گنجور

شمارهٔ ۱۰۰

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

بزرگوارا دنیا ندارد آن عظمت

که هیچکس را زیبد بدان سرافرازی

شرف به علم و عمل باشد و تو را همه هست

بدین نعیم مزور چرا همی نازی؟

ز چیست کاهل هنر را نمی کنی تمییز؟

تو نیز نه به هنر در زمانه ممتازی؟

به سوی من تو به بازی نگه مکن که ز علم

دلم به گیسوی حوران همی کند بازی

اگر چه تلخ بود یک سخن ز من بشنو

چنانک آن را دستور حال خودسازی

تو این سپر که ز دنیا کشیده ای در روی

به روز عرض مظالم چنان بیندازی

که از جواب سلامی که خلق را بر توست

به رد مظلمه دیگری نپردازی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام