مرا ز زنخدان او دل برآید
چو هاروت از چاه بابل برآید
دل از تیغ او خورده زخمی که اشکم
چو سیماب از دیده اشکم برآید
نه هر اشک مقبول درگاه افتد
ز صد طفل یک طفل قابل برآید
به روی تو صبح از صفا میزند دم
که از عهدهٔ پیر جاهل برآید
به نازی بیرون آید از باغ آن شوخ
که سرو از قفا دست بر دل برآید
بهر کوچه برپا شود شور دیگر
چو مجنون ما با سلاسل برآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.