گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

گر نهادت همه این است، زهی پاکْ نهاد!
ور سرشتت همه این است، زهی نیکْ سرشت!

بر عمل تکیه مکن خواجه، که در روز الست
تو چه دانی قلمِ صُنع به نامت چه نوشت؟

باغِ فردوسْ لطیف است، ولیکن زنهار
تا غنیمت شمری سایه‌ی بید و لبِ کِشت!

برگرفته از :
حافظ، شمس‌الدین محمد؛ دیوان حافظ؛ به روایت احمد شاملو؛ چاپ یازدهم؛ تهران:مروارید، ۱۳۸۶/

امین کیخا نوشته:

رند انکس که با سخن ساده معنی پیچیده ارزو دارد و به برخی از انچه جامعه پذیرفته می تازد.درزبان فرانسه icnoclast چنین است یعنی به icon ها ی جامعه می تازد و انها را نمی پذیرد

اصغر نوشته:

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای اکراه نیست!

محمد نوشته:

سلام ببخشید در نسخه ما که غنی-قزوینی است در بیت سوم به جای ((جا خانه)) {جانانه} آمده است

محمد نوشته:

سلام ببخشید نگاه کردم همان جا خانه درست است

حمید رضا گوهری نوشته:

دوستان عزیزمن گویا انتظارات غیرمتصوّری ازشعردارند . احتیاج به نگاه کردن این نسخه وآن نسخه نیست . خود حضرت حافظ هم سرازخاک بدرآورد وبنگارد
همه جانانۀ عشق است!!!!
حقیریک صفردرشت به خواجه خواهم داد .
آخریکی بگوید همه جانانۀ عشق است یعنی چه؟!
من نمیتوانم باورکنم دوستان ما اینهمه اززبان مادریشان دورافتاده اند .
شاید این فرصت باید دست میداد تا اغلاط جدیدی که همه جا می بینم وارد زبان فارسی شده است را گوشزد کنم شاید من هم بقدرمورچه ای که سهم منست ازاین زبان دلاویز و بی بدیل پاسداری کنم .
اخیراً زیاد می بینم اینطورنوشته وخوانده میشود که مثلاً :
“این نان هست ! یا آن آب هست! یا اوعاشق من هست ”
دوستان عزیز نگارش خط پارسی سه گونه است ، دوروش کتابی ویک صورت مشهوربه محاوره ای . دوروش کتابی اول این هاست :
۱- این نان است
۲- این نانست
وروش محاوره ای :
این نونه [ یا این نانه این آبه ]
اوعاشق من است
اوعاشق منست
اوعاشق منه
نمیتوان گفت ونوشت اوعاشق من هست . این اگرچه یک غلط فاحش نیست ولی من نیم نمره کم میکنم وتفاوتی نمیکند کلاس اول دبستان باشد یا دوره دکتری ادبیات فارسی .
…….

حمید رضا گوهری نوشته:

اصغرعزیزچرا متوجه نیستی مصرع دوم شعرت سکته دارد .خافظ اگرقراربوداینگونه شعربسراید که هرگزاسمی ازاونمی شنیدیم
دوستان عزیزشعرچیزعجیب وقریبی نیست گونۀ لطیف ودلاویزسخن سراییست بقول آقای کیخا معانی ومفاهیم عظیم اندرلفظ اندک
اصغرجان تا جاییکه عقل به من میگوید این مصرع چیزی کم دارد واین ازآن مواردیست که آنرا ازبرنیستم . بیا با هم درستش کنیم :
زاهدظاهرپرست ازحال ما آگاه نیست
درحق ما هرچه گوید جای…اکراه نیست
……………………..جای یک اکراه نیست
……………………..جای صد اکراه نیست
………………………جای این اکراه نیست
………………………جای آن اکراه نیست
البته اینها هیچ کدام صحیح بنظر نمیرسد ولی باید بجای سه نقطه یک چیزی باشد که حافظانه باشد اینها نیست وبالاخره مرا مجبورکردی کاری را که کمترمیکنم به اصل شعرنگاه کردم خوب معلوم است ومن چه ابله بودم
جای هیچ اکراه نیست
حالا شعرحافظانه شد .

حمید رضا گوهری نوشته:

جناب کیخا اصلاح میکنم
جهانی معنی اندرلفظ اندک
وازبنظرم صاحب گلشن رازباشد که فعلاً اسمش به کلۀ خرابم نمی آید
گلشن راز گلشن راز…عجیب است این ذحیرپدرسو….
حتی آغازکتاب را هم بیاد دارم که تاریخ رسیدن نامه را ازاهل خراسان میگوید وچه با نمک است
گذشته هفت وده ازهفتصد سال
ز هجرت ناگهان در ماه شوال
که یعنی درماه شوال سال ۷۱۷ هجری قمری
واسم صاحب کتاب را بخاطرنمیاورم ومعمولاً اینگونه چیزها را رأس ساعت ۳ نیمه شب ازخواب می پرم وبیاد میاورم
گلشن راز
گلشن راز
عجیب است

امین کیخا نوشته:

زهد یعنی پارسایی، عبادة بندگی ، تقوی پرهیزگاری است .

امین کیخا نوشته:

نماز به فارسی گمان میکنم کلید فهمش در لری باشد نم nem به لری کوتاه و خم است پس نماز به معنی خمیدن در برابر پروردگار است . ( شاید ) . کر ker به لری یعنی خم و curve انگلیسی همریشه ان است . کرنش هم در فارسی از همین خمیدن است . کریا را به تازگی برای تابع در ریاضیات درست شده است ( در کتاب اختر فیزیک دکتر ملایری) برابر function است .

شکوه نوشته:

گر نهادت همه این است زهی نیک نهاد
ور سرشتت همه اینست زهی نیک سرشت

شکوه نوشته:

بیت که در بالا اشاره شد از قلم افتاده بود و یک بیت مانده به آخر باید اضافه شود

شکوه نوشته:

گناه کردن را ارثی میدانسته خواجه در بیت ششم مشهود است

امین کیخا نوشته:

اسانگیری در ایمان حافظ اشکار است .

امین کیخا نوشته:

ایمان باورداشت ، باور ، گروش است

همسایه حافظ نوشته:

یه بار به من گفت هیچ کس نمیتونه شعر منو تفسیر کنه.فقط باید بخونن و حالشو ببرن.

رضا نوشته:

متاسفانه در اینجا دوستان انتقاد پذیر نیستند ..
هرکسی ساز خودشو میزنه … یکی گفت غلط رو باید “غلت” بنویسیم .. اما میبینم که اقای گوهری غلط را بکار بردند …
ماموندیم که کدوم درسته …
لطف کنید اطلاعات درست به ما بی سوادا بدین . ممنون

ناشناس نوشته:

“عجیب و غریب” درسته. “قریب” یعنی “نزدیک”.

امین کیخا نوشته:

رضای گرامی حمید رضا گوهری استاد همه ماست .

مرتضی مولوی نوشته:

…در بین غزلیات حافظ این غزل از معدود غزلهایی است که میشه گفت علاوه بر وحدتی که نهان و درون فرم غزل در بین تمامی ابیات جای گرفته یک وحدت رو و به قول معروف وحدت موضوعی وجود داره…
شفیع کدکنی جایی میخوندم که گفته بود اینکه ابیات یک غزل با همدیگر مرتبط نیست در دیوان حافظ، عیب نیست و حتی یک شاعر امریکایی با کشف این فرم ، این فرم رو مهم تلقی کرده و اساس کارش قرار داده…
در این شعر هم با شروع عیب جویی حافظ از زاهدی که با لباس زهد و گفته های خشک اندرزگونه‌اش دست به عیب جویی از مردمان میزنه، و گویی این غزل توضیح شماتت بار حافظ به یک کودک(حافظ به طور رندانه ای زاهد رو به سان کودکی که از دایره خود تخطی و تجاوز کرده شماتت میکنه) نادانه که تنها در خلوتی که خودش برگزیده دست به نظریه پردازی و به قول معروف فتوا صادر کردن میزنه…
اشعار شاهکار حافظ غامض و سخت اند و این به اعتقاد من از جمله شاهکار های حافظه که از قضا مضمونی ساده و اشکار داره و نمیدونم چرا دست به توضیحی چنین بیهوده بر این غزل شیرین زدم…

امین کیخا نوشته:

درود به مرتضی مولوی بزرگوار

چنانکه شما می دانید و در نوشته تان آشکار است سخن شاخه شاخه آوردن و از موضوع داستان بیرون رفتن و باز گشتن را در عربی افتنان یا استطراد می گویند که یک زیبایی در هنر بدیع است . برای نمونه نوشته های عربی که افتنان یا استطراد دارد باید از جاحظ نام برد که نویسنده ی پر کار بسره ای است ( بصره -بسره ) که نوشتارش آموده و مزین به این هنر بدیعی است .

برای اینکه از پارسی هم چیزی گفته باشم .به پارسی شاخه چند واژه دارد که به شما هدیه می دهم یکی ازگ و آزغ و نیز لاغ که دو واژه دور از ذهن ولی نژاده هستند .

شمس الحق نوشته:

آقای گوهری اشتباه میکنند ، کلمۀ است در واقع [ هست] بوده و در طول زمان به است تبدیل شده است ، البته قبول میکنم که واژۀ [ است] بجای [هست] نوشتن یک غلط رایج است اما به هیچ وجه [هست] نوشتن را نمی توان اشتباه و غلط گفت . با پوزش .

شمس الحق نوشته:

این حکایت را حقیر خود نخوانده و ندیده ام ، اما گفته شده که ادوارد براون در جلد سوم کتاب ایران شناسی اش نقل کرده است که پس از مرگ حافظ مردمان با این عنوان که او شرابخوار و کافر بوده است به فتوای علمای زمان از خاکسپاری جنازه او در قبرستان مسلمانان جلوگیری کردند و میان موافقان و مخالفان این امر جدل در گرفت و کار به آنجا رسید که تصمیم گرفتند تا کودکی را بگویند که از دیوان شعرش یک غزل را انتخاب کند و این اولین مرتبه ای بود که فال گرفتن از غزلیات حافظ مرسوم شد ، کودک ازمیان کتاب غزل بالا را انتخاب کرد و به دیگری داد که بصدای بلند بخواند :
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
از آن زمان بود که فال گرفتن از دیوان حافظ مرسوم شد و لغب لسان الغیب را به او دادند .

سهیل نوشته:

آقای حمید رضا گوهری متوجه این هستیم که شما شعر دوست هستید ولی نصیحت و سخن طعن آمیز بغیر از آزار و دلخراشیدن سود دیگری ندارد. فکر میکنم که حافظ این بیتها را برای شما گفته باشد :
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
و همچنین:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

جلال نوشته:

از بیت سوم به وحدت وجود تعبیر میشه و یعنی اینکه خدا در عین وحدت ، در بین همه ی موجودات و اشیا و … کثرت دارد

سید حسین نوشته:

عزیزان سلام
چه خوب است که به اصل شعر توجه کنیم و کاری به ریزه بینی در کلمات نداشته باشیم
آخر دیوان حافط قرآن نیست که بگوییم غلط شده است

با عرض پوزش از گستاخی این حقیر

کمال نوشته:

باسلام ودرودبه دوستان
یک فال دررابطه با این ،،
غزل لازم میدانم درج کنم،
که:
دلت ازکسی پراست در
مساءلی که مربوط به آن نمشوداظهارنظر
میکندوباعث رنجش تومیشوداوبسیاربه،،
زندگی توحساس میباشد،سعی کنیدخودرا
نگران نکنیدوازغم وغصه بپرهیزیدوبدانید
اگراشتباهی ازشماسربزنددربرابرخداوند،،،
بزرگ مسءول هستید،درپایان آنچه برخود
نمی پسندی بردیگران نیزمپسند،
خداوندنگهدارتاننننننننن.

کمال نوشته:

باسلام وشب بخیربه دلیرمردان پاک سرشت نه شیطت طنین،
باری یک فال رودررابطه بااین غزل لا زم میدانم دراین ساعت درج
کنم وفال مذکور،:
دلت ازکسی پراست در
مساءلی که مربوط به آن نمیشوداظهارنظر
میکندوباعث رنجش تومیشوداوبسیاربه،،،
زندگی توحساس میباشد،سعی کنیدخود،
رانگران نکنیدوازغم وغصه بپرهیزیدوبدانید
اگراشتباهی ازشماسربزنددربرابرخداوند،،،،
بزرگ مسءول هستید،درپایان آنچه برخود
نمی پسندی بردیگران نیزمپسند.
دست ،حق نگدارتان،،،،،،،،،،بدرود

روفیا نوشته:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگری بر تو نخواهند نبشت
از استاد اندیشمندی آموختم که حافظ بیش از دگران به مقوله گناه پرداخته و جایگاه ویژه آن در رشد آدمی به سوی کمال را بررسی کرده است.
ایشان فرمودند واژه گناه واژه ای پارسی بوده و از پارسی به عربی مهاجرت کرده و در قرآن هم که آمده است :
لا جناح علیکم آن طلقتم النساء
در واقع معرب واژه پارسی گناه به کار رفته است!
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
اینست که امسال عرب وار بر آمد

Hamishe bidar نوشته:

یکی از بزرگترین فلاسفه بعد از مرحوم ملا صدرا و دو شاگردانش فیض و فیاض که داماد وی هم بودند، مرحوم حاج ملا هادی سبزواری است که شاعر خوبی هم بوده. البته ایشان در شعر هر چند در حد حافظ نبود ولی عمق اشعار آن مرحوم هم بسیار ژرف هستند. این شعر حافظ حقیر را به یاد این غزل از آن مرحوم می اندازد.
ملا هادی سبزواری می فرماید:
چون دست قضا رشته اعمار برشت
بگسیختنش خامهٔ تقدیر نوشت
از حکم ازل نه رسته برناونه پیر
وز دام اجل نجسته زیباونه زشت
افشاند در این مزرعه هر کس تخمی
ناچار بباید دِرَوَد حاصِل کشت
امروز بپای خم می سر مستی
فرداست که بر تارک خم باشی خشت
یکچند اگر گسیخت پیوند ازل
در عاقبت انجام بآغاز سرشت
بردار دل ار چه مُلک دارا داری
کین دار فنا بباید از دست بهشت
برگشت باو هرچه از او گشت پدید
گر ز اهل کلیسیاست و از اهل کنشت
با دوستی پنج تن از کاخ سپنج
اسرار رواین پنج به از هشت بهشت

Hamishe bidar نوشته:

حافظ معروف است به اینکه هیچ وقت یک کلمه را در یک بیت دو بار استفاده نمیکند مگر به دو معنی متفاوت که این کمال قدرت بیان ایشان را نشان میدهد: مثال:
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

حال سؤال حقیر:
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
“خشت” اول معنی “آجر خام” میدهد، معنی “خشت” دوم چیست؟
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
معنی “بهشت” اول “پردیس” است؛ درست؟
معنی “بهشت” دوم “از دست بداد” است یا چه معنی دارد؟

روفیا نوشته:

درود همیشه بیدار گرامی
پاسخ پرسش نخست تان را نمیدانم.
ولی گمان میکنم بهشت دوم از مصدر هشتن به معنای وانهادن است.
از دست دادن به معنای lose عملی ناخواسته است به سبب سهل انگاری. ولی هشتن به معنای drop عملی خود خواسته و آگاهانه است.
همان که پدرمان انجام داد. وقتی که به وسوسه حوا جانش تن داد و از آن سیب یا گندم کذایی میل نمود دقیقا می دانست دارد چه میکند و با این وجود بهشت را وانهاد!
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

روفیا نوشته:

راستی ای دوست
این همیشه بیداریتان از جنس insomnia است یا از جنس awakening ؟؟

سیاوش بابکان نوشته:

همیشه بیدار،
امیدوارم بیداری باشد و نه بی خوابی،
دو دیگر خشت به گمانم بطور عام مانای آجر نیز دارد ، چه خشت خام داریم ، آجر خام نداریم
( آنچه در آیینه جوان بیند
پیر در خشت خام آن بیند)
در مصراع نخست مراد از خشت درگاه میکده است ، و در بخش دوم مراد خشتی است که گویا زیر سر مردگان مینهند.
و بر سر خشت رفتن ،که داستان زادن است.
خشت بر دریا زدن ، بر آب زدن و…..

Hamishe bidar نوشته:

بانو روفیای گرامی: از شما ممنونم پس بهشت به معنی هشتن است، خیلی ممنون.
در باره اسم سؤال دقیقی فرمودید: جواب این است که از جنس awakening البته این یک آرزو است و fact نیست

Hamishe bidar نوشته:

لغت نامه دهخدا

خشت . [ خ ِ ] (اِ) آجر خام و ناپخته . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). پاره ای گل که آن را در قالبی ریزند و چون شکل قالب بخود گرفت قالب را از آن خارج کنند وسپس آن پاره گل ، شکل قالب گرفته ، را در آفتاب گذارند تا خشک شود و بعد آن را در ساختمانها بکار برند. می گویند خشت بهتر از آجر عایق گرما و صدا است . این پاره گل را گاه به جای «خشت « »خشت خام » نیز می گویند و چون خشت خام را بپزند آجر میشود. لَبِن :
مغ از نشاط سبدچین که مست خواهد شد
کند برابر چرخشت خشت بالینا.

سیاوش بابکان نوشته:

سر تسلیم من و خشت در میکده ها ، اگر به مانای سر سپردگی به پیر مغان باشد، که به گمانم چنین است ، خشت به مانای عام است و به یقین خشت خام نیست ( چه حتا خرد خام به می خانه می برند از برای پختگی) وگر خشت تنها خام است نیازی به افزودن صفت خام نیست
مگر که مردن بر در میخانه مراد شاعر بوده است . که باتوجه به حال و هوای غزل دور می نماید
و اما به عنوان یک شکل هندسی نیز باید این واژه را از نظر دور نداشت ، بر ورق بازی و در شلوار کسان و آنچه با آن میکنند حریفان.
و از شوخہ گذشته اگر درگاه میخانه پا توغ خواجه از خشت (خام) بوده است با رفت و آمدهای پی در پی حافظ خیلی زود از میان رفته نه از خشت نشانی می مانده است نه از خشت نشان.

بی سواد نوشته:

بیدار همیشگی،
در همان دهخدا در معنی خشت هم چنین آمده است:

بعضی از شواهدی که برای خشت یعنی خشت خام آمد، برای خشت به معنی آجر نیز قابل انطباق باشد.
ناظم الاطبا.

هر چیز چهارگوشه کلان از سیم و زر و ……
درخشیدن تیغ و ژوبین و خشت
تو گفتی به زر اندر، آهن سرشت فردوسی
و خشت اول گر نهد معمار کج… ناگته پیداست خشت اول خشت خام نمی تواند باشد

Hamishe bidar نوشته:

یعنی معنی خشت اول شد خشت خامی که میشناسیم. تکلیف دومی چه شد؟ گو سر و خشت یعنی چه؟ یعنی بگو برو بمیر؟ یعنی بگو برو سرت به خشت بخورد؟ اگر این باشد معنی همان خشت را میدهد که شنیدم حافظ از به کار بردن یک کلمه بیش از یک بار در یک بیت اجتناب میکند.

سیاوش بابکان نوشته:

جناب بیدار ،
همین گونه است که میفرمایید، خشت مصرع نخست در گاه میخانه است و آن دیگری خشتی که سر مردگان بر آن می نهند.
بی توجه به خام و پختگی
و بزرگ حکیم ، فردوسی می فرماید:

سپهر بلند ار کشد زین تو
سرانجام، خشت است بالین تو

زندگیتان دراز و روزگارتان به کام باد

( در باره عربی نویسی برخی از نا گنجوریان به همین بسنده کنیم که گنجور جایگاه سخن سرایان پارسی گوی است. و عاقل یکف….)

Hamishe bidar نوشته:

دم شما گرم بزرگوار. پس اولی یعنی سر تسلیم فرود آوردن و دومی یعنی مردن.
دوست گرامی: در باره حرف شما ” که گنجور جایگاه سخن سرایان پارسی گوی است” باید بگویم که خود همین سخن سرایان پارسی گوی خیلی زیاد عربی گفتن و نوشتند.
اشعار حافظ، سعدی و مولانا پر از ابیات عربی است. این ابیات و واژه ها آنقدر هستند که اگر کسی عربی بلد نباشد آن ابیات را نمیفهمد.
باعث افتخار من میبود اگر بعد از زبان آلمانی، اینگلیسی، فرانسه و فارسی زبان عربی را به اندازه حرف زدن بلد بودم.
اگر کسی بخواهد همه واژه ها و کلمات عربی را از گنجور بردارد که گنجوری باقی نمیماند دوست گرامی!

بی سواد نوشته:

بیدار گرامی،
در باره وجود واژگان عربی در پارسی جای گفتگو نیست
چنانکه لاتین در انگلیسی ( ۵۰٪ ) بیش وکم و فرانسه بیشتر و در آلمانی شما به از من میدانید،
اما آیا برای خواندن گوته یا شیلر ناگزیر میباید لاتین دانست؟
نخواندن و حتا برداشتن آن کم شمار بیتهای ٰعربی در شعر سعدی ، حافظ و….هیچگونه آسیبی به درخت تناور ادب فارسی نمی رساند.
شما را به خواندن شاه نامه ها سفارش میکنم که باارزش ترین سند تاریخی، زبانی ، اخلاقی و علمی ماست.

Hamishe bidar نوشته:

جناب بیسواد: سوال خوبی مطرح کردید. در جواب شما باید عرض کنم که دانستن لاتین برای زبانهای اورپا به اندازه خود زبان مهم است, عزیز برادر! یعنی بنده از کلاس ۵ تا ۱۱ لاتین خواندم. تقریباّ میشود گفت که بدون یاد گرفتن لاتین هیچ زبان اوروپایی را نمیشود به حد کافی دانست. حتی زبان مادری من که آلمانی هست هم بعد از خواندن لاتین دقیق فهمیده شد، مخصوصاّ گرامر. از اینها گذشته بعضی از ابیات شعرای فارسی زبان صرفاّ عربی هستند: این با اشعار گوته و شیلرقابل مقایسه نیست. برعکس شما من فکر میکنم اگر شما همه واژه های عربی را از اشعاربزرگان بردارید به آن اشعار صدمه میزنید. اگر اهل تحقیق باشید میبینید که زبان فارسی کلمات بسیاری به تمام زبانهای دنیا داده است. به جای تعصب در بارب به دور انداختن زبان عربی خوب بود کمی در باره زبان ماداریتان تحقیق میفرمودید. با احترام!

