گنجور

 
یغمای جندقی

عکس آن رخسار و قامت تا در آب آورده ای

عکس خوبان راست سرو از آفتاب آورده ای

چرخ ماه از آفتاب آورد و تو از جام و چهر

بر خلاف چرخ از ماه آفتاب آورده ای

زان خط ام خون ریزد از مژگان و خیزد ای شگفت،

مشک ناب از خون تو خون از مشک ناب آورده ای

تا حساب رستخیزت چیست کز قامت به خلق

صد قیامت رستخیز بی حساب آورده ای

ز آفتاب آمد طراز لعل رخشان ای عجب

لعل رخشان را طراز آفتاب آورده ای

سیر زاهد می دهی در راه عشق آهسته تر

ریشِ گاوی ، با زبان خَر در خَلاب آورده ای

خاک پهنه هوش و یغما دیده خورشید و ماه

زین کمیت برق پی کاندر رکاب آورده ای

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نشاط اصفهانی

مرهم دل‌های ریش از مشک ناب آورده‌ای

یا که بر رخسار خویش از خط نقاب آورده‌ای

زلف مشک‌افشان بر آن عارض پریشان کرده‌ای

یا عیان در ظلمت شب آفتاب آورده‌ای

جز نیاز و جز تظلم از کسی نادیده‌ای

[...]

یغمای جندقی

چهره آذرگون ز آذرگون شراب آورده ای

آب کار دلبری از کار آب آورده ای

زآن دهانم دیده دریا کردی و گوئی که کرد

این تو به دانی که دریا از سراب آورده ای

کرده ای تاراج هشیاران و مست افتاده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه