گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک

بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد

عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است

آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم

خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق

مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ

که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۳۵ » (سه گاه) (۱۳:۱۷ - ۱۴:۳۷) نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی (‎ویولن) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: یاد باد آنکه سر کوی تو ام منزل بود

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » اجرای خصوصی شجریان، درخشانی و عندلیبی به تاریخ ۱۸ فروردین سال ۱۳۶۷ در مانتز

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نیما نوشته:

در مورد مصرع:
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
دکتر محجوب معتقدند «سر در گل» صحیح است. به گفته‌ی ایشان - که از نسخه‌ی خانلری استفاده می‌کنند - در نسخه‌های جدیدتر به این دلیل که فکر می‌کردند سر در گل بی‌معنی است از عبارت پا در گل استفاده کرده‌اند.
در اینجا سر در گل اشاره دارد به سنت گل به سر مالیدن در مراسم عذا و همچنین پوشاندن سر خم با گل برای نگهداری می.

امین کیخا نوشته:

نیما جان پا در گل هم یعنی بیکار و نا کارساز من گمان میکنم این را هم بشود پذیرفت

امین کیخا نوشته:

نیما جان پا در گل هم یعنی بیکار و نا کارساز من گمان میکنم این را هم بشود پذیرفت

ریحانه نوشته:

سر در گل صحیح است
به معنب لبت توجه کنید!

شایان نوشته:

به نظر بنده هم سر در گل صحیح می باشد زیرا که برای نگهداری می سر خم را گل میگیرند تا از ورود هوا جلوگیری کنند.خون در دل هم اشاره به سرخی می درون خم دارد.

کامران منصوری جمشیدی نوشته:

راست و راستی در ابیات ۲ و ۸ بنظر می آید براستی معنی دارد لیکن دکتر محجوب راستی را به معنی امروزی آن یعنی در ضمن . اینچنین است مثلا راستی یادت هست . بکار می بردند که حقیر نا صحیح میدانم

دکتر ترابی نوشته:

دوستان : به یاد بدارید که خواجه این غزل را در حسرت روزگار شادخواری ابو اسحاق سروده است
زمانی که که تزویر و ریا بر سر کار آمده بوده است
شکوه وشکایت است غم روزگار رفته است نالیدن از جور و تطاول این دامگه است.
بی دوست ، بی او، تنها با یاد حریفان به خورآباد شده است؛ خم می می بیند شکسته ، دلخون و پای در گل.

اردشیر نوشته:

دوستان سلام ، به نظر حقیر ، با توجه به تعبیر ادمى از خم مى ، و سر انجام ان که به خاک بازگشتن است ، همان سر در گل درست است ،

ناشناس نوشته:

اجرای همین شعر در تصنیف یاد باد گروه بوم
آهنگساز سپهر سراجی

http://www.aparat.com/v/7oF4H

عظیم نوشته:

توجه داشته باشید که صورت صحیح مصرع مذکور به این شکل هست:
خم می دیدم و خون در دل و …
از این واو بعد از دیدم غفلت شده گرچه در اکثر نسخه های کهن موجود هست. بعلاوه شیوه منحصر بفرد استعمال “و” در ادبیات فارسی هست که میشه واو ایجاز و حذف نامیده بشه. یعنی خم می را دیدم و دانستم و بر من مسلم شد که خون در دل و ….

نمونه های دیگر:

دیدم “و” آن چشم دل سیه که تو داری

قیاس کردم “و” آن چشم جاودانه مست

قیاس کردم “و” تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی

البته بلحاظ آهنگ کلام هم مصرع مذکور بدون “و” لنگ میزنه

کسرا نوشته:

یاد باد… یاد گذشته ها شاد باد…

مسعود حاتمی نوشته:

من دیدم دوستان نوشته‌اند روی خم می را بخاطر اینکه هوا نکشد، گل میگرفته‌اند. اشتباه نکنید. برای سرکه باید چنین کنند ولی برای خم شراب باید هر روز بتوانند در آن را برداشته و هم بزنند. اصلا با همین هم خوردن و انتقال هوا است که تخمیر صورت می‌گیرد.

مسعود حاتمی نوشته:

لطفا اطلاعات مبنای اشتباه ندهید چون در این صفحه بمانند یک دایره‌المعارف ثبت میشود و ممکت است بعدها مورد استناد افراد دیکر قرار گیرد.

یغما نوشته:

به نقل از کتاب بحث در آثار و افکار و احوال حافظ - جلد اول- دکتر قاسم غنی :
این غزل مرثیه ای است در سوگ شاه شیخ ابواسحاق اینجو که به دست امیر مبارزالدین ( محتسب ) کشته شد.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
………..
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
*******************************
راست چون سوسن و گل در اثر صحبت پاک
………………………………………. در دل بود

در زبان بود مرا آنچه تو را: ۱ نسخه (۸۰۱)

در زبان بود مرا هرچه تو را: ۱۲ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۶ و ۵ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال

بر زبان بود مرا هرچه تو را: ۱۳ نسخه (۸۱۹، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۰ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) نیساری

در زبان بود تو را هرچه مرا: ۲ نسخه (۸۲۱، ۸۵۴)

بر زبان بود مرا آنچه تو را: ۴ نسخه (۸۲۷ و ۳ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

به زبان بود مرا آنچه تو را: ۱ نسخه (۸۵۸)
بر زبان بود تو را آنچه مرا: ۳ نسخه (۸۴۹، ۸۵۷، ۸۶۴)
—————————————–
دو مورد:
… /
بر زبان: ۲۲ نسخه (۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۱۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید

در زبان: ۱۳ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۳۶ و ۶ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال

به زبان: ۱ نسخه (۸۵۸)

/ …
هرچه: ۲۸ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۶ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

آنچه: ۸ نسخه (۸۲۷ و ۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

۳۶ نسخه غزل ۲۰۳ و بیت فوق را دارند.
**************************************
**************************************

سمانه ، م نوشته:

مسعود حاتمی گرامی
اتفاقاً نوشته ی شما اطلاعات اشتباه میدهد
توجه کنید که در هوا باکتری وجود دارد به نام ”میکو دِرما استی“ ، این باکتری اگر در حین شرابسازی وارد خمره شود ، آنرا به سرکه تبدیل می کند ، برای جلوگیری از نفوذ این باکتری به داخل خمره در قدیم سر ِ خمره را با گِل می پوشانده اند
درین غزل ، خمره به عزا داری تشبیه شده که دلش خون است و از شدت غم گِل به سر مالیده
که هنوز هم عزاداران به نشانه ی غم ، گِل به سر می مالند
دکتر خانلری از ۹ نسخه ای که در اختیار داشته ۸ نسخه بیت ، : خم می دیدم ، خون در دل و سر در گل بود ، را داشته اند به جز یک نسخه ی ” خلخالی “ که قزوینی استفاده کرده است

شاد زی

محمد صادقی نوشته:

پیشنهاد میکنم بجای حدسیات به صفحه ۱۲۰۷ جلد دوم شرح سودی بر حافظ مراجعه فرمایید.
محمد صادقی

نوید قبادی نوشته:

دوستان عزیز این غزل حسرتنامه ایست برای دوران خوش شیراز ، قبل از انکه حاکم سختگیر جدید بر مسند قدرت بنشیند و فضای اجتماعی باز و مورد نظر حافظ را به فضای خشک و مذهبی تبدیل کند و ضمنا سپاس نامه ایست برای خاتم فیروزه بواسحاقی لقب حاکم قبلی شیراز که حافظ بهترین دوران زندگیش رو بنظر در همین برهه سپری کرده… مصراع خون در دل و پا در گل بود بدون شک صحیح میباشد… خم می را تصور کنید که خون در دل دارد یعنی شراب قرمز در دل کوزه و مدتهاست دسترسی به ان ممنوع شده نم و رطوبت از سفال تراوش کرده و خاک مانده و روبیده نشده در زیر خودش را نمناک و گلی کرده است پای خم یا همان کوزه بزرگ شراب در گل زیرش فرو رفته… حافظ خود را بیرون میکده پلمپ شده درست مثل خم در داخل میکده توصیف میکند خون در دل نشان از حسرت درونی حافظ و پا در گل نشانه ناتوانی از حرکت و خوردن شراب … شاهکاری شاعرانه از تشبیه حال خود با کوزه شراب…

شاهد نوشته:

سلام. عبارت “سر در گل” بودن یا کردن غلط است. زیرا: ۱- جهت شستشو یا عزاداری “گل بر سر می مالند” نه اینکه “سر در گل فرو کنند” ۲- بر سر خم یا کوزه نیز گل می مالند نه اینکه سر خم یا کوزه را در گل فرو کنند ۳- اگر به تعبیر ضعیف تر فرض شود “دهان” یا “دهانه” خم را با گل پوشانده اند (که استعاره از بستن دهان است) باز هم عبارت “سر در گل” غلط است.
اما عبارت “پا در گل” بودن صحیح است. زیرا: ۱- به معنای ناتوانی در رفتن است، چه رفتن مادی یا معنوی یا اسیر بودن ۲- نظر به مصرع اول این بیت که با فعل “شدم” (به معنی رفتم) همراه است به کار بردن واژه “پا” تناسب دارد.
در نهایت نیز نگارنده در متون ادبیات فارسی اعم از منثور و منظوم تا به حال با عبارت “سر در گل” مواجه نشده است.
لیکن از باب طنز شاید عبارت “سر در گل” تنها با توصیفاتی که از حالت فیزیکی هنگام شعر گفتن جناب قاآنی بیان شده، مطابقت داشته باشد.

سیدمحمد 1 نوشته:

شاهد جان
کسی که دلخون است و عزادار ، گل بر سر میمالد .
عاشورا را در نظر بگیر
سرِ خمره را هم در گل فرو نمی کنند ، برای آنکه هوا و باکتری در آن نفوذ نکند ، دور تادور در ِ خمره را گل میمالیدند .
ضمناً : از حافظ بعید است که تصور کند خمره از رفتن باز مانده .
میگوید خم می ، خون در دل بود و از غم گل به سر مالیده بود
زنده باشی

مهرداد نوشته:

این غزل را استاد شجریان در مراسم خاکسپاری استاد بنان به زیبایی خوانده اند

رضا نوشته:

یـاد بـاد آنـکـه سـر کـوی تـو ام مـنـزل بــــود
دیـده را روشـنـی از خـاک درت حـاصـل بــود
حافظ با “شاه شیخ ابواسحق اینجو” که اهل دل ، شاعر و ادب دوست و اهل بخشش و کرم بود، سالها اُنس واُالفتی صمیمانه ومعاشرتی صادقانه داشته وگویاروزها وشبهای خاطره انگیزی بااوسپری کرده بود که اینچنین درسوگِ اواحساسات وعواطفِ درونی اَش رادرآئینه ی این غزلِ عاشقانه و سیاسی -اجتماعی منعکس نموده است.
امیرمبارزالدّین محمّدرقیبِ جدّیِ شاه ابواسحق، که فرمانروایِ یزد بود، وی را غافلگیر کرد و از فارس بیرون راند. چندی بعد اصفهان را هم از دست او بیرون آورد و شاه شیخ ابواسحق به دست مبارزالدین محمد اسیر شد. مبارزالدین او را به شیراز برد و در آنجا به قتل رساند. شاه شیخ ابو اسحاق به قدری اهل خوشگذرانی بود که در واپسین روزهای حکومت خود بر شیراز و زمانی که شهر در محاصره ی امیر مبارز الدین بود نیز توجّه به این امر نمی‌کرد و مشغول می‌گساری بود تا این که امیر مبارزالدین به شهر وارد شد….
این دورباعی ظاهراً ازشیخ ابواسحق ست که دردقایق پایانی عمر سروده است:
افسوس که مرغ عمر را دانه نماند
و امید به هیج خویش و بیگانه نماند
دردا و دریغا که در این مدّت عمر
از هرچه شنیدیم ، جز افسانه نماند
با چرخ ِ ستیزه کار مستیز وبرو
با گردش دَهر در میاویزو برو
یک کاسه ی زَهر است که مرگش خوانند
خوش دَرکش و جُرعه بر جهان ریز و برو
این غزل درحقیقت مرثیه ای برشکستِ شیخ ابواسحق ودرعین حال، بزرگداشتِ شب نشینی های شاعرانه وهم نشینی های صادقانه ایست که حافظ با اوبه خوبی وخوشی سپری کرده است.
معنی بیت:
یادش به خیرونیکی بادآن روزگاری که درسرکوی تو ودرجوارتو مسکن داشتم. خاکِ کوی تو همچون سرمه ای باعثِ روشنائیِ دیدگانم می شد.
راست چون سوسن و گل از اثـر صحبت پاک
بـر زبـان بـود مــرا آنـچـه تـــرا در دل بـــود
سوسن : گلی است به خاطر داشتنِ ۵ کاسبرگ و ۵ گلبرگ به ” ۱۰ زبان” معروف است ونمادِ زبان آوریست. شاعربه مَددِ نبوغ ِ خویش خودرا که شاعراست وزبانی رسا وکلامی گویا دارد به سوسن تشبیه کرده است.
منظوراز”گل” همان گلسرخ است.گلِ سرخ نمادِ معشوق است. مخاطب(شیخ ابواسحق) به سببِ جاه وجلالی که داشته به گل تشبیه شده است.
شاعررابطه‌ی خود و شاه شجاع رابه رابطه ی پاک وبی آلایش ِسوسن و گل سرخ تشبیه کرده تامثل همیشه مضمونی بِکر بیافریند.
معنی بیت:
به راستی که ارتباطِ ماعاطفی وازروی عشق ومحبّت وخیلی صادقانه بود.همدلی وهمزبانی من و تو تااین حدبود که آنچه که در دل تو می‌گذشت،همان را من بی کم وکاست برزبان می‌آوردم وباشعروغزل بیان می کردم. یاآنچه راکه من به شعروغزل می سرودم توهمه ی آنهارادردلِ خویش داشتی وپیشاپیش می دانستی ودرحقیقت من ازدل توسخن می گفتم.
یا اینطورنیزمی توان برداشت کرد که من گرچه مثل سوسن ده زبان داشتم امّا پیش توهمانندسوسن که زبان دارد ونمی تواند حرفی بزند من نیز نمی توانستم حرفی بزنم.
بسانِ سوسن اگرده زبان شودحافظ
چوغنچه پیش تواَش مُهربردهن باشد!
دل چـواز پـیـر خرد نـقـل معانی مـی‌کـرد
عشق می‌گفت به شرح آنچه بـر او مشکل بـود
درمیانه ی آن هم صحبتی ها،هنگامی که دل،نکته ها و مطالبی رااز قولِ پیردانای خرد برای مانقل می کرد، ومابه روشنی می دیدیم که گفته های پیر خرد، نامفهوم وناپخته بنظرمی رسد،نمی توانستیم قانع شویم! بلادرنگ عشق پادرمیانی می کرد وبامنطقِ روشن وقوی ، ابهامات را رفع می نمود وهرآنچه راکه برای خرد ودانش، سنگین ونامفهوم بود ونمی توانست ازعهده ی تشریح مسئله برآید، به آسانی شرح می داد وماازتوضیحاتِ عشق قانع می شدیم.
حافظ دراینجا نیزمثل همیشه،فرصت راغنیمت دانسته وچکیده ی جهان بینی خودراکه همان تحقیرعقل درمقابل عشق است مطرح ساخته وجایگاهِ عشق را والاتراز عقل قرارداده است. عشق ناتوانی ها ونارسائی های عقل رادربیان ِ معانی ونکته های پیچیده جبران می نمود.
عاقلان نقطه ی پرگاروجودند ولی
عشق داندکه دراین مرحله سرگردانند
آه از این جور وتطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز ونیازی که در آن محفل بـود
تطاول: تعدّی وتجاوز
دردا ازاین همه ظلم وتعدّی وتجاوزی که دراین دامگه(دنیا) صورت می پذیرد(اشاره به سرنگونی ِ شیخ وبه تخت نشستنِ امیرمبارزالدّین). ودریغ وافسوس! چه سوزوگدازی درآن محفلِ اُنس واُلفت بود!
یادبادآنکه صبوحی زده بامجلس اُنس
جزمن ویارنبودیم وخدابامابود.
در دلـم بـود که بی‌دوست نـبـاشم هـر گـز
چه تـوان کرد که سعی من و دل باطل بـود
من که هرگزدلم نمی خواست تنها وبی دوست باشم، امّا چه می شودکرد،بعضی اوقات اوضاع وفقِ مُرادِ آدمی رقم نمی خورد چراکه همه چیزدر اختیار مانیست وتقدیررانمی توان تغییرداد. سعی من ودل برحفظ آن وضعیّت بود که متاسّفانه کارسازنگشت. من ودل هرچه تلاش کردیم حاصلی ببارنیاورد،سعیِ وکوشش ما بیهوده وباطل بود.
اوقات خوش آن بود که بادوست بسرشد
باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود.
دوش بـر یـادِ حریـفـان بـه خـرابـات شـــدم
خُم می دیدم، خون در دل و پـا در گِـل بـود.
خُم: خُمره وظرفِ بزرگ سفالی که درآن شراب درست می کردند.
دربعضی ازنسخه ها به جای “پادرگل “سردرگِل” ثبت شده است. بنظرهردو درست است! شاید خواجه ی شیراز هردورا مدِّ نظرداشته واین بیت رادرنوشته های خویش باهردوعبارت آورده بوده تادرویرایش آخر یکی راحذف کند! ازآنجاکه حافظ توفیقِ گِردآوری وویرایش نهایی ِ دیوان گرانقدرخود رانداشته است،ازاین روبسیاری از غزلیّاتِ اوچنین سرنوشتی پیدا کرده وباعباراتِ متفاوت به دست ما رسیده اند.
“پادرگِل”ازاین منظرکه معنای لاعلاجی وفروماندگیِ خُم مِی که استعاره ازخودِ شاعراست رابه تصویرمی کشد،قابل قبول است. خُم مِی درشرایطِ بعداز ابواسحق که دوره ی اختناق وظلم وستمگری بوده، درگوشه ی خرابات بایکوت شده وکسی حق نداشته سُراغ آن برود! ازهمین رو خون دردلش افتاده بوده، شاعربه زیبایی شرابِ لعلگون درونِ خُم رانیزبه خونِ دل تشبیه کرده است.
“سردرگِل” نیزازاین جهت که رندانِ باده نوش درغم ازدست دادنِ شیخ ابواسحاق عزاداروسوگواربوده اند تناسب دارد. چراکه گِل مالیدن برسردرهنگام عزا وسوگواری هنوزنیزدرخیلی ازشهرها مرسوم است. خُم مِی نیز ازاین وضعیّتِ ناگوار،همانندِشاعر هم خونین دل است هم اینکه برسرش گِل مالیده است. ضمنِ آنکه هنگام شراب انداختن،به منظوربستن راههای نفوذِ هوا مدّتی سرخُم راباگِل می بندند،اشاره به این مطلب نیزهست.
معنی بیت: دیشب ازشدّتِ غم واندوه سری به خرابات زدم تا ازدوستان وهم پیاله ها یادی کرده باشم. دیدم که چگونه خُم مِی ازاین وضعیّتِ دردناک وغم فزا، خونین دل بود وازاندوه سرش راگِل گرفته بود یا ازلاعلاجی درگِل فرومانده بود!
مارازخیال توچه پروای شراب است
خُم گوسرخودگیرکه خُمخانه خرابست.
بس بـگشتم که بـپـرسم سبـب دردِ فـراق
مُفـتی عقل در این مسئله لا یَـعـــقِـل بـود
دردِ فراق: اشاره به جداییِ شاعرازرفیقِ صمیمی خودشیخ ابواسحاق دارد
مُفتی: فتوادهنده وصاحب نظر
لایعقل: جاهل ونادان
خیلی کنجکاوبودم وبسیار جستجوکردم تا سببِ این اتّفاقاتِ ناگواررابدانم که چرا روزگاردشمنی می کند ودوستان وهم پیاله های صمیمی رابه بهانه هایی ازهم جدامی کند؟ متاسّفانه به پاسخ قانع کننده ای نرسیدم! زیرا صاحب نظرانی که ادّعای خرد ودانش دارندپاسخ این سئوال رانمی دانستند! یاعقل وخرد که همه جا نظریّه صادرمی کند وخودراحلّال ِ مشکلات می داند و راهکارارایه می دهد درمقابل این پرسش هیچ پاسخی نداشت.
درکارخانه ای که رهِ عقل وفضل نیست
فهم ِ ضعیف رای،فضولی چراکند.؟
راستـی خـاتـم فـیــروزه‌ی بـــو اسـحـاقـی
خوش درخشید ولی دولت مُستـعجل بـود
خاتم: انگشتری، مُهرونشان حکومتی که برروی فرمانهای حکومتی زده می شد وبرآنها اعتبار وارزش می بخشید.
فیروزه: سنگی گران قیمت که ازآن برای ساختِ جواهراآلات ونگین انگشتراستفاده می شود.
فیروزه‌ی بواسحقی : نگین و مُهر مخصوصِ “شاه شیخ ابو اسحق”
مستعجل: شتابان وزودگذر
معنی بیت:به راستی که نگین فیروزه ای شیخ ابواسحاق خیلی خوب ظاهرشد(مردم داری کرد،آزادی های اجتماعی بخشید درراستای اعتلای فرهنگ وادب همّت گماشت ) لیکن متاسّفانه این حاکمیّت دوام چندانی نداشت،عمرکوتاهی داشت وشتابان آمد وشتابان رفت.
دیـدی آن قـهـقـهـه‌ی کبـک خرامان حافـظ
کـه ز سـرپـنـجـه‌ی شاهین قضا غافل بـود
قَهقَهه : خنده‌ی بلند وممتد از روی سرمستی و شادمانی ،ضمن آنکه صدای کبک نیزشبیهِ قهقه هست.
کبک خرامان : کبک نمادِ خوش خیالی وغفلت است. معروف است که کبک ها به هنگام مواجهه باخطر سرخودرا دربرف فرومی برند وچون به واسطه ی اینکارپیرامون خویش رانمی بینند،گمان می کنند که خودآنهانیزدیده نمی شوند وازهمین نقطه ضعفی که دارند ضربه می خورند وشکارمی شوند. کبک ها باناز واِفاده راه رفتن نیز معروف هستند. دراینجا “کبکِ خرامان” استعاره از ” شاه شیخ بو اسحق اینجوست ” که ازبازیهای روزگارغافل بود.
شاهین : پرنده ای شکاری بسیارچالاک وجسور وهوشیار که گاهاً گفته شده به عقاب نیزحمله ورمی گردد وبه شاه پرندگان معروف است.
قضا : تقدیر وبازی های روزگار، دراینجااستعاره از “امیر مبارز الدّین” است.
ای “حافظ” خنده ها و قهقه های
“شاه شیخ ابواسحق” راشنیدی ودیدی که عاقبت چه سرانجام تلخی پیداکرد؟ اوکه ازروی سرمستی وخوش خیالی قهقه می زد همچون کبکِ خرامنده، ازچنگال های شاهینِ روزگار “امیر مبارز الدین” غفلت وَرزید ومغلوبِ اوشد.

اروند نوشته:

در بیت ششم که بیت بسیار زیبا و مست کننده ایست حافظ میفرماید: دیشب بر یاد همکیشان که همان خراباتیان و ملامیان است به خرابات رفتم که به غمی از دل برکنم و این درد فراق را به فراموشی بسپارم نگو آنجا هم نتوانست درد دل من را تسکین دهد زیرا می که مسکن درد است ناراحت دیدم و پایش را در گل دیدم که بسیار زیبا استفاده شده همانطور که برای عمل آمدن شراب آن را تا نصفه در خاک فرو میبرند

کانال رسمی گنجور در تلگرام