زاهدم می دهد از سلسله زلف تو پندی
کاش می داشتم از سلسله زلف تو بندی
سر به پای تو تن انداخت برانگیز سمندی
تن به فتراک تو سر داد بینداز کمندی
گرچه بی پرده خوشی روی فرو پوش که ترسم
بیند از دیده بد روی نکوی تو گزندی
جان بها دادم و کامم نشد از وصل تو حاصل
آخر ای جان چه متاعی مگر ای بوسه به چندی
دل دیوانه به زنجیر ادب می نپذیرد
مگرش بر نهم از سلسله زلف تو بندی
زنده کردی که به تیغم زده بر خاک فکندی
لیک می میرم از این غم که به فتراک نبندی
پست کردی به رهش عاقبتم عذر چه گویم
تا بدین پایه ندانستمت ای بخت بلندی
دوده خال تو آخر ز جهان دود بر آورد
وه عجب آتشی افتاد به عالم ز سپندی
آشنا شد به تو بیگانه و در خویش نگنجد
زین نشاطم دل غمگین که تو بیگانه پسندی
نالدم دل چو جرس از غم محرومی محمل
ورنه ای خار حریری تو و ای خاره پرندی
یک قلم خاصه به وصف لب شیرین نکویان
شهد باری مگر ای خامه یغما نی قندی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت زلف معشوق صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او به تأثیر زلف معشوق بر زندگیاش اشاره کرده و حسرت این را دارد که چه خوب بود که میتوانست به این زلفها وصل شود. شاعر همچنین از درد ناشی از جدایی و کمبود عشق گلایه میکند و این که حتی با وجود اندوه، نمیتواند از زیبایی معشوق خود چشم پوشی کند. در انتها، شاعر به بغض و غم خود اشاره کرده و دلتنگیاش را در عمیقترین احساسات خود تجلی میدهد.
هوش مصنوعی: زاهد به من نصیحت میکند که از زیباییهای زلف تو دوری کنم، اما ای کاش که من از آن زلف خوشبختی و محبت تو پیوندی داشتم تا بتوانم به آن نزدیکتر شوم.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که کسی به قدری عاشقانه و با احترام به پای محبوبش افتاده است که برای او آماده است تمام هستیاش را فدای او کند. او به مانند اسبی که برای صاحبش زین و بندی در نظر دارد، خود را در خدمت محبویش قرار داده و خواستههای او را برآورده کند. در واقع بیانگر تسلیم و فدای شخصی عاشقانه در برابر محبوب است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه خوشی تو را بدون پوشش میبینم، اما میترسم که اگر کسی بدی ببیند، به تو آسیبی برساند.
هوش مصنوعی: من برای رسیدن به تو جانم را فدای کردم، اما در نهایت به آرزویم نرسیدم. ای عشق، ارزش این بوسه چیست که در ازای آن، جانم را دادهام؟
هوش مصنوعی: دل بیقرار و دیوانه هیچگاه به قواعد و آداب پذیرش نمیدهد، مگر اینکه من از زنجیر موهای تو بر آن بندم.
هوش مصنوعی: تو مرا زنده کردی اما با تیغ خود بر خاک انداختی. با این حال از این درد میمیرم که تو در دام نمیافکنی.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در مسیر زندگیام مرا به پایین کشیدی، نمیدانم چه عذری بگویم که به این اندازه مرا نشناختی، ای بختی که بلند و والا هستی.
هوش مصنوعی: دود خال تو در نهایت باعث ایجاد دودی در جهان شد و چه جالب که آتش بزرگی از این امر در عالم بر پا شد.
هوش مصنوعی: آشنایی تو باعث شده که شخص غریبهای به وجود بیاید و این شادی من به حدی است که قلبم دیگر جایی برای غم ندارد، چون تو کسی هستی که تعلق خاطر به غریبهها داری.
هوش مصنوعی: دل من مانند زنگی از غم نبودن تو مینالد، و اگر تو خار لطیفی هستی، من نیز مانند پرندهای سرگردان هستم.
هوش مصنوعی: یک قلم خاصی در توصیف لبهای شیرین و زیبای دختران است، آیا تو ای خامهی یغما، مانند قند شیرین و دلپذیر نیستی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترسم از چشم بد خلق رسد بر تو گزندی
گو بسازند نقابی و بسوزند سپندی
ما نه خود لایق تیریم و نه شایسته ی بندی
ور نه آن ابرو و آن طره کمان است و کمندی
لاف قوت مزن ای خواجه که از ما نخرد کس
[...]
ذوق فتراک ترا گشته فراهم سر چندی
ای سرم خاک گذار تو برانگیز سمندی
گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
ما پسندیم بخود آنچه تو بر ما به پسندی
میبری هر که دلی دارد و خواهی دل دیگر
آخر ای ترک پی غارت دل تا کی و چندی
گردن هر که به بینی به کمند است فلکرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.