گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف

صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است

شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست

تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است

عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو

در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می

زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین

با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می‌زند

قوت جان حافظش در خنده زیر لب است

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد

زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

komeil نوشته:

bit aval mesra dovom dorost ast

پاسخ: اگر جمله‌تا سؤالیست باید عرض شو که بله، مطابق متن چاپی تصحیح قزوینی-غنی است.

شادان کیوان نوشته:

در بیت چهارم ، شین “بلندش” از ادات ملکی نیست و اشتباه نشود. معنای بیت اینستکه خواجه، شهسوار خود را در سطحی از زیبایی میداند که ماه (که خود مظهری از زیبایی است) آیینه دار روی اوست (که شغل پیش پا افتاده ای بوده در میان مشاغل و حرف آن روزگار) و خورشید با آن تاج بلند، گردی و خاکی است که از زیر نعل اسب او به هوا بر میخیزد. (تاج بلند خورشید او را خاک نعل مرکبست)
باید توجه کرد که اینگونه ترکیبات در غزلیات خوجه زیاد بکار میروند و خواننده باید دقت نماید.
در بیت بعدی “خوی” را باید خی با خ مفتوح و یای ساکن خواند که بمعنای دانهُ عرق بر جبین یار است و تمام گرمای آفتاب را از بابت تبی میداند که خورشید با دیدن آن خوی بر رخ یار، و به هوای آنکه او هم بهمان صورت و شکل خوی کند، بدان گرفتار شده است.
بیت هفتم اشاره ای دارد باینکه سلیمان نبی بر باد حکم میرانده و با باد سفر میکرده است و میفرماید من که مرکبم مور است چگونه با سلیمان همراه باشم که اشاره ایست عرفانی به ضعف انسان در مقابل خالق.
در بیت آخر اولا “بنام ایزد” را باید بدنبال هم و بدون کسرهُ بین خواند و معنای آن ماشاأالله و سبحان الله است که معمولا در هنگام تعریف و تمجید از کسی یا چیزی بکار میرود. در این بیت میبینیم که خواجه زبان به تعریف از خود گشوده و قلم خود را به زاغی تشبیه نموده که از منقارش آب حیات (که عمر جاودان میبخشد) میچکد. باید گفت چه خوش گفتی و در سفتی . حقا که مستحق چنین تعریف و تمجیدی هم هستی و چه کسی سزاوار تر از تو؟

امین کیخا نوشته:

شادان جان چه دری سفتی که به نام ایزد را تند اگر بخوانیم همان ماشالله است سپاس تورا

امین کیخا نوشته:

ذکر در کتاب نجم الدین کبری یادکرد ترگمان شده است ولی پیشتر انرا مانسرو می گفتند که منثرای هندی و manthra انگلیسی با ان همریشه هستند

ناشناس نوشته:

مصراع نخست از نخستین بیت را دو گونه می توان خواند:
۱- معنای مستقیم به گونه خبری یعنی این همان شبی است که اهل خلوت نشانی داده اند
۲- خطاب و مژده یعنی ای اهل خلوت! این همان شبی است که ذکر خیرش رفته است

حمید نوشته:

سلام . خیلی خیلی ممنون . خدا خیرتان دهد .

صبا نوشته:

دربعضی ازنسخه هامصرع دوم بیت دوم چنین ذکرشده:
هر شبی درحلقه‌ ی زلف تو یارب یارب است

دکتر ترابی نوشته:

بیت های سوم، پنجم و هشتم غزل حافظانه نمی نمایند بیشتر به سبک هندی می مانند و الله اعلم

صنم نوشته:

ممنون جناب استاد کیوان. وزن بیت آخر برای من معمایی شده بود.

روفیا نوشته:

در بیت اخر نکته بسیار ظریفی است که می گوید اب حیات قلم خوش مشربم از منقار بلاغت میچکد .
یعنی این بلاغت و کمال و هارمونی است که موجب میشود از پی قرون شعر حافظ هم زنده بماند هم زندگی بخشد .
وگرنه چرا کسی این همه مقالات علمی و فلسفی را از بر نیست .
امروز می خوانیم و فردا به باد فراموشی می سپاریم .

ایرج نوشته:

روفیای عزیز به نکته مهمی اشاره کردند ماندگاری شعر حافظ.می دانیم که در افسانه ها آمده است که خضر و اسکندر(در برخی از روایات نام های دیگری آمده است از جمله کورش)به دنبال آب حیات میگردند.سرانجام در دل تاریکی (احتمالا غاری،حافظ خود به این نکته اشاره دارد که:آب چشمه حیوان درون تاریکیست))خضر به آب حیوان می رسد .ازان می نوشد و جاودان می شود.در مشکی آب حیات را ریخته برای اسکندر می آورد.بیرون از تاریکی به علت خستگی مشک آب را بر درختی آویخته ،خود به خواب میرود.کلاغ ها به دنبال آب که به صورت قطره از مشک می چکید آن قدر به آن نوک می زنند که ضمن نوشیدن آب، مشک سوراخ و تمام آب آن به زمین می ریزد.افسانه عمر دراز کلاغ هم گویا ازین جا منشا میگیرد(استاد خانلری در سروده زیبایش “عقاب”"پدر من که پس از سیصد و اند ****کان اندرز بد دانش و پند” و پوشکین شاعر روسی و حتی در نویسندگان خودمان بسیاری به عمر دراز کلاغ اشاره دارند.اشاره حافظ” به زاغ کلک من “هم نظری به این افسانه دارد.که حافظ خود به راز جاودانگی سخنش بدین گونه تعبیر می کند.

ابوطالب رحیمی نوشته:

ممنون از تک تک دوستان بابت حاشیه های خوبی که بر این غزل زیبای حافظ نوشته بودند.

علیرضادانیالی نوشته:

به نام خدای علی بن ابیطالب وباآرزوی توفیق درک قدرشبهای قدرلازم به ذکراست که بگویم حافظ دراین غزل زیباسعی کرده به نکات مرتبط باشب قدرواین که پرونده ی سرنوشت یک سال خلایق وهستی رابه دست امام زمان می سپارداشاره کند.

علیرضادانیالی نوشته:

یارب این تأثیردولت درکدامین کوکب است…وقدم به قدم گویاحافظ سرنوشت سالهای دیگرخودرادرزمانهای مختلف بادرایتی خاص ویاشایدبرفرض اینکه عظمت چنین شبی رادرک کرده باشدوازبرخی زوایای اسرارنهان پشت پرده ی هستی خبردارشده باشدحالایادرموردخودش یاهرکسی من باب مقصودتفألش،پرداخته ومی گویدای خدااین اثرات دگرگونی سال پیش رودرکدام برج اتفاق می افتدویاآنکه به دست کدام ستاره ی آسمان است که قطعادردستان امام زمان است ویاشایدازچکیدن قطرات اشک به کنایه ای لطیف تعبیربه کوکب یاشهاب سنگ می کندکه ای خدادرکدام قطره ی اشک روشنم دردل تاریکی مناجات شب آرزویم برآورده می شود.باتشکر

شمس الحق نوشته:

در تأیید افسانه آب حیات جستن اسکندر به راهنمایی خضر و آویزان کردن مشک آب حیات به شاخه درخت و خوابیدن اسکندر و سوراخ شدن مشک توسط کلاغ و افسانه عمر طولانی کلاغ ، این نکته فراموش شده است که آن درخت که مشک آب حیوان بر پایش ریخته شد ، درخت سرو بوده است و از اینروست که درخت سرو همیشه سبز است .
کامنت ۱۱ جناب ایرج

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

ماشاءالله سخنان من مثل آب زندگی حیات بخش است، زیرا ازجایگاه فکربلندی تراوش می کند.

حافظ پژوه نوشته:

علیرضا دانیالی این وصله ها رو به حافظ نزنید خود ایشان در بیت ششم از شما و دیگر زاهدان تقاضا دارن دست از سرش بردارید.

مهتاب اینانلو نوشته:

عرضی ندارم
فقط اومدم بگم که حافظ قلب منه و تنها کاری که ازم براومده اینه که کل دیوانش رو حفظ کنم و به الان به دختر سه سالم یاد بدم

اشکام……

کانال رسمی گنجور در تلگرام