محنتکش هجرم خبرم هیچ مپرسید
خون گشت دلم از جگرم هیچ مپرسید
دیوار و درم را همه افتاده ببینید
کرد آنچه به من چشم ترم هیچ مپرسید
دل منزل یار است مجویید نشانش
در راه طلب دیر و حرم هیچ مپرسید
نسبت نتوان داد به او رشتهٔ جان را
از نازکی آن کمرم هیچ مپرسید
بینید که خون میرود از دیدهٔ من آب
از حسرت آن خاک درم هیچ مپرسید
یار از نظرم رفت چه گویم که چهها رفت
رفت آه چهها از نظرم هیچ مپرسید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.