چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود
آبرو اینجا ندارد اشک اگر گوهر شود
عمر رفت و دل نکردی صاف با عاشق مگر
بیغبار آیینه آب از دامن محشر شود
با دم آبی قناعت کردهام مانند تیغ
تنگی قسمت نصیب صاحب جوهر شود
کی رود بیرون هوای بزم مستان از سرم
بعد مرگم دیده و دل شیشه و ساغر شود
تاری از گیسو تلف کن از پی شیرازهاش
چند ای بیرحم اوراق دلم ابتر شود
هر که از فیض قناعت صاف باطن گشته است
چون صدف گر قطرهٔ آبی خورد گوهر شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.