گر کنم صاحب من در تو نگاهی گاهی
عفو کن میشود از بنده گناهی گاهی
زان کشم از دل حرمانزده آهی گاهی
که مرا شاد نکردی به نگاهی گاهی
گر وصال تو مرا دست دهد نیست عجب
مینشیند به گل و لاله گیاهی گاهی
چشمها دیدهای ای سرمه خبر ده باری
دیدهای چون تب من چشم سیاهی گاهی
من کاهیده چرا از نظرت افتادم
چشم را کار فتد با پر کاهی گاهی
زور بر من چو کمان میکنی و میترسم
جهد از شست دلم ناوک آهی گاهی
محتسب میکده را ساخته ویران صد حیف
میگرفتیم به آن خانه پناهی گاهی
نفتد هیچ خلل در روش راست روی
گر روم از پی کجکرده کلاهی گاهی
روی در هم بکش از آیینهٔ رخسار زمن
سر کشد گر ز دل سوخته آهی گاهی
هیچ نقصان نرسد گر توام ای ماه تمام
نصف دل خوش کنی از نیم نگاهی گاهی
بیدماغی نگزارد که نویسم مکتوب
میفرستم بر او قاصد آهی گاهی
چه شد آن طالع فرخنده که روشن میشد
کلبهٔ تیرهام از پرتو ماهی گاهی
واقف آن عهد کