گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمدرضا احمدی » عاشقانه های حافظ » عاشقانه های حافظ ۲

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

خسرو یاوری نوشته:

سلام :
۱- بیت سوم مصرع دوم مپرسید صحیح است نه بگوئید ۲- بیت پنجم مصرع دوم ملامت گر بد کار صحیح است نه بی کار۳- بیت هشتم مصرع اول باده و مطرب و گل صحیح است بجای ساقی و مطرب و می
با کمال تشکر از زحمات شما

مارال نوشته:

این کامنتی که آقای خسرو یاوری گذاشتند نمی دونم بر اساس کد.م نسخه هست…ولی این غزل بر اساس نسخه علامه قزوینی درسته.

م . اشراق نوشته:

در بیت هشتم
مصرع اول صحیح است ، بیت دوم به جای مهیا باید مهنا باشد .
عیش بی یار مهنا نشود صحیح است
مهنا به معنی گوارا میباشد
م . اشراق

سپهر احمدی نوشته:

بادرودخداوندبرروح بلند حضرت حافظ
دربیت سوم “درخرابات مپرسیدکه هشیارکجاست”درست است

جهانگیر نوشته:

به خود پوشــیده پنهانم نهانم را نمیدانم
گره افــــــتاد در کارم، امانم را نمی دانم
زخود همواره میپرسم چرا هر روزه در راهم
به شب آیا رسم جائی که مهمانم، نمی دانم
کدامین نغمه دلکش شود همــراه ساز من
در این آواز تکراری که میــــخوانم نمیدانم
طبیب دیگران بودم ولی هیهات حیرانم
چه دردی این چنین افتاده بر جانم نمی دانم
دریغا درد پنهانی دریغ از آنچه میدانی
کــــــدام حنظل بود داروی درمانم نمیدانم
سر شوریده ام میپرسد از مولای خود حافظ
کدام فالی ز دیوان تو بر خوانم، نمیدانم

تهران آذر ماه ۹۲

تردید نوشته:

یارب ار بخت چنین است پس آینده کجاست
گاه تنگ آمد و آن روح فزاینده کجاست
بخت ما روز ازل در شب خلقت بستند
گره از کار نشد بخت گشاینده کجاست
پایکوبان همگی منتظر آمدنیم
مهلت عیش تمام است سراینده کجاست
روی خوش از پس پرده بنمایان جانا
نگرانیم نباشی و نماینده کجاست
چاره ای ساز که دل تنگ شد از دوری ره
دوری منزل و شب اختر پاینده کجاست
مام گیتی که به خوابست مکن بیدارش
دور تردید شد و مادر زاینده کجاست

جی 7 نوشته:

http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh49
اصل شعر از سعدی
خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست

راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست

من در این جای همین صورت بی جانم و بس

دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست

تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم

فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست

آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری

سوی شیراز گذر کن که مرا یار آن جاست

درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم

روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست

نکند میل دل من به تماشای چمن

که تماشای دل آن جاست که دلدار آن جاست

سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست

رخت بربند که منزلگه احرار آن جاست

سراج نوشته:

با سلام و درود فراوان خدمت همه دوستان،
برای اطلاع سرکار خانم مارال که پرسیده بودند آقای یاوری بر اساس چه نسخه ای گفتند که بیت سوم مصرع دوم ؛
درخرابات مپرسید که هشیار کجاست…
« حافظ به سعی سایه » اینطور آمده …

بیبسواد نوشته:

در خرابات بگویید بیت را از مانا تهی میکند
در خرابات جهان همگی مست و خرابند، هشیار در خرابات می جویید؟

سلام نوشته:

در بیت هشت مهنا صحیح است نه مهیا ! مهنا به معنای گوارا و دارای لذت و آرامش ….تصحیح بفرمایید

TELEGRAM.ME/IIHAM

محمد نوشته:

سلام
با وجود اینکه در تمام تصحیح هایی که دیدم بیت دوم به همین صورت آغاز شده به نظرم به جای شب کلمه شام از نظر وزنی درست تره قطعا از حضرت حافظ البته اشتباه وزنی به دوره

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
گفته میشود این غزل در سال ۷۵۴ هجری در زمان حکومت سخت گیری امیرمبارزالدین سروده شده است باآمدن امیرمبارزالدین ومحاصره شدن شیراز شاه شیخ ابواسحق پا به فرار نهاد و حضرت حافظ در زمان ۴ سال حکومت امیر مبارزالدین همیش تحت شماتت وشکنجه بود از لحاظ اینکه حافظ با شاه ابواسحق ارتباط وعلاقه خاص داشت. ودر این ایام چهار ساله غزل وسروده های حافظ ازشکوه ، ناامیدی حکایت دارد.
در بیت اول حافظ از نسیم سحرنشانی شاه ابواسحق را می پرسد
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
در بیت دوم حافظ راه پر فراز نشیب بازگشت اورا در پیش چشم خود مجسم کرده نمی داند که کی وکجای پیروزی نصیب او میشود.
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
بیت پنجم اشاره به علاقه است که حافظ به شاه ابواسحق داشت وبه همین خاطر مورد شماتت وغضب امیر مبارزالدین قرارگرفت وامیررا به ملامت گربی کار یاد کرده است
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاس

بی باک نوشته:

دکتر داریوش شایگان:
حافظ عارفی کامل است و به بانویی ازلی دل باخته که هرچه از می و معشوق و کمان ابرو و ساق سیمین و موی بناگوش می‌گوید نه وصف زیبارویان پارسی‌گو و شور شوق مردی عاشق‌پیشه و پراحساس که رشحاتی از جلوات ازلی و مشکات نبوی است…

Vijay نوشته:

درود بر همه دوستان ایرانی!
خیلی لذت بردم از خواندن این غزل اما چند بیتها را کاملا نامی فهمم، لهذا نیاز کمک شما دارم.
۱) آیا معنی شب تار، شب تاریک است؟
۲) برای بیت سوم لطفا توضیح بدهید.
۳)در بیت چهارم، معنی دانستن اشارت چیست؟ من یک فرهنگ را استفاده می کنم اما در این متن معنش نامی فهمم.
۴)در بیت هفتم، دل ذ من گوشه گرفت چه معنی دارد، برای این بیت ترجمه به انگلیسی و توضیح خیلی مفید جواهد بود.
۵) به نظر شما، آیا بیت ششم حاصل غزل است؟ برای من این
خیلی دل گداز بود.
اگر دوستان عزیزم، روفیا و بابک را می یابم برای من مایه کمال مسرت خواهد بود!!
نیازمند
ویجے
از هند

روفیا نوشته:

درود ویجی گرامی
از اینکه اشعار پارسی می خوانید و لذت می برید راستی دل خوش می شوم .
شب تار همان شب تاریک است .اگر به داستان موسی در bible یا قرآن مراجعه کنید خواهید دید که موسی و عیالش در شب تاریک به نوری بر درخت برخوردند .

روفیا نوشته:

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات مپرسید که هشیار کجاست
اینجا جهان به میخانه ای تشبیه شده و آدم ها مانند جام هایی هستند و جان هایی که درون این جام هاست مانند می !
هر که به این میخانه پا گذاشت مست و خراب است چون مانند جام تا گلو از می لبریز است ، در چنین میخانه ای سراغ از هشیار مگیرید .

روفیا نوشته:

اشارت دانستن چیزی مانند دانستن زبان رمز است ،مانند حرکات چشم و ابرو یا ادا و اطوار خاص در صورت و بدن که میان دو نفر معنای روشن خاصی دارد !
اهل بشارت یعنی لایق شنیدن خبر خوش .
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند
یعنی خبر خوش را به کسی میدهند که زبان رمز می داند .
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
یعنی رمز ها و اسرار بسیاری هست ،آن محرم یا خودی یا confident کجاست تا رمز ها را به او بگویند .
می دانید “محرم” یعنی چه ویجی عزیز؟

روفیا نوشته:

عقل دیوانه شد :
Means wisdom turned crazy
In fact means wisdom’s gone

روفیا نوشته:

آن سلسله مشکین کو
Means where is that perfumed chain
Selsele means chain
It is a metaphor for hair of beloved
Hair of beloved looks like a chain because it pulls the lover wherever it wants

روفیا نوشته:

دل ز ما گوشه گرفت
It means my heart is upset ‘
My heart went to a corner as it felt it is not confident but a stranger

روفیا نوشته:

ابروی دلدار کجاست
Where is eye brow of beloved
In persian lyric literature showing eye brow has a special function!
Beloved never dicloses any part of her existence for strangers or the ones who are not her targets ,
When she discloses a small part of herself for someone,
It means she has a kind of interest to that specific person !
Hafez means if she is iterested to me ,
So where is her eye brow?

Vijay نوشته:

روفیا گرامی
گل هستید! دست تان درد نکند!
چه خوشبختم که دوستی دارم در ایران کی اولا این قدر مهربان است و نیز در ادبیات ماهر است. بنده هرگز این اشعار را بدون این توضیح شفاف و دانشمندانه نامی توانستم بفهمم. زنده باشید!
می دانید من این ایام سهراب سپهری را هم می خوانم و صدا پای آب شعر بر گزیده ماست. شهرم یک زندان بتن است ولی وقتی که سهراب را می خوانم دلم به دهکده‌ای سرسبز می رود!
ببخشید زیاد نوشته ام اما اجازه بدهید که در آینده هم بتوانم زهمت بدهم-)
با عرض ایرادت
‌ وجے د یپ

روفیا نوشته:

راست می گویید که شهرتان از بتن است؟
نام شهرتان چیست؟
من دهلی، آگرا و جیپور را دیده ام،
یادم می آید وقتی از جیپور به آگرا سفر می کردم در یک زمان فیل و اتومبیل و شتر با هم در جاده بودند!
هندوستان سرزمین عجایب است!
داستان طوطی و بازرگان مولوی را خوانده آید؟
من دوست دارم نمایشنامه کامل شاکونتالا را بخوانم، می گویند گوته گفته است از بزرگترین لذت های زندگی اش خواندن حافظ و نمایشنامه شاکونتالا بوده است!
درباره پرسش های تان از ادبیات پارسی تا جایی که در توانم است و در چارچوب گنجور می گنجد پاسخ گو خواهم بود.
باور کنید وقتی از خواندن و ادراک و احساس قطعه ای از ادبیات پارسی لذت می برم باخود فکر می کنم ای کاش می شد آدم ها با فرهنگ ها و زبان های دیگر با ادبیات ما آشنا می شدند و می دیدند که ما چه مردمی بودیم و هستیم و چه گنجینه ای از شناخت و معرفت داریم!
ای کاش می شد این گنجینه را با آن ها به اشتراک گذاشت!
افسوس که نمی خواهند! دریغ که این گنج راستین را رها کرده مانند کودکان بر سر بتن و فلز و سنگ و نفت می جنگند…

Vijay نوشته:

به نظرم در جهان بسیارند که ادبیات فارسی را دوست دارند و تحسین میکنند. مثلا مولانا پر فرشترین شعر در امریکا است و رباعیات خیام به ترجمه فتسجرلد در غرب خیلی مشهور شده است. در هند، هر کی ربان اردو را دوست دارد می داند چقدر زیبایی اردو از فارسیست. دیگر، می دانیم که فرهنگ ما، موسیقی، مصوری و معماری در قرون وسطی، غذا و زبانها ما از نفوذ فرهنگ اجم غنیتر شده است.
یک شعر که از ایران به هند آمد گفته است، تا نآید به هند حینا رنگین نشود!
چه خوب که شما هندوستان را دیده هستین، دوباره تشریف بآورید، بنده و فامیلم به خدمت شما خواهیم بود!
شهرم مومبای است ولی در دهلی درس می خوانم. آیا معنی بتن concrete است؟ چون شهرم ساختمانها زیاد رارد و سبزهزار خیلی کم، لهذا گفتم که شهرم مثل یک زندان بتن است. مشاهده تان جالب بود، بعض جا گاوها میان خیابان با آرام خرام میکنند و می نشینند، این هم در هند خیلی عام است!

روفیا نوشته:

سپاس برای مهربانی تان
بله بتن همان concrete است، برای اینکه بدانید در مورد اشیاء واژه متداول در یک زبان به خصوص چیست آن را در Google image جستجو کنید و به Google translate اکتفا نکنید.
خوب است که شما غنای فرهنگ عجم را درک کرده اید!
روزگار به کام تان باد!

محمد تقی زاده نوشته:

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست؟
در مصرع اول این بیت که کنایی هم هست میخواهد زیاد بودن حجم غم جدایی را برساند و خیلی ماهرانه این را توصیف کرده و در مصرع بعد میفرماید:ما کجای این داستانیم و معشوقی که کاری به جز نامهربانی ندارد (البته از نظر عاشق) کجا!

