گنجور

غزل شمارهٔ ۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

رونق عهد شباب است دگر بستان را

می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی

خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش

خاکروب در میخانه کنم مژگان را

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان

مضطرب حال مگردان من سرگردان را

ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند

در سر کار خرابات کنند ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانه گردون به در و نان مطلب

کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است

گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد

وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نیما نوشته:

شما آدم بی آزاری بوده اید. بار دیگر زندگی بر وفق مراد شما می گردد و شما باید قدرش را بدانید و از آن به خوبی بهره مند شوید. به دنبال مال دنیا و تجمل نباش. چون خودش به سمت تو می آید. با گذشته تاریک خداحافظی کن و از مردم (بد) دوری کن.

نگین شکروی نوشته:

بادرود وسپاس فراوان
مصرع اول از بیت هشتم در برخی نسخ بدین شکل نیز آمده است:
هرکه را خوابگه آخر نه که مشتی خاک است

احمد تدین نوشته:

سال ها پیش یک حافظ پژوه شیرازی درتفسیر شعر آخر غزل گفت “دگران” دو معنی دارد. یکی همان که “دیگران ” است و یکی هم به معنی مرغ گیاه نمائی که برای پرنده ها دام می گذارد و خودرا به شکل گل درمی آورد و پرنده ها که روی آن می نششینند آنها را می بلعد و دام تزویر می گدارد. شهاب الدین سهروردی هم در رساله”عقل سرخ” دگران را به معنی سیمرغ و پرنده جادوگر به کار برده است.

شادان کیوان نوشته:

jتوضیح کوتاهی راجع به بیت ششم این عزل بدهم. آنچا که میفرماید یار مردان خدا باش . . . .
داستان نوح و توفان و کشتی منتسب به او را همه میدانیم. در چنان توفانی که همه چیز و همه جا را بکام خود میکشد، این تنها کشتی نوح است که مقاومت کرده و غرق نمیشود. خواجه در این بیت علت این امر را نه استحکام کشتی نوح و نه مهارت نوح درکشتی بانی ، بلکه در “ایمانی” میداند که نوح بخداوند داشته و این ایمان را به خاکی تشبیه کرده که توفان را به آبی نمیخرد. اصطلاح “به چیزی نخریدن” هنوز مرسومست و ما آنرا بکار میبریم. اما این خاک ،توفان را به “آبی” نمیخرد. در این استعاره نکتهُ ظریفی نهفته است. شاید آب در دل صحرای خشک و سوزانی بسیار پر ارزش هم باشد (که هست) اما در دل توفانی که همه جا را آب گرفته دیگر آب ارزشی ندارد و بنظر من شاعر در این بیت خواسته عظمت ایمان را در مقابل واقعه ای حتی به عظمت توفان نوح بمایاند و این را بعد از دعوت مخاطبش به یاری مردان خدا (داشتن ایمان) آورده است.

جمشید پیمان نوشته:

هرکه را خوابگه آخر نه که مشتی خاک است؟ بر وزن فعلاتن،فعلاتن،فعلاتن، فعلن. دربیت مندرج در این غزل ( نه که) اسقاط شده و در نتیجه وزن هم تغییر کرده است .

عبدالرضافارسی نوشته:

با عنایت و احترام به آنچه شادان کیوان نوشته اند این نکته در مورد بیت ششم ضروری میباشد که:
این بیت اشاره به حکایت حمل جسد آدم (و حوا) از طرف نوح در کشتی و رساندن نوح آن دو قالب را به بیت المقدس دارد.در تفسیر طبری آمده است که: ” پس چون وقت طوفان نوح بود خدای عز و جل وحی فرستاد به نوح و گفت: برو و قالب آدم و حوا را از آن گور بردار- نوح برفت و آن قالب های ایشان برداشت و با خود در کشتی نهاد و همچنان می داشت تا آن عذاب فرو کش کرد.”
پرتو علوی هم ضمن اشاره به نکته ای که آوردم بیان داشته است که مقصود خواجه شیراز از خاک، قالب آدم است.

ویرایش جدید ساغر