بی سواد نوشته:

جناب بیدار،
ما نیز در دبیرستان کمی عربی خوانده ایم از برای آشنایی با خواندن قرآن و نه برای سخن گفتن
دو دیگر من نگفتم که واژه ها ی عربی را از شعر شاعران به در آوریم، روی سخنم با ابیات عربی آنان بود. درباب نفوذ زبا نهای ایرانی در دیگر زبانها نیازی به آموزش غیر فارسی زبانها ندارم چه زبان مادریم را بسیار به از مدعیان تازه واردمی شناسم و میدانم .
غوره نشده مویز شده اید؟

Hamishe bidar نوشته:

دوست گرامی شما عزیز دلی!
شنیدید که میگویند اگر یکی بگی ده تا میگم؟
من بر عکس شما اگر شمآ ده تا هم بگی فقط برایتان آرزوی موفقیت میکنم!
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
فعل تو کان زایدت از جان و تنت
همچو فرزندی بگیرد دامنت
پس تو را هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه بر خویش گرد
موفق باشید!

بی سواد نوشته:

بیدار گرامی
با این که میگویند کلوخ انداز را پاداش سنگ است، من به علت بی سوادیم، تنها به کلوخکی بسنده کردم.
به دل نگیرید و از من نرنجید.

اما واژه هایی راکه عربی می خوانند ، من فارسی عرب تبار میدانم چه بسیاریشان به معنایی جز آنچه در عربی دارند به کار رفته و میروند ازیرا بیرون راندن آنان محروم کردن ایرانیان از میراث گرانقدر ادب فارسی است.
مراد البته در فارسی امروز است ورنه کس را دلیری و یارای تجاوز به حریم شعر کلاسیک فارسی نیست.

Hamishe bidar نوشته:

دوست گرامی؛ من چه کلوخی انداختم بزرگوار؟ من گفتم فارسی هم در خیلی از زبانهای لاتین هست. دوست گرامی من واژه هایی راکه عربی می خوانند را که نگفتم. منظور همان ابیات بودند که صرفاّ عربی هستند:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
بدون این ابیات شما معنی غزل را نمیفهمی.
من واقعاّ این تعصب را نمیفهمم. آدمی از کلمات عربی استفاده میکند. شخصی به او توهین میکند و بعد از اعتراض به خاطر توهین چند نفر شعر میگویند و به پدر مادر ایشان هم فهش میدهند. حالا من غوره و شما مویز. به من بفهمان که چرا؟ اینقدر نفرت به این زبان شیرین؟ که چی؟ چرا اینقدر وقت و استعداد و نبوغ شاعرانه برای “پوز بند” زدن؟
شما به یکی ازمدعیان تازه وارد یاد بدهید که چقدر باید فارسی یاد گرفت که بدون هیچ تردیدی اینطور پرده دری کرد؟

همیشه بیدار نوشته:

آیا آفرینش آسمان و زمین و ارزاق ، در شش روز است یا هشت روز!؟
پرسش
قرآن می گوید: آفرینش آسمان ها و زمین چند روز طول کشید؟ پروردگار شما، خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید (۵۶) سورة الأعراف پروردگار شما، خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش آفرید (۳) سوره یونس همان (خدایى) که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو وجود دارد، در شش روز آفرید(۵۹) سورة الفرقان او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید(۷) سورة هود آیات فوق صراحتا گویای آن است که خداوند آسمان ها و زمین را در شش روز خلق فرمود. اما مطابق آیات زیر:
ءبگو آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و براى او همانندهایى قرارمى‏دهید؟! (۹)سورة فصلت او در زمین کوه‏هاى استوارى قرار داد و برکاتى در آن آفرید و مواد غذایى آن را مقدر فرمود، ء اینها همه در چهار روز بودء درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان! (۱۰)سورة فصلت سپس به آفرینش آسمان پرداخت، … در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید… (۱۱و ۱۲ ) سورة فصلت خوب حالا به محاسبه بپردازیم: ۲ روز (برای آفرینش زمین) + ۴ روز( برای آفرینش برکات) + ۲ روز (برای آفرینش آسمان ها) = ۸ روز ، و نه ۶ روز نتیجه: ۶ = ۸ ؟! مشکل از کجاست؟ از معجزه محمّدبن عبدالله یا از ریاضیات؟

پاسخ
در ابتدای پاسخ مناسب است نگاهی به آیات مورد مناقشه بیاندازیم:
الأعراف، ۵۴: إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ : پروردگار شما، خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران‏] آفرید .
الفصلت، ۹: قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ : بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید.
الفصلت، ۱۰: وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فیها وَ قَدَّرَ فیها أَقْواتَها فی‏ أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلین‏ : او در زمین کوه‏هاى استوارى قرار داد و برکاتى در آن آفرید و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود،ء اینها همه در چهار روز بودء درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان!
الفصلت ، ۱۲: فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی‏ یَوْمَیْنِ : در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید.[۱]
روز از نظر قرآن
مراد از کلمه « یوم » در آیات مورد بحث پاره‏اى از زمان است ، نه روز به معنای معمولى و معهود ذهن ما ، چون روز از نظر ما ساکنان زمین عبارت است از مقدار حرکت کره زمین به دور خودش ، که یک دور آن را یک روز و یا به عبارتى؛ یک شبانه روز مى‏نامیم، اطلاق روز بر پاره‏اى از زمان بسیار شایع است، از آن جمله کلام خدا است که مى‏فرماید:” ما این ایام را در بین مردم جابجا مى‏کنیم”.[۲] و نیز مى‏فرماید:” پس آیا در انتظار آنند که همان ایامى که امت‏هاى گذشته داشتند داشته باشند[۳]”، و امثال این موارد که ایام در پاره‏اى از زمان اطلاق شده است.»[۴] اما باید توجه داشت که اگرچه روز به این معنا است ولی اشکال با آن مرتفع نمی شود لذا به این سؤال باید جواب داده شود.
تقدیر روزی زمین در چهار روز:
سؤال این است؟ چگونه در آیات فوق(سوره فصلت) آفرینش زمین را در دو روز، و کوه‏ها و برکات و غذاها در چهار روز، و در دنباله این آیات، آفرینش آسمانها را نیز در دو روز ذکر کرده که مجموعا هشت روز مى‏شود؟ در حالى که در آیات فراوانى از قرآن مجید آفرینش آسمانها و زمین مجموعا در شش روز، یا به تعبیر دیگر در شش دوران، بیان شده است .[۵]
مفسران در پاسخ این سؤال راههایی را انتخاب کردند:
راه اول که مشهور و معروف است اینکه: آنجا که مى‏گوید: “اربعة ایام” (چهار روز) منظور تتمه چهار روز است، به این ترتیب در دو روز اول از این چهار روز زمین آفریده شد، و در دو روز بعد سایر خصوصیات زمین، به اضافه خلقت آسمانها در دو روز مجموعا شش روز (شش دوران) مى‏شود.
نظیر این تعبیر در زبان عرب و تعبیرات فارسى نیز وجود دارد که فى المثل گفته مى‏شود: از اینجا تا مکه ده روز طول مى‏کشد، و تا مدینه پانزده روز، یعنى پنج روز فاصله مکه و مدینه است و ده روز فاصله اینجا تا مکه، البته اگر آیات متعدد آفرینش در شش روز نبود چنین تفسیرى پذیرفته نمى‏شد، ولى از آنجا که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى‏کنند، و قرینه یکدیگر مى‏شوند، تفسیر بالا بخوبى قابل قبول است.
راه دیگرى که تعداد کمى از مفسران آن را انتخاب کرده‏اند این است که:
اربعة ایام (چهار روز) مربوط به آغاز خلقت نیست بلکه اشاره به فصول چهارگانه سال است که مبدء پیدایش ارزاق و پرورش مواد غذایى انسانها و حیوانات است.[۶]
راه سوم: درباره رزق و روزی، واژه “قدّر” به کار برده شده است، در حالی که درباره خلقت آسمان و زمین واژه “خلق” به کار گرفته شده است. یعنی این چهار روز تقدیر ارزاق است نه خلقت آن. با این بیان شاید اصل اشکال به کلی از بین برود؛ زیرا اشکال جایی است که ایام تقدیر روزی را در ردیف خلقت بیاوریم (همان طور که کاربر انجام داده است)، در غیر این صورت، اشکال از اصل زائل می شود.
با توجه به مطالب یاد شده «ایامى که در این آیات براى خلقت آسمانها و زمین آمده، چهار روز است دو روز براى خلقت زمین، و دو روز براى به پا داشتن آسمان هاى هفت گانه، بعد از آنکه دود بود و اما ایامى که در آن روزی ها درست شده ایام تقدیر آنها است، نه خلقت روزی ها ، و آنچه که در کلام خدا مکرر آمده این است که خدا آسمانها و زمین را در شش روز آفریده، نه مجموع خلق و تقدیر روزی را.»[۷]
بنابراین نه مشکلی در معجزه آن حضرت وجود دارد و نه در ریاضیات !! بلکه مشکل از این است که بدون اینکه در علمی تخصص داشته باشیم و بدون اینکه به متخصص آن رجوع نماییم ، قضاوتی در مورد آن داشته باشیم.

[۱] مکارم شیرازى ناصر، ترجمه قرآن(مکارم)، دار القرآن الکریم (دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامى) ء قم، چاپ دوم، ۱۳۷۳ ش.
[۲] آل عمران، ۱۴۰.
[۳] یونس، ۱۰۲.
[۴] طباطبایى سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱۷ ، ص ۳۶۲ و ۳۶۳ ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم ء قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ ق.
[۵] اعراف، ۵۴.
[۶] مکارم شیرازی،ناصر،تفسیر نمونه،ج۲۰،ص۲۲۵.
[۷] طباطبایى سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، همان ، ج ۱۷ ، ص ۳۶۳ و ۳۶۴ .

همیشه بیدار نوشته:

زانک از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون ترا سودای سربالا نبود
کسی که فقط در قرآن در پی تناقض میگردد و کوبیدن کلام خداوند را در سر دارد معلوم است که گمراه میشود.
چون پری را ایـن دم و قانــون بــود
کردگــار آن پــری را چــون بود
گرچه قرآن از لـب پــیغمـبر اســت
هر که گوید حق نگفته کافر است
در بشر “روپوش” کرده است آفتاب
فــهم کـن والله اعلــم بـالصــّواب

رضا پناهی نوشته:

درباره بیت ششم و دوبار بکار بردن لغات هم شکل”بهشت”، عرض شود که ما در افغانستان یعنی در زبان فارسی دری مصدر “هشتن” با تلفظ “اِشتن”(بدون “ه”) به معنای رها کردن و زمین گذاشتن داریم.
اگر تلفظ به همین صورت یعنی بدون تلفظ “ه” باشد، قافیه ها آهنگین تر خواهد بود.
با سپاس

محمد جواد مولوی نوشته:

درود بر همه ی ناقدان وسخنوران عزیز.
من باب جسارت:
در بیت آخر آیا روز ازل نباید که اجل آمده.
خطا در نوشتار است یا در پندار من؟

دوست نوشته:

۱- هشت از مصدر هشتن و به معنی ترک کردن و رها نمودن است.
۲-در بیت چهارم به جای خشت اول ، خاک آمده و این واژه مناسبتش با سر بر خاک نهادن قابل توجیه است ومقبول طبع و خشت دوم همان خشت خام است که بر لحد گور نهند . و کنایه از کسی است که لایق مردن است . هرچند که در معنی ساده خشت یا مجازا خاک باشد نیز دور از نظر نیست؛در این صورت چیزی است معادل خاک بر سر آن مدعی که……. باد.
۳- بیت آخر نیز اجل صحیح است نه ازل و در معنی مرگ است.

متضاد کلمه کلان چیست؟ | جواب خرد | دانلود آهنگ | سرگرمی | جدید 2016 نوشته:

[…] گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰ ganjoor.net › حافظ › غزلیات […]

علی نوشته:

با عرض پوزش خدمت بزرگان در صورت وجود کج فهمی در برداشت این جانب . آیا ممکن است منظور از خشت دوم مهر نماز باشد

مهناز ، س نوشته:

گرامی علی خان
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
خشت مصرع دوم به مانای خشتِ قبر {گور } است
میگوید’ اگر فهم نمی کند برود بمیرد .
مانا باشید

نادر.. نوشته:

درود بر دوستان عزیزم

در مصرع فوق، “و” مفهوم برابری را می رساند به دلیل عدم فهم سخن:
سری همانند خشت ..

حسین ۱ نوشته:

تا به حال نشنیده بودم سر را با خشت مقایسه کنند
ولی به قول خیام :
از تن چو برفت جان پاک من و تو
خشتی دو نهند بر مغاک من و تو
و آنگاه برای خشت گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو
از نادر..عزیز ممنونم ولی. نظر مهناز بانو را می پسندم
پایدار باشید

عارضى نوشته:

سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعى گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
سر(اول)= کلّه آدمى
سر(دوم)= کار(مثل سر و کار)
خشت(اول)= آجر(دراینجا فارغ از صفت پخته یا خام بودن)
خشت(دوم)= بیهوده(آب در خشت زدن کنایه از کار بیهوده کردن)
گو= گویا، مثل اینکه
حاصل بیت=اگر در میکده سر بر خشت مى نهم(سجده میکنم)و مدعى (کسى که به ناروا ادعاى فهم و دانش میکند)گر نکند فهم سخن (به منظور اصلى من از این عمل پى نبرد) گو سر و خشت(مثل اینکه کار بیهوده اى انجام داده اى)البته در این بیت و بیت آخر برخلاف بقیه مخاطب خود اوست
درخشیدن تیغ و ژوبین و خشت
تو گویی که زر اندر آهن سرشت
اینجا خشت به معنى نیزه کوچک

امید نوشته:

با تشکر از شما جناب حمید رضا گوهری

اما واژه‌ی “عجیب و قریب” شما اشتباهی فاحش است که بی‌گمان “غریب” صحیح می‌باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام