نشئه می نغمه نی دیگران را خوش که بس
نفس ما را خون دل دمساز و افغان هم نفس
صد سوالت جز بدان کش کس... نیست
می نیاید یک جواب از هیچ سو وز هیچ کس
طایری کز بیضه در دام اوفتد ناید شگفت
گر نداند باز قید از آشیان دام از قفس
در طریق رهروی آن راست پیشی کاوفتاد
بر به مقصد پشت از این سرگشتگان گامی دو پس
عشق نهراسد همی از عقل و مشتاق از رقیب
برق نندیشد ز خار آتش نپرهیزد ز خس
حوزه اسلام اگر این است و تسبیح نجات
ای دریغا حلقه زنجیر و زندان عسس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی دشواریها و پیچیدگیهای عشق و زندگی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که دیگران در پی نغمات و زیباییها هستند، در حالی که خود او در درونش درگیر درد و رنج است. او میگوید که سوالات بیپاسخ بسیاری وجود دارد و هیچ کس نمیتواند مثلاً جوابهایی برای آنها بیابد. همچنین، اشاره به سرنوشت پرندهای دارد که در دام گرفتار شده و نمیتواند از آن رها شود. او به شیوهای عمیق به بررسی عشق و عقل میپردازد و میگوید که عشق از عقل نمیترسد و به دنبال هدفش میرود. در نهایت، شاعر از وضع جامعه و محدودیتهای دینی و اجتماعی انتقاد میکند و زندانگونه بودن آن را تاسفبار میداند.
هوش مصنوعی: شادی و سرور دیگران برای ما دلنشین است، زیرا نفس ما را از غم و اندوه پر میکند و با دیگران همصدا میسازد.
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که سوال بکنی و از دیگران بپرسی، هیچ کسی پاسخی به تو نخواهد داد. فقط جوابهایی که در خود حقیقت وجود دارد، مهم است و باقی صحبتها بیفایده است.
هوش مصنوعی: پرندهای که از تخمش بیرون میآید و در دام میافتد، شگفتی ندارد اگر نتواند راه فرار را از قفس پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر زندگی به هدف خود نزدیک میشود و از دیگران جلو میزند، نشاندهنده این است که او بر خلاف سرگردانان، به جلو حرکت کرده و این نشان از اراده و تلاش اوست. پس بر سر راه زندگی، باید با عزم و اراده به جلو رفت و هدف را فراموش نکرد.
هوش مصنوعی: عشق هرگز از عقل نمیترسد و عاشق به رقیب فکر نمیکند. او از مشکلات و دردها وحشت نمیکند و از آتش عشق نمیگریزد.
هوش مصنوعی: اگر این وضعیت در دنیای اسلام است و تسبیحی برای نجات وجود ندارد، افسوس که ما همچنان در زنجیرها و زندانهایی گرفتاریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس
ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس
هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو
بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس
جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم
[...]
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس
آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم
بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس
صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر
[...]
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
[...]
ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس
بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند
با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس
بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال
[...]
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.