آنکه بردهست دل و دین من از ایمایی
چشم آیینه ندیدهست چو او زیبایی
آنکه در هر بن موی من او مجنونیست
هست اندر شکن طرهٔ او لیلایی
چه بلایی تو که در شهر یکی خانه نماند
که در آن نیست ز بیداد تو واویلایی
باغبان گشت در اطراف گلستان و نیافت
همچو جانانهٔ من سرو سهی بالایی
...
دلم افتاده به جای جگر من جایی
نیست ممکن که دگربار به دستم افتد
دل فتادهست به جنگ مژهٔ گیرایی
وه که در قسمتم از سرکهٔ پشانیها
آنقدر نیست که از وی شکنم صفرایی
کرده چشم تو مرا مست و خراب و مدهوش
داشتم ورنه صلاحی ورع و تقوایی
خواجه را گو که مرا نام نهد بندهٔ عشق
که جز او نیست مرا در دو جهان مولایی
مصلحت نیست که در شهر نشینی واقف
زآن که دادند تو را دیدهٔ طوفانزایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
[...]
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش
دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی
رو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشی ام
[...]
تو پریزاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
[...]
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا
که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی
چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست
[...]
محرمی کو که پیامی برد از من جایی
خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی
عجبی ، نادرهیی ، طُرفه کشی ، چالاکی
شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی
امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.