گنجور

 
یغمای جندقی

عباس عمو جان تو مرو جانب میدان

در فرقت خود جان من زار مسوزان

دور فلک از مرگ برادر جگرم سوخت

دیگر تو مسوزان دلم از آتش هجران

سقای خرم آب نداریم تمنا

از سوز عطش گرچه رسیده است به لب جان

بنشین به حرم روی مکن جانب اعدا

زین غایله مشکن دل پر خون پریشان

ترسم که لوای تو فتد بر زبر خاک

وافراخته گردد علم از آه یتیمان

دست من و دامان وصالت بگسل باز

در دشت بلاخیز مرا دست ز دامان

گر رفتن میدان ز پی قطره آبی است

عمان ز بصر راه دهم دجله ز مژگان

بر باره مکش رخت، سوی رزم مکن تاز

هر چند که هستیم از این گونه پریشان

آه جگر از تفته دلی شعله آذر

سیل مژه از تشنه لبی موجه طوفان

یغما بست این نوحه که ترسم فتد آتش

بر خامه و بر دفتر و دل‌های محبان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

این گنبد گردان که برآورد بدین سان

…ـان

ای منظره و کاخ برآورده به خورشید

تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان

فرخی سیستانی

تاچون ز در باغ درآید مه نیسان

از دیدن او تازه شود روی بساتین

ناصرخسرو

این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردان

چون است چو بستان گه و گاهی چو بیابان؟

من خانه نه دیدم نه شنیدم به جز این نیز

یک نیمه بیابان و دگر نیمه گلستان

ناگاه گلستانش پدید آرد گلها

[...]

ازرقی هروی

المنه لله که خورشید خراسان

از برج شرف گشت دگر باره درخشان

المنه لله که آراست دگر بار

دیوان خراسان بسزاوار خراسان

المنه الله که از کشتی عصمت

[...]

قطران تبریزی

آن غیرت یزدان نگر و قدرت یزدان

از قدرت یزدان چه عجب غیرت چندان

هرگز نرسد کس بسر قدرت ایزد

هرگز نرسد کس بسر غیرت یزدان

گه کوه و بیابان کند از باغ و بساتین

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه