گنجور

 
واقف لاهوری

در گوشهٔ امنی که منم حرف‌زدن نیست

چون گوش اصم خلوت من جای سخن نیست

در خدمت این مرده‌دلان صرف مکن عمر

چون شمع اگر جان دهی امید کفن نیست

 
 
نسکبان اندروید
اهلی شیرازی

هرگز بوفا چشم خوشت جانب من نیست

میلت بمن سوخته یک چشم زدن نیست

در معرکه عشق تو هرکس که شهید است

مردست و بر او حاجت چادر ز کفن نیست

در خون جگر گردم و گلگشت من اینست

[...]

وحشی بافقی

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده‌دلان را سر گلگشت چمن نیست

از آتش سودای تو و خارِ جفایت

[...]

کلیم

یک‌رنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیست

سِیلم که مدارا به کسی شیوهٔ من نیست

افتادن دیوار کهن، نو شدن اوست

جز مرگ کسی در پی آبادی من نیست

خوبان نپسندند حق صحبت دیرین

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه