکه معنای بسیار واضحی دارد و فقط کافی است که آن را درست بخوانیم تا معنای آن آشکار شود ولی ظاهرا حتی صحیح خواندن آن هم برای عدهای واقعا مشکل است!
حرف «ی» در کلمه «حاضری» یای نکره است یعنی «یک شخص حاضر» مثل اینکه بگوییم «دانش آموزی» یعنی «یک دانش آموز ناشناس» که صرفا دانش آموز بودنش برایمان مهم است نه هویت شخصی اش. پس «حاضری» یعنی ناشناسی که حضور دارد.
اما حرف «ی» در کلمه «هستی» را هم میتوان یای سجع درنظر گرفت که در اینصورت کلمه «هستی» همان «هست» یا «وجود دارد» معنا میدهد (چنانکه در جمله «و آن راه چنان دراز بودی که آن را پایان نمینمود»، فعل «بودی» همان «بود» است که با یک حرف یاء بصورت آهنگین و مسجع درآمده است) و مفهوم مصراع «هرجا که هستی حاضری از دور بر ما ناظری» چنین است : «هرجا که کسی حاضر هست (یعنی بندهای از بندگان تو حاضر است و بعبارت دیگر، یعنی هرجا که ما بندگانت حضور داریم)، تو از دور (یعنی بطور نامحسوس برای ما) برما ناظر هستی» و هم میتوان آن را یای استمراری درنظر گرفت که در ادبیات کهن در بسیاری از مواقع بجای آوردن «می» بر سر فعل، با آوردن «ی» در آخر فعل آن را تبدیل به فعل استمراری میکردند مثل معنای عبارت «چنان گفتی» که «چنان میگفت» است و در بیت ششم همین شعر، «فرستی» ، «میفرستد» معنی میدهد. با این فرض، معنای مصراع اینطور است که «هرجا که همیشه حاضری وجود دارد تو از دور (یعنی بطور نامحسوس برای ما) برما ناظری» یعنی جایی که بطور مستمر حاضرانی هستند و چون در این عالم همیشه حاضرانی وجود دارند (یعنی نوع بشر) پس خدا هم بطور مستمر (و البته بطور نامحسوس) بر آنان ناظر است.
مامیترا در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۶ در پاسخ به علی میرزایی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
ما ز فلک بوده ایم
کوروش در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۸ - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان میجوشد؛ تا هر که مجردست از آن مینوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو میخوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی»:
سپاسگزارم آقا رضا
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸: