قصهٔ من شده مشهور و تو هم میدانی
بر زبان همه مذکور و تو هم میدانی
رفتن از کوی تو مقدور من زار نبود
گریهام برد به صد زور تو هم میدانی
وه چه شاهی که ز بیداد تو در کشور دل
نیست یک خانهٔ معمور تو هم میدانی
بود دل ملک سلیمان ولی از دوری تو
تنگتر شد ز دل مور تو هم میدانی
شرح بیمهریت ای ماه چه تقریر کنم
روز من شد شب دیجور تو هم میدانی
من ز نزدیک تو خود دور نرفتم که فکند
دل طپیدن ز توام دور تو هم میدانی
واقف از من مزهٔ عشق چه پرسی هر دم
هست تلخ و ترش و شور تو هم میدانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.