فواد نوشته:

سلام بر شما، درود بر شما به خاطر قرار دادن خوانش ابیات، لطفا
برای سایر اشعار هم فایل های صوتی را بگذارید.
با سپاس از سایت گنجور

امیر حسن ناجیان نوشته:

عبید زاکانی بیتی دارد که می فرماید:
“چون مطرب و می جمله مهیا نبود
برخیز به ناچار نمازی بکنیم”
که چنان که آثارعبید از جمله کتاب ها و منابعی بوده است که حافظ مورد مطالعه قرار می داده است این گونه می توان برداشت نمود که حافظ در سرودن بیت:
“ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی….”
از بیت یاد شده استفاده کرده است.

فرخ نوشته:

@Vijay
1-شب تار(literary)= شب تاریک =darkened night
2-دل ز ما گوشه گرفت = My heart has secluded itself from us
us’ is majestic us, and means me’.

پدرام نوشته:

با سلام خدمت دوستان عزیز لطفا معنای این بیت را راهنمایی فرمایید :
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
البته من در نسخی ( در سفر دهر مرنج ) دیدم

روفیا نوشته:

پدرام گرامی
زندگی و همه موهبت های آن را به چمن تشبیه کرده است که باد خزان آن را زایل می کند، و در ضمن بر حذر می دارد که از این زوال رنجیده شوی، و دعوت به منطقی فکر کردن میکند، کدام گلی است که با وی خاری نباشد؟
گل همنشین خار، جوانی در خطر پیری، تندرستی قرین بیماری و زندگی هم آغوش مرگ است…

رنگارنگ نوشته:

استاد سخن می فرماید:

….گل بی خار جهان ، مردم نیکو سیرند
خوشا آنان که نیک سیرتند و نکو نام

روفیا نوشته:

رنگارنگ عزیز
مردم نیکو سیرت نیز خار دارند!
تا به حال نشده است عزیزتان پیر شود؟
من تجربه کرده ام، هنگامی که بدنش اندک اندک تحلیل می رود و نشانه های زوال عقل را در او می بینی، گویی خاری دم به دم در تنت فرو می رود!
گرچه حافظ می گوید حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج، و گرچه از این rule of univetse گریزی نیست، و انسان کامل جز زیبایی چیزی در جهان نمی بیند و عاشقست بر همه عالم و اطوار گوناگونش، لیک من احساسات منفی چون خشم و ترس و اندوه از تبدیل نبوغ به جنون را نتوانستم متوقف کنم.

روفیا نوشته:

خط آخر :
خشم و ترس و اندوخ ناشی از مشاهده تبدیل نبوغ به جنون….

روفیا نوشته:

اندوه

دکتر ترابی نوشته:

روفیای گرامی
ببخشایید روی سخنتان با رنگین است
زحمت افزا میشوم و در من …….
اینکه می فرمایید ” خار غم عشق است ”
که چون در دامن می آویزد از رفتن به گلستان به نیازتان می کند

دکتر ترابی نوشته:

رنگارنگ

روفیا نوشته:

دوست جان
چه بسا شما راست می گویید.
ولی اگر بخواهم احساس قلبی خود را بگویم (honestly) هنگامی که نازنینی چنین از هم می پاشد خشم نسبت به او را در درونم احساس می کنم، در دل از او گله می کنم که چرا چنین خوب و زیبا و درست بودی که نقصانت چنین آزار دهنده و دلخراش باشد!
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟؟؟

رضا نوشته:

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مهِ عاشق کش عیّار کجاست
گویند که حافظ این غزل را زمانی سروده که امیرمبارزالدّین شیرازرابه تصرّفِ خویش درآورده بود. دراثر این یورش، شیخ ابواسحاق حاکم شیرازو دوستِ صمیمی حافظ، ازترس جانش متواری شده ودرنتیجه حافظ متاثّرازاین اتّفاق واگویه هایش را درقالبِ این غزل زیبا ابرازنموده است.
با اینکه سندِ تاریخی ِ قابلِ قبولی دراین مورد دردست نیست ولی بعضی ازابیات ،بیانگر چنین اوضاع واحوالیست واحتمال دارد که این حدس وگمان صحّت داشته باشد.
هرچه هست شاعر درآرزوی دیدن ِ محبوبی زمینی بوده وسعی کرده غم واندوهِ خویش راابراز نماید.
البته این غزل نیز همانندِ اغلبِ غزلیّات حافظ، بصورتِ کلّی گوی سروده شده تا هرکس توانسته باشد به مقتضای حال وروزخویش، مطابق باهراعتقادی که دارد بامفاهیم ِ غزل، هم ذات پنداری کرده وازلذایذِ آن مستفیض گردد.
آرامگه: آسایشگاه وقرارگاه
عیّار: جوانمرد ، تردست، چالاک، مکّار، زیرک
معنی بیت: ای نسیم سحری آیاازمنزلگاه وآسایشگاه یارخبری داری؟ نشانی دوست کجاست؟ آن معشوق ِ ماه رخی که در عاشق کُشی مهارت داشت وشیوه های دلبری را خوب می دانست کجاست؟
جان به شکرانه شودصَرف گر آن دانه ی دُرّ
صدفِ سینه ی حافظ بود آرامگهش
شبِ تار است و رهِ وادیِ ایمن در پیش
آتش ِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست
حافظ مثل همیشه داستانی تاریخی را دستمایه ی خویش قرار داده تا ضمن اشاره ویادآوری ِآن، مضمونی بیافریند که بیانگرحالاتِ درونی وی بوده باشد والحق که مضمونی بکر وزیبا خَلق شده است.
شبِ تار: شب تاریک، شبِ فراق وجدایی، شب تاریک می تواند استعاره ازحاکمیّت ظلم وستم باشد.
وادیِ ایمن: بیابانی در دامنه ی کوه طور که درآنجا ندای حق به حضرت موسی رسید. شاعر خود را درتاریکی وظلمت می بیند و منتظر حادثه ایست تابه نور و روشنایی (وصال ودیدار دوست) رهنمون گردد.
طور: به معنای کوه و نام اختصاصی کوهی است در بیابان سینا.
آتشِ طور: اشاره به نوری است که حضرت موسی در وادی ایمن بر سر کوه طور مشاهده کرد و چون نزدیک شد درختی نورانی را مشاهده کرد.
موعد: وعده گاه، محل دیدار
معنی بیت: درادامه ی بیت پیشین خطاب به نسیم سحری:
درتاریکی مطلق شب هجران فرورفته ایم ویا درظلمت شبِ بیداد وستمگری هستیم، آیا آن اتّفاق ِ عظیمی که برای حضرت موسی افتاد برای ما نیز رقم خواهد خورد و آتش طور(لطفِ خداوندی) شامل حال ما خواهد شد؟ آن لحظه ی آبی ِ دیدار دوست وآن مکانی که با اوملاقات خواهیم کردکجاست؟
شبان وادی ایمن گهی رسد به مُراد
که چندسال به جان خدمت شُعیب کند
هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد
درخرابات بگویید که هشیار کجاست؟
نقش خرابی دارد: یعنی اینکه آدمیزاد شیرخام خورده است وبد وخوب راازهمدیگرتشخیص نمی فهمد! باید رنجها کشید،غم وغصّه ها خورد وتلاش ها کرد تا به فهم ودرک رسید. هیچ کس با فهم وشعور ودانش زاده نمی شود.همه کج فهم وخرابکار ونادان هستند مگراینکه به تحصیل دانش ومعرفت وآگاهی دست پیداکنندکه آن هم به خون ِ جگرمیسّراست.
الحق که حافظ راست فرموده، اگر غالبِ آدمیان جاهل ونادان نبودند، الآن جهانِ ما تکّه ای ازبهشت بَرین بود نه که مثل جهنّم درآتش سوزان شعله وربوده باشد!
خرابات: باتوجّه به نقش خرابی که درمصرع اوّل آمده،خرابات در اینجا معنی عرفانی ندارد وبه معنای ویرانه و مکانیست که ساکنانش خرابِ جهل و ونادانی اند.
دنیا درنظرگاهِ شاعر به خراباتی تشبیه شده که همه تحتِ تاثیر جهل ونادانی خراب افتاده اند! همگان درحال تزویر وحُقّه بازی هستند! هیچ کس برای آبادیِ جهان گامی برنمی دارد! هیچ کس صاحب خرد وفهم وآگاهی نیست! حالا شما درچنین مکانی به دنبال یک فردِ آگاه وفهمیده ودانا بگردید آیا پیدا خواهید کرد؟ داستانِ همان شیخ است که با چراغ دنبال انسان می گشت! گفتند یافت می نشود جُسته ایم ما. گفت آنکه یافت می نشودآنم آرزوست.
معنی بیت: هرکس زاده می شود نادان وجاهل است ونقش خراب کردن دارند نه سازندگی! دنیا به مانندِ ویرانه ایست که نادانها وجاهلان رادرخودجای داده است! دراینجا هوشیار وانسانِ به تمام معنا وجودندارد!
برای انسان شدن، رهیدن ازخرافات وجهل وهوشیاری بدست آوردن، خون دلها بایدخورد وبی وقفه تلاشها کرد وگرنه به این آسانی نیست که با چندروزچلّه نشینی وذکر وتسبیح گفتن، ادّعای انسانیّت وفضل وکرامت کند.
گوبرو وآستین به خون جگر شوی
هرکه دراین آستانه راه ندارد
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی مَحرم اسرار کجاست
درادامه ی بیت قبلی می فرماید:
انسان کامل وآگاه که با یک اشاره به مطلب پی می برد اهل بشارت ومژده هست. یعنی خوش اقبال است ولیاقتِ دریافتِ نکته ها وحقایق رادارد. نکته های زیادی برای بیان اسراررستگاری هست امّامتاسفانه اهل اشارت که به زبان رمز ورازآگاه بوده باشند کم هستند وبایستی باچراغ دنبال آنها گشت وپیداکرد که شوربختانه به راحتی یافت می نمی شوند!
تلقین ودرس اهل نظر یک اشارتست
کردم اشارتیّ ومکرّرنمی کنم.
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
ملامتگر: سرزنش کننده، آنها که منع عشق کنند وعاشقان راملامت نمایند.
خطاب به معشوق است:
تمام وجودِ من مالامال ازعشق توست، دل وجان وپوست وگوشت واستخوانم سرشارازمحبّتِ توست. حالا بااین اشتیاقی که دروجودمن نسبت به توموج می زند عدّه ای نادان مرا نصیحت می کنند که دست ازعشقبازی بردار! ماکجای کاریم واین بیخبران کجا؟! ببین تفاوت رَه ازکجاست تابه کجا؟
مکن به نامه ی سیاهی ملامتِ من مست
که آگه است که تقدیربرسرش چه نوشت
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
سراغ دلِ شوریده وشیدای مارا ازحلقه های زلف وچین وشکن زلفِ معشوق بگیرید تاببینید این دل عاشق پیشه ی غمزده درکجاگرفتارشده است.
گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست؟
درحلقه های آن خم ِگیسونهاده ایم
عقل دیوانه شدآن سلسله یِ مُشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
سلسله مُشکین: زنجیرگیسوی سیاهِ معطّر
گوشه گرفتن: قهرکردن،دوری گُزیدن
این بیت درراستای تقابلِ عقل وعشق است. حافظ درمقابل ملامتگران که منع ِ عشق کرده وتوصیه می کنند مطابق با عقل رفتارکن! به طنز وتمسخر می فرماید:
معنی بیت: عقلِ ما دراین عشقی که نسبت به یار داریم دیوانه ومجنون شده است! زنجیر گیسوی یار لازم است تا دست وپای عقل رابه زنجیر بکشیم، چنانکه دیوانه رابه زنجیربسته ومهارمی کنند!
درمصرع دوّم: دل من قهرکرده وازمن دوری می کند. اوخواستار ابروی دلدار است نشانی ِ دلدار رابرای من بیاورید.
کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبرافتاد وعقل بی حس شد
ساقی و مطرب و مِی جمله مهیّاست ولی
عیش بی یار مهنّا نشود یار کجاست
مُهنّا: گوارا، خوشگوار
معنی بیت: اگرچه ساقی ومطرب وباده وهمه ی آنچه که برای یک عیش وعشرت لازمست آماده ودر دسترس هستند، لیکن بدون ِ معشوق هیچ لذّتی ندارد وعشرتی ازنظرمن گوارای وجود خواهد بود که درحضوردوست ومعشوق بوده باشد.
گل بی رخ یارخوش نباشد
بی باده بهارخوش نباشد
حافظ از بادِ خزان در چمن ِدَهر مَرنج
فکرمعقول بفرما گل بی خار کجاست
ای حافظ ازغارتگری ِ بادِخزان دلگیر وغمزده مباش این رسم روزگاراست همیشه دنبال بهاردل انگیز خزانِ ِ یغماگرمی تازد. (چنان نماند وچنین نیز هم نخواهد ماند) معقول باش ودرست بیاندیش ، ببین آیااصلاً گل بی خار دراین دنیا وجود دارد؟. هرگریه ای راخنده ای وهرنوشی رانیشیست.
ازدست غیبت توشکایت نمی کنم
تانیست غیبتی نبود لذتِ حضور

کانال رسمی گنجور در تلگرام