خضر پنداری نهانی کرده قدری می در آب
ورنه کی بودی بقای زندگانی کی در آب
نیستم ماهی، سمندر نیز، لیک از چشم و دل
رفت ایامم در آتش، گشت عمرم طی در آب
مردم چشم مرا گر خانه ویران شد چه شد
دیر کی پاید بنایی را که باشد پی در آب؟
حالم ای همدم مپرس از آه سرد و موج اشک
خود چه باشد حال مسکینی که باشد وی در آب
آه و اشک من اگر بر کوه و وادی بگذرد
کوه خون گرید بقم روید بجای نی در آب
غم نخورد ار چشم لیلی بر دل مجنون نسوخت
نجد بگذارد در آتش غرق گردد حی در آب
تا کمر در آبم از تردامنی، ساقی بده
آب آتشگون که لطفی تازه دارد می در آب
شه بر آب چشم مظلومان نبخشد ور نه من
صد ره از اشک تظلم غرق کردم ری در آب
غیر گو خوش زی که با یغما در آن کوه زآه و اشک
هم من افتادم در آتش، غرق شد هم وی در آب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به زندگی و دردهایش بازگو میکند. او به تضاد میان زندگی و مرگ اشاره میکند و به این نکته میپردازد که زندگی مانند آبی زودگذر است. شاعر خود را در وضعیتی سخت و دردناک توصیف میکند، جایی که حتی صدای او در دل آتش و آب گم میشود. او به بیفایده بودن اشک و آه اشاره میکند و از اینکه عدالت و رحمی وجود ندارد، گله میکند. در نهایت، او از این که هر دو در آتش و آب غرق شدهاند، سخن میگوید و بر تنهایی و مظلومیت خود تاکید میکند.
هوش مصنوعی: خضر فکر میکنی که مخفیانه نوشیدن شراب را در آب کرده، اما در واقع، آیا ممکن است زندگی دائمی در آب وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: من نه ماهی هستم و نه سمندر، اما روزهایم در آتش گذشت و عمرم بهگونۀ غرق در آب شد.
هوش مصنوعی: اگر مردم به من توجه نکنند و خانهام خراب شود، چه اتفاقی میافتد؟ از کی میتوان به بنایی که روی آب است، تکیه کرد؟
هوش مصنوعی: از حال من نپرس، چراکه آه سرد و اشکهای من نشاندهنده درد و غم عمیقی است. حالا به حال آن مسکین فکر کن که در آب غوطهور است و رنج میبرد.
هوش مصنوعی: اگر آه و اشک من بر کوهها و درهها بریزد، کوهها از شدت غم به گریه خواهند افتاد و به جای نی در آب، درختانی خواهیم دید که سرسبز و تازه هستند.
هوش مصنوعی: اگر چشمان لیلی بر دل مجنون نلزد و غمی ایجاد نکند، باز هم نجد (منطقهای در عربستان) را ترک نخواهد کرد و در آتش عشق خواهد سوخت، حتی اگر در آب غرق شود.
هوش مصنوعی: من تا کمر در آب هستم و به خاطر تردید و ترس از غرق شدن، از تو میخواهم که کمی از نوشیدنی آتشین به من بدهی، چرا که این آب تازه مزه و طعمی خاص دارد.
هوش مصنوعی: پادشاه هیچ توجهی به اشک و درد مظلومان ندارد، وگرنه من با هزاران اشک و نالهی خود، دریا را از این اشکها پر کردهام.
هوش مصنوعی: جز این نگو که در آن کوه، در حالی که یغما بود، من با آه و اشک افتادم در آتش و او هم در آب غرق شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گم کنم در راه حی از گریه گفتم پی در آب
چشم تا برهم زدم یکباره گم شد حی در آب
محمل از رفتار ماند، ای آه مشعل بر فروز
تا ببینم ناقه از اشک که دارد پی در آب
دور کن دور از دلم دست آستین از دیده ام
[...]
کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب
ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب
عکس جام و ساقی و می شد عیان در آب صاف
میتوانی جست ای مخمور مفلس پی در آب
برق آه نائی اندر نیستان افتاد دوش
[...]
جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
ماهیان را کرد بریان عکس روی وی درآب
در دل وچشم من از یاد میان وقد او
کرده موئی جا در آتش رسته گوئی نی در آب
در دهانم آب شد لعل لب دلبر بلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.