گنجور

شمارهٔ ۴۶

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

عماد دولت ودین صدر و پیشوای جهان

تویی که بزم تو را ماه نو پیاله شود

ز ابر دیده چو باران اشک بدخواهت

به لب رسد ز نفسهای سرد ژاله شود

مرا ز شادی جاه تو هر زمان باری

ز خنده لب چو گل و روی همچو لاله شود

چو از حواله شمس طبیب یاد آرم

ز غبن و غصه همه خنده هام ناله شود

هنوز آنقدری باقی ست و می ترسم

از ان که باقی عمرم درین حواله شود

دو روزه را تب خادم بود اگر بدهی

وگرنه از پی این وامهای حاله شود

امید من به تو یک ماهه بیش نیست و هنوز

هزار سال بزی تا هزار ساله شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام