گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

ترسابچهای که توبه بشکست مرا

دوش آمد و زلف داد در دست مرا

در رقصِ چهارْ کرد برگشت وبرفت

زنّار چهارْ کرد بر بست مرا

اهلی شیرازی

تا بلبل خویش یار گفتست مرا

با سنگدلان گفت و شنفتست مرا

هر شام به داغ تازه‌ای می‌سوزم

هر روز ز نو گلی شکفت است مرا

رضاقلی خان هدایت

خوش بالایی کرده چنین پست مرا

چشمی به دو جام برده از دست مرا

او در بغل من است و من در طلبش

دزد عجبی برهنه کرده است مرا

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه