گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست

هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

افسوس که شد دلبر و در دیده گریان

تحریر خیال خط او نقش بر آب است

بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود

زین سیل دمادم که در این منزل خواب است

معشوق عیان می‌گذرد بر تو ولیکن

اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است

گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید

در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است

سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم

دست از سر آبی که جهان جمله سراب است

در کنج دماغم مطلب جای نصیحت

کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است

حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز

بس طور عجب لازم ایام شباب است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » خانه بوی گل گرفت » ادامه ساز و آواز همایون از پرده بیداد به بیات ترک و بازگشت،فرود به همایون

فراز کاویانی » نقش نگار » نقش نگار

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شادان کیوان نوشته:

در بیت اول شاعر “خیال “معشوق را مست کننده تر و سکر آور تر از شراب میداند و با داشتن آن، نیازی به این نمیبیند. همچنانکه در خمخانه (میکده) ای که خود مست و خراب باشد کسی را پروای خم نخواهد بود.
در بیت دوم این غزل کلمهُ عذب ( با عین مضموم و ذال ساکن) بمعنای شیرین است و با عذاب جناس خطی دارد اما در دو معنای متضاد ، که با استادی در کنار هم آورده شده اند .
“نقش بر آب ” در بیت سوم دو معنا را بذهن متبادر میسازد هم معنایی که امروزه هم بکار میبریم و هم اینکه نقش معشوق که قاعدتا باید بر دیده بنشیند بواسطهُ جوشش و غلیان اشک، لاجرم بر آب دیده مینشیند که کنایه از شدت اشک است. اشاره به شدت ریزش اشک در بیت چهارم هم تکرار شده و چشم شاعربواسطهُ سیلاب اشک مکان امنی برای خواب دانسته نشده است. البته این بیت اشارهُ عرفانی هم دارد باینکه این جهان هستی جای امن خواب نیست و باید هشیار بود.
بیت پنجم عرفان زیبایی در خود دارد و میفرماید خداوند از دیده ها پنهان نیست و عیان و دیدنی بر تو میگذرد اما چون تو اهل دل نیستی و با او غریبه ای پس در نقاب میرود و تو متوجه او نمیشوی.
سر آب (با کسرهُ بین) با سراب در بیت هفتم ضمن داشتن جناس خطی، در دو معنای متفاوت بکار رفته اند.
طور (در بیت تخلص) مفرد اطوار است که امروزه هنوز کم و بیش مصطلح است.

علی هاشمی زنوز نوشته:

دوست گرامی شادان کیوان در بیت دوم کلمه عذب ؛ ع مفتوح است نه مضموم.
http://www.vajehyab.com/ یا لغت نامه دهخدا
ضمنا از توضیحات زیبای شما در حاشیه غزلها نهایت لذت و استفاده را برده ام. از شما سپاسگزارم

امین کیخا نوشته:

نامیدن گیتی به عالم خواب انگارش صوفیانه و رندانه حافظ و دیگر هماندیشانش می باشد و ان سرای را هر چند نازک تر اما واقعی تر می گیرند ، گویی عوالم پیوستار و طیفی هستند از عوالم جسمانی و کثیف و عوالم میانگیر تا جهان مینو و خواب در این میان نقش برجسته ای در امیختن جهانها وجانها با هم دارد ، دمادم هم نوعی باده پیمودن است که اشام اشام می نوشیده اند و در پیوند با خم خم خانه و شراب امده است

امین کیخا نوشته:

عرق کردن می شود زوهیدن به فارسی

رهگذر نوشته:

ببخشید آقا امین زوهیدن یعنی چه

امین کیخا نوشته:

رهگذر نیکرای اشکار نوشتم ، یعنی تراویدن بویژه تراویدن اب و عرق کردن هم می شود .

سعید نوشته:

با سلام..
وزن شعر مستفعل مستفعل مستفعل فعلن است…اگر چیزی هست که من نمیدانم لطفا راهنمایی کنید

حسین نوشته:

درود بر شما
وزن درست همینی است که گنجور نوشته (با توجه به هجا بندی)
اگر بنا هم بود وزن با مستفعل شروع گردد اینگونه میشد
مستفعل مستفعل مستفعل مستف

حمید نوشته:

سلام
شعر بسیار زیبایی است .
توصیه می کنم با صدای فراز کاویانی (آلبوم نقش نگار)گوش کنید.

احد قربانی دهناری نوشته:

در گوش دمـاغم مطلب جــای نصیــحت
کاین گوش پر از زمزمۀ چنگ و رباب است

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

حضرت لسان الغیب در ارزش ومقام دوستی می گوید :
اگرمرا به بهشت ببرند، وآنجاازشرابهای بهشتی به من بدهند،اگرتنهاباشم ارزشی ندارد باید بادوستان به بهشت بروم وباده بهشتی بنوشم.

میرذبیح الله تاتار نوشته:

فیضی نیزچنین گفته است:
بر بحرو بر و خشک و تر دهر گذشتیم
جز آب رخ دوست جهان جمله سرابست

سهیل قاسمی نوشته:

اگر بنا بر این باشد که قافیه (حباب) هم در این شعر وجود داشته باشد و برای پرهیز از تکرار ِ قافیه (سراب) در هر دو بیت:

سبز است در و دشت، بیا تا نَگُذاریم

دست از سر آبی که جهان جُمله سراب است!

و

راه ِ تو چه راهی‌ست، که از غایت ِ تَعظیم

دریا یِ محیط ِ فلک‌اش عین ِ سراب است!

که در تصحیح قزوینی غنی بیت اول و در تصحیح ناتل خانلری بیت دوم آمده است و سایه هر دو را آورده است؛

من برخلاف ِ نظر ِ شاملو (که برای یکی از این دو بیت قافیه ی «حباب» را درج کرده)، حُباب را به بیتی می دهم که در آن «دریا» و «محیط» (چه اقیانوس و چه احاطه کننده) در آن باشد. حباب و آب و موج و کف ِ حاصل از امواج ِ دریا تناسبی دارند. و سراب را به بیتی می دهم که «سر ِ آب» در آن آمده است و جهان را هم چیزی مانند سراب (چیزی که مانند ِ جهان فریبنده است) دانسته.

یعنی به این شکل:

سبز است در و دشت، بیا تا نَگُذاریم

دست از سر آبی که جهان جُمله سراب است!

و

راه ِ تو چه راهی‌ست، که از غایت ِ تَعظیم

دریا یِ محیط ِ فلک‌اش عین ِ حباب است!

شاملو حباب را به بیت نخست داده و سراب را به بیت دوم.

علی۹۹ نوشته:

گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

یک اموزهٔ دیگر از حضرت حافظ در نکوهش
تک خوری

رضا نوشته:

ما را ز خیال تو چه پَروای شراب است
خم گوسرخودگیرکه خُمخانه خراب است
غزلیست پخته،نغز و سراپا عرفانی. حافظ دراین غزل زیبا، ضمن اشاره به جایگاهِ والای دوست، ازناپایداری وفریبندگی ِ جهان سخن گفته و اندرزهای گرانبهایی به جویندگان حقیقت ارایه نموده است.
پَروا: ۱-بیم ، هراس . ۲ - تاب ، توان . ۳ - آهنگ ، عزم . ۴ - میل ، رغبت . ۵ - توجه ، التفات .
“سرخودگیر”به این معنی که : سر خُم را تا رسیدن ِ شراب با خمیر ویا گِل می پوشانند، اشاره دارد. به خُم بگویید که سرخودرابازنکند، چراکه طالبی ندارد. همانگونه که سرخودرا باگِل گرفته، ساکت وسردرگِل فروبماند.
خُمخانه: جایی که خُم هارا نگاهداری می کنند. میخانه
خراب است: کارنمی کند،مشتری ندارد وازرونق افتاده است. “خراب است” به معنی مست است نیزهست. درهردومعنی بکاررفته وشاعریقیناً هردورا مدِّ نظرداشته است.
ای دل آندم که خراب ازمی گلگون باشی
بی زروگنج به صدحشمت قارون باشی
معنی بیت: فکروخیال توآنقدرمستی بخش وشادی آورست که ما اصلاً میل ورغبتی به شراب پیدانمی کنیم. بگو خُم سرخودرا بازنکند نیازی به شراب نیست،باهمان گِلی که سرخودراگرفته، درکارخودش باشد،خُمخانه ازکارافتاده ومیکده بی مشتریست. ویا خُمخانه( میکده) ازخیالاتِ خوش ما مستِ مست است.
حافظ هرچند که درسراسر دیوان ِ خویش ازشراب وساغروعیش وعشرت سخن گفته، لیکن آنجاکه پای شرابِ خیال معشوق ومی ِ چشم ساقی درمیان باشد هیچ رغبتی به میخواری وشراب ندارد.
مِی ای درکاسه ی چشم است ساقی رابنامیزد
که مستی می کند باعقل ومی بخشدخماری خوش
گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عَذبم که دهی عینِ عذاب است
خَمر: باده
بریزید: دوربریزید
دوست: معشوق. بعضی ازشارحان دوست رابه معنای رفیقِ گرمابه وگلستان گرفته اند که غیرحافظانه است. منظورحافظ ازدوست همان معشوق اَزلیست.
عَذب: خوشگوار
عذاب: درد ورنج
اگرشرابی که می خواهید برای من بدهید حتّا اگرشرابِ بهشتی بوده باشد، آن را دوربریزید، من میل ورغبتی برای نوشیدن شراب ندارم. بدون حضور دوست(معشوق) خوشگوارترین شربت نیز برای من عذابِ واقعی است!
حافظ بدون دوست، نه تنها ازشرابِ بهشتی حتّا ازکلِّ بهشت نیزچشم پوشی کرده وباخاکِ کوی دوست برابرنمی کند.
باغ بهشت وسایه ی طوبا وقصرحور
باخاکِ کوی دوست برابرنمی کنم
افسوس که شد دلبرودردیده ی گریان
تحریر ِ خیال ِ خطِ او نقش برآب است
شد دلبر: دلبر برفت
تحریر: نوشتن وترسیم کردن
نقش برآب است: چشمانم پرآب است وهرتصویری که ازخط وخال دوست مجسمّ می کنم دراشک چشمم می نشیند وازبین می رود. افسوس خوردن شاعر به همین سبب است. فَوران ِاشک چشم اَمان نمی دهد که شاعر تصویرسازی کند تا دلش اندکی آرام گردد.
معنی بیت: دریغا که دلبر رفت وچشمان مراگریان گذاشت. آنقدراشک می ریزم که قادرنیستم تصویری درست ازشمایل وخط وخال معشوق مجسّم کنم.تلاشهایم نقش برآب است. سیلاب اشک، تصاویر ذهنی ام را تخریب می کنند.
دوراز رُخ تودَم به دَم ازگوشه ی چشمم
سیلاب سرشک آمد وطوفان بلا رفت
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیلِ دَمادَم که دراین منزل خواب است.
دمادم را دُمادُم نیز می توان خواند،به معنای پیوسته و به دنبال ِ هم. تفاوتی درمعنا ایجادنمی کند ولی دَمادَم خوش آهنگ تراست وبا دَراین منزل هماهنگ.
این بیت هم درادامه ی بیتِ قبلیست هم معنای عرفانی عمیقی دردل خود دارد.
برداشتِ اوّل:
خطاب به دیدگان خویش می فرماید:
ای دیده به خودت بیا، ازاین همه سیلاب سرشکی که ازاندوهِ فراق دلبرجاریست، امنیّتِ جانمان به خطرافتاده و درمعرض نابودیست،اینقدراشک مریزوآرام باش.
برداشت دوّم:
دنیا باهمه ی زیبائیها ومظاهرفریبندگی هایش، ناپایداراست ودرهرلحظه اززندگانی، صدهاخطر درکمین است. تاکی درخواب غفلت توان بود؟ باید بیدارباشی(آگاهی بدست آوری وبا چشمان باز گام برداری) تا لغزش پیدا نکنی. فقط بادانایی ،معرفت ومهارت است که می توان ازمیان این همه آشوب وسیلاب وطوفان گذرکرد وراهی به سوی سعادت وسرمنزل مقصود پیداکرد.
نقدِعمرت ببردغصّه ی دنیا به گزاف
گرشب وروز دراین قصّه ی مشکل باشی
معشوق عیان می‌گذرد بر تو ولیکن
اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است
حافظ دراینجا یکی دیگرازنکاتِ کلیدی جهان بینی ِ خاص خودرا مطرح نموده است.
درنگرش حافظانه،معشوق(خدا) درهمه جاآشکاراقابل رویت ودردسترس همگان است. بااین شرط که باید دیده را قابل سازی تا نظربرآن منظربی بدیل اندازی.
عیان :آشکار
اَغیار: نامحرمان، بیگانگان
نقاب: حجاب
معنی بیت: خداوند(معشوق) درجای جای این جهان درهمه حال مشغول جلوه گری هست. ولی باید مَحرم باشی (آئینه ی چشم ودل را اززنگارهای هواوهوس وکینه وبددلی پاک کنی) تا بتوانی مشاهده کنی. به همین سبب است که درحجاب فرورفته تاازدیدِ نامحرمان ونااهلان پوشیده بماند.
چشم آلوده نظرازرُخ جانان دوراست
بر رُخ اونظرازآینه ی پاک انداز
شاید روانشادسهراب سپهری تحتِ تاثیر همین مضمون ناب وزیبای حافظ، این شعرزیبا وبیادماندنی راسروده بود.
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکّه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.

و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند،
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
من مسلمانم،
قبله ام یک گل سرخ،
جانمازم چشمه، مُهرم نور،
دشت، سجّاده ی من.
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرّاتِ نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد ، گفته باشد سرِ گلدسته یِ سَرو.
من نمازم را پی ِ “تکبیره الاحرام”ِ علف می خوانم،
پی ِ “قد قامتِ” موج.
کعبه ام بر لب ِآب ،
کعبه ام زیر اقاقی هاست.
کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.
“حَجر الاسود” من روشنی ِ باغچه است…….
گل بررُخ ِ رنگین تو تا لطفِ عَرق دید
در آتش شوق ازغم دل غرق گلابست
معنی بیت،خطاب به معشوق است:وقتی که رخسارتوبرافروخته می شود و دانه های عَرق بررُخ زیبای تومی نشیند زیبایی ولطافتِ مضاعفی به سیمای تومی بخشد. گل به این نکته پی برد وآتش اشتیاق به جانش افتاد، خواست اونیزمثل توباشد وازلطفِ عرق بررخسارخویش بهره مندگردد. ازاین حسرت ورَشک وحَسد است که همیشه غرق درگلاب است.
حافظ دراینجا به زیبایی به گلابگیری نیز اشاره کرده است. گل درآتش ِ رَشک وحَسد می سوزد وازحرارتِ این آتش عرقش درمی آید(گلابگیری) این جزای حسادت وحسدِ گل است که تاجهان باقیست درآتش خواهدجوشید.
درجایی دیگر”خورشید” ازرشک وحسدِ عرق ِ معشوق ،هر روزش درتب است!
عکس خوی برعارضش بین کآفتابِ گرم رو
درهوای آن عرق تاهست هرروزش تَب است
سبز است در و دَشت بیا تا نگذاریم
دست از سر ِآبی که جهان جمله سراب است
“سر ِ آب” با سراب گرچه به ظاهرشبیه هم هستند لیکن معنای متضاد دارند.حافظ به مددِ نبوغ خویش باچیدنِ آنها درکنارهم مضمونی زیباخَلق کرده است.
منظور از”سر ِآب” همان سر ِچشمه ساران است. ضمن آنکه دراینجا اشاره ای نیز به باده وشراب می تواندباشد.
معنی بیت: جهان سرسبز وباصفا شده (بهاراست) بیاتافرصت راغنیمت شمرده وقدرسرسبزی باغ وصفای بُستان را بدانیم ودرکنارچشمه ساران به عیش وعشرت بپردازیم. جهان همچون سرابی فریبنده است،قدرفرصت ها رابدانیم.
درجایی دیگر ازاین دو واژه مضمونی دیگرخلق کرده است.
دوراست سر ِ آب ازاین بادیه هشدار
تاغول بیابان نفریبد به سرابت
در کُنج ِ دماغم مَطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه ی چنگ و رباب است
معنی بیت: ای ناصح، ذهن من سرشارازترانه وموسیقیست، من جزبه شادیخواری وعیش وعشرت به هیچ چیزدیگرنمی اندیشم.ذهن من اینگونه آفریده شده ونصیحت پذیرنیست،برمن خُرده مگیر وخودت راخسته نکن!
بروای ناصح وبردُردکشان خُرده مگیر
کارفرمای قَدَرمی کند این من چه کنم؟
حافظ چه شد اَر عاشق و رند است و نظرباز
بس طور ِ عجب لازم ِایّام شباب است
چه شد؟: چه اهمیّتی دارد
طور: روش
شباب: جوانی
“رند” ازنظرگاهِ واعظ وعابد وزاهد یعنی لااُبالی وبی قید وبند. امّا ازنظرگاهِ حافظ انسانی آزاداندیش، وارسته ورهاشده ازبندِ تعلّقاتِ دنیویست، ظاهری گناهکار دارد اما نیک پندار ونیک رفتاراست.
معنی بیت: حافظ اگر عاشق پیشه هست وبه خوبرویان نظر دارد،حافظ اگربه نظرشما گناهکاراست وبی قید وبند،چه اهمیّتی دارد؟ ازویژگیهای جوانی، پرداختن به عیش ونوش،کنجکاوی وارتکاب ِخطا وگناه است. خداوند اینگونه رقم زده تا ما با خطا وآزمون به نتایج جدیدی برسیم. باخطا وگناه یکی هیچ اتّفاق ِ ناگواری نمی افتد، ای واعظ و ای مُحتسب اینها طبیعیست زیادنگران مباشید!
خدا رامُحتسب مارا به فریادِ دَف ونی بخش
که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام