گنجور

 
صغیر اصفهانی

گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی

ما پسندیم بخود آنچه تو بر ما به پسندی

میبری هر که دلی دارد و خواهی دل دیگر

آخر ای ترک پی غارت دل تا کی و چندی

گردن هر که به بینی به کمند است فلکرا

جز تو ای عشق که بر گردن افلاک کمندی

با قد یار همی خلق نمایند مثالت

خوش سرافراز تو ای سرو بدین بخت بلندی

گفتم اول بتو ایدل که مرو در پی خوبان

نشنیدی ز من و آخرم از پای فکندی

این چه حالستکه دیوانه وش از پند گریزی

لایق پند از ا ین پس تو نئی در خور بندی

نه عجب بی لب جانان کنی ار ناله صغیرا

طوطی خوش سخنی شاید اگر در غم قندی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نشاط اصفهانی

ترسم از چشم بد خلق رسد بر تو گزندی

گو بسازند نقابی و بسوزند سپندی

ما نه خود لایق تیریم و نه شایسته ی بندی

ور نه آن ابرو و آن طره کمان است و کمندی

لاف قوت مزن ای خواجه که از ما نخرد کس

[...]

یغمای جندقی

زاهدم می دهد از سلسله زلف تو پندی

کاش می داشتم از سلسله زلف تو بندی

سر به پای تو تن انداخت برانگیز سمندی

تن به فتراک تو سر داد بینداز کمندی

گرچه بی پرده خوشی روی فرو پوش که ترسم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه