تا دم معجز از آن لعل شکرخا زدهای
سنگ بر شیشه ناموس مسیحا زدهای
نه دل است اینکه تو داری که یکی سنگ سیاه
به کف آورده و بر شیشه دلها زدهای
دانی احوال دلم با دل سنگین بتان
به مثل وقتی اگر شیشه به خارا زدهای
دور آن دور غم و گردش ای گردش کام
به چه نسبت مثل چرخ به مینا زدهای
ترک چشم ار کندم ملک دل اینگونه خراب
تا زنی چشم به هم خیمه به صحرا زدهای
مردم و صید چه در شهر و چه در دشت نماند
آستین تا ز پی خون که بالا زدهای
دیدهام دفتر پیمان ترا فرد به فرد
هرکجا حرف وفا آمده منها زدهای
کردهای دجله گمان اشک مرا، چشم بمال
تا ببینی مثل قطره به دریا زدهای
گفتی ای سرو که خاک ره بالای ویم
قدمی نیز فرود آی که بالا زدهای
به شکست دل احباب سپه میرانی
آنچنان خوش که مگر بر صف اعدا زدهای
زدهای دست به پیمانه شکستن زاهد
خبرت نیست که بر عمر ابد پا زدهای
آنکه دل داده و دل برده ندانم جز دوست
تهمت است اینکه تو بر وامق و عذرا زدهای
با رقیبان زدهای تا زدهای باده مهر
سنگ کین تا زده بر ساغر یغما زدهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف درد و غم ناشی از عشق و جدایی میپردازد. او به معشوق خود میگوید که با اعمال نادرستش دلها را شکسته و قلبها را به سنگ تبدیل کرده است. شاعر احساس میکند که با هر ظلمی که به او و دیگران میشود، همچون شیشههایی که به سنگ میزنند، شکسته میشود. او با اشاره به زیبایی و لطافت معشوق، از او میخواهد که به حال او توجه کند و از او برکت بگیرد. در نهایت، شاعر به او یادآوری میکند که با اعمالش زندگی و روح دیگران را تباه کرده است و باید به عواقب کارهایش فکر کند. شعر به شدت احساساتی و پر از تصویرسازیهای زیباست که عواطف عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: تو با لبخند شیرین و زیبایت، به معجزهای نزدیک شدهای و گویی از شیشهای که نمایانگر حرمت و تقدس مسیحا است، سنگی بهسوی آن پرتاب کردهای.
هوش مصنوعی: این که تو به دلها آسیب میزنی، نشان از آن ندارد که دل واقعی را در اختیار داری؛ بلکه این تنها سنگ سرد و سیاهی است که به دست گرفتهای و به شیشههای دلها کوبیدهای.
هوش مصنوعی: میدانی حال دل من چگونه است وقتی که دل سنگین بتها را به یاد میآورم، همچون لحظهای که شیشه به سنگ برخورد میکند؟
هوش مصنوعی: دور درد و غم و گردش، ای گردش خوشبختی، به چه دلیلی همچون چرخ سفالگری بر مینا میچرخد؟
هوش مصنوعی: اگر من از چشم تو دور شوم و دل من اینگونه ویران شود، به محض اینکه پلک بزنی، انگار خیمهای در دشت برپا کردهای.
هوش مصنوعی: در این بیت به وضعیت خطرناک و اضطراب ناشی از شکار و درگیری اشاره میشود. در شهر یا دشت، هیچکس آرامش ندارد و همه نگران از بروز خشونت و خطر هستند. آستینها بالا زده شده تا آمادهی مبارزه و دفاع باشند، گویی خونریزی و چالش نزدیک است. به طور کلی، وضعیت تنشزایی در جامعه وجود دارد که نمیتوان از آن فرار کرد.
هوش مصنوعی: من در هر یک از صفحات قرارداد و پیمانی که با تو دارم، هرجا که سخن از وفا و راستگویی به میان آمده، تو به من وعدههای دروغ دادهای.
هوش مصنوعی: تو گمان میکنی که اشکهای من به دجله شباهت دارد، پس بگذار چشمانت را بمالی تا ببینی که من مانند قطرهای در دریا فرورفتهام.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا، تو که در عرش بلندی قرار داری، آنگاه کمی پایینتر بیا و به ما قدمی نشان بده که ما هم بتوانیم از زیباییات بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: تو با غم دل دوستان را آشفته و پراکنده میکنی، به گونهای که گویی به دشمنان با خوشحالی حمله کردهای.
هوش مصنوعی: ای زاهد! تو که پیمانه را شکستهای، نمیدانی که با این کار به عمر ابدی خود آسیب زدهای.
هوش مصنوعی: آن کسی که دلش را به عشق داده و دلش را هم گرفته، به جز دوست کسی نیست که میتوان به او تهمت زد. اینکه تو به وامق و عذرا اشاره کردهای، درست نیست.
هوش مصنوعی: با رقبای خود خوش گذراندهای و به سراغ دوستی و محبت رفتهای، اما در دل کینه و حسادت باقی ماندهای و فقط به فکر تسلط بر دیگران هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر گل از عنبر تر نقطه سودا زدهای
آتشی در جگر لاله حمرا زدهای
از خط و خال و رخ و زلف و بناگوش چنین
لشکر آورده و بر قلب دل ما زدهای
(عالمی همچو دل من همه دیوانه تو
[...]
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای
نوش بادت می دوشینه که بیما زدهای
می گلرنگ پسندیده بود خاصه بهار
سخن اینجاست که اینجا نه دگر جا زدهای
بیتو ما جرعه ننوشیم تو خُمخانه زنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.