گنجور

شمارهٔ ۸۰

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

بزرگوارا سالی زیادت است که من

به جام نظم می مدح تو همی نوشم

ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم

نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم

به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند

نهاد باید ناچار پنبه در گوشم

مباش غافل اگر چه من از شمایل خوب

حکیم سیرت و نیکو نهاد و خاموشم

به گاه نظم چو من بر سخن سوار شوم

کشند غاشیه اقران به عجز بر دوشم

به مدح و هجو همه کس گه شکایت و شکر

چو آفتاب بتابم چو بحر بخروشم

به مدح خویش مرا گر صلت همی ندهی

ازین حدیث نه غمگین شوم نه بخروشم

من ار ز هجو تو بیتی دو،برکسان خوانم

نهند تخته دیباهمی در آغوشم

به زر سرخ ز من چون هجای تو بخرند

رضا دهی که به نرخی تمام بفروشم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام