کارم افتاد عزیزان به بت خودرایی
که ندارد ز وجود و عدمم پروایی
رای من اینکه به آن زلف کنم سودایی
همچو من نیست در این جمع پریشانرایی
شمع گردیدم و صد بزم تماشا کردم
راستی را که ندیدم چو تو بزمآرایی
پیش مفتی برم از غمزهٔ شوخت فریاد
که تو را داده به خون ریختنم فتوایی
صوفی و خانقه و ما و خرابات مغان
هر کسی را ز ازل گشته مقرر جایی
دوستان جمله بگویید مبارکبادم
یار دادهست به خون ریختنم فتوایی
میکنم خدمت رندان خرابات ولی
قسمتم نیست درین میکده الا لایی
گرچه در کوی تو غوغاست به هر سو از عشق
غیر من نیست در آن معرکه سر غوغایی
ای دل افسردگیات سخت ملولم دارد
عمر رفت و نشنیدم ز تو هو و هایی
چند مطعون خلایق شدم از عریانی
پوشم از خاک درت خلعت سر تا پایی
میروم با سر پرشور به صحرا واقف
نیست چون سیل در این راه به من همپایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
[...]
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش
دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی
رو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشی ام
[...]
تو پریزاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
[...]
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا
که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی
چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست
[...]
محرمی کو که پیامی برد از من جایی
خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی
عجبی ، نادرهیی ، طُرفه کشی ، چالاکی
شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی
امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.