گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی

شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب

ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

غم دنیی دنی چند خوری باده بخور

حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش

گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

گر محک تجربه آید میان

ناشناس نوشته:

شعر بسیار زیباست

همایی نوشته:

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی:پشمینه پوش ابوسعید ابوالخیر می فرماید:یکسو نگریستن و یکسان زیستن شبلی گوید :صوفی آن است که اندر دوجهان هیچ چیز به جز خدای نبیند.
غش:درفارسی به معنی ماده بدلی را در چیز گران
قیمت داخل کرده باشند
مستوجب :لایق ومستحق
یعنی انسان جایز الخطا می باشدحتی در میان همه اقشار کسی پیدا می شود که صاف و صادق نباشد وحتی در میان صوفیان هم ریا وتزویر وجود دارد

…………………………………………..
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
می گوید:طبع صوفی تحول پذیر است هر چند در هنگام سحر با خدا راز و نیاز می کند ممکن است
در موقعیت دیگر از او خطایی هم سر بزند
……………………………………………..
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باش
محک:بکسر میم وبه فتح میم :وسیله ای بر ای سنجیدن خالصی وناخالیصی طلا
می فرماید:برای شناخت مردم با ید تجربه وآزمون پیش آید تا افراد خوب از بد شناخته شوند وگر نه با
حرف وادعا نیست با عمل و آزمایش است
………………………………………
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
نقش برآب کردن در معنی حقیقی یعنی بر روی آب
نقاشی کرد ن در معنی مجازی کار بیهوده کردن
خونابه :کنایه از اشک خونین
اگر خط چهره ساقی بدین گونه در آب نقش ببندد
چه بسیار چهره ها به اشک خونین منقش گردد.
…………………………………………
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

کسی که در ناز نعمت بزرگ شده نمی تواند به محبوب خو دست یابد کسی می تواند ادعای عاشقی کند که تحمل سختی و رنج داشته باشد
در مراحل سیر وسلوک عرفانی تحمل سختی و ریاضت لازم است .
……………………………………………….
غم دنیی دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
باده در عرفان:نشئه ذکر است
برای چه غم این دنیای پست و دنی را می خوری
از باده ذکر الهی بخور وحیف است که آدم دانا پریشان ومضطرب باشد.
………………………………………..
دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد

شراب:در عرفان کنایه از سکر،وآن محبت وجذبه ی
حق است.
اگر باده فروش به دست آن زیبا روشراب به حافظ بدهد حافظ چنان مجذوب وبی قرار خواهد شد
که خر قه وسجاده خود را در بهای آن خواهد داد.

مهرزاد شایان نوشته:

وزن غزل نادرست است
وزن صحیح:
فاعلاتن ، فعلاتن ، فعلاتن، فعلن
بحر رمل مثمن مخبون اصلم

منبع شما چه بوده ؟

آیداجون نوشته:

عالی بود. واقعا متشکرم. خیلی به دردم خورد.به خاطر همین نمرم ۲۰شد.دوم راهنمایی هستم.

علیرضا نوشته:

عالی بود.

فرشید نوشته:

ممنونم که این شعر رو گذاشتید،چون که باعث شد ادبیاتم را خوب بشوم.

گنجور در فیس‌بوک