میْپرستانی که از دور فلک آزردهاند
همچو خم از ساغر دل دورها خون خوردهاند
نیست حق زندگی آن قوم را کز بیحسی
مردگان زنده بلکه زندگان مردهاند
در بر بیگانه و خویشند دایم سرفراز
بهر حق خویش آن قومی که پا بفشردهاند
فارسان فارس را پای فرس گر لنگ نیست
اهل عالم از چه زیشان گوی سبقت بردهاند
دوده سیروس را یارب چه آمد کاینچنین
بیدل و بیخون و سست و جامد و افسردهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به وضعیتی دردناک از قومی اشاره دارد که از ظلم و ستم رنج میبرد و در «دور فلک» آسیبدیدهاند. افراد این قوم، به نام «میپرستان»، با قلبهایی پر از درد و خون، در حال زندگی مانند مردگانی بیاحساس به سر میبرند. آنها در کنار بیگانگان و حتی در ارتباط با همنژادان خود، همواره در حال افتخار هستند، ولی این افتخار بیمعناست. در گوشهای دیگر، اشاره به این است که فارسها، که خود باید در اوج باشند، در وضعی ضعیف و بیرمق به سر میبرند. در پایان، نویسنده به وضعیت دودمان سیروس، اشاره میکند و از اینکه چگونه این قوم به این حال در آمدهاند، ابراز تاسف میکند.
هوش مصنوعی: عاشقانی که از دوری آسمان نگران و بیقرارند، مانند خم شراب که از ساغر دور شده، به خاطر دوری محبوب خود خون دل میخورند.
هوش مصنوعی: حقی برای زندگی آن قوم وجود ندارد که از بیاحساسی مردگان جان گرفتهاند؛ بلکه این زندگان هستند که مانند مردگان زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: در جمع غریبهها و آشنایان، همیشه با افتخار به حق و حقوق خود توجه دارند، آن گروهی که پا را بر زمین محکم گذاشتهاند و بر حقوق خود پافشاری میکنند.
هوش مصنوعی: اهل فارس در میدان مبارزه، اگر چه اسبشان لنگ باشد، همچنان با مهارت و تلاش، از دیگران پیشی میگیرند و به موفقیت دست پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: ای خدا، چه بر سر دودمان سیروس آمده که اینگونه بیاحساس و بیعاطفه، ضعیف و بیجان و افسرده به نظر میرسند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خداوندی که بر درگاه جاهت بندهوار
چرخ و انجم سالها اجری و راتب خوردهاند
بنده را فخرالزمان اسحق و چندین کس جز او
تازه از انعام تو چیزی حکایت کردهاند
گر درستست این سخن معلوم کن تا آن برات
[...]
دامن چشمانش آلودست خونی کردهاند
یا مگر دوشینه تا وقت سحر می خوردهاند
بر جمالش نقطهای دیدم عجب آمد مرا
تا چرا بر روی خورشید آن سیاهی کردهاند
گفتم آن خال سیه بر روی خوبت چیست؟ گفت:
[...]
رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت بردهاند
خار ما خوردیم و ایشان گل به دست آوردهاند
گر حرامی در رسد با ما چه خواهد کرد از آنک
رخت ما پیش از نزول ما به منزل بردهاند
میپرستان محبت را ز غم اندیشه نیست
[...]
دیده ام را از جمال کعبه بینا کرده اند
توشه راه خراباتم مهیا کرده اند
خوش تماشاییست گبری سجده می آرد به دیر
دامن عرش و نقاب کعبه بالا کرده اند
برهمن گویا همی سوزد که هر سو در منا
[...]
اهل عالم جب به سوز عشق دل افسرده اند
سینه ها گویی که فانوس چراغ مرده اند
می فریبد هر قدر دور از نظر باشد سراب
گوشه گیران بازی دنیا فزون تر خورده اند
کی مراد خلق بر روی زمین حاصل شود؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.