گنجور

 
فرخی یزدی

با ادب در پیش قانون هرکه زانو می‌زند

چرخ نوبت را به نام نامی او می‌زند

وآنکه شد تسلیم عدل و پیش قانون سر نهاد

پایه قدرش به کاخ مهر پهلو می‌زند

تا بود سرمایه بهر درهمی سرمایه‌دار

خویشتن را از طمع زین سو بدان سو می‌زند

گر ندیدی حمله مالک به دهقان ضعیف

گرگ را بنگر، چسان خود را به آهو می‌زند

شه اگر مستعصم و ایران اگر بغداد نیست

دشمن اینجا پس چرا بانگ هلاکو می‌زند

در غزل گفتن غزال فکر بکر فرخی

طعنه بر گفتار سعد و شعر خواجو می‌زند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو می‌زند

غنچه در پیش گل روی تو زانو می‌زند

چون شود از عارضش آب طراوت موج زن

از خجالت دست خود آیینه بر رو می‌زند

از شبیخون خزان سنگش به مینا می‌خورد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

گه نگاهش کاروان چشم آهو می‌زند

گاه چشمش راه یک بتخانه جادو می‌زند

گریه کردم راه طعن دوستداران بسته شد

از شکایت زخم شمشیر زبان بو می‌زند؟

گرچه پُر طفل است پُر داناست در سنگین‌دلی

[...]

طغرل احراری

هر کجا آن شوخ گر صیدی به ابرو می‌زند

بسملش چون ماه نو بر چرخ پهلو می‌زند

دی به گلگشت چمن نخلش خرام آورد بار

قمری با یاد قدش امروز کوکو می‌زند

نرگس مست خدنگ‌انداز افسون‌ساز او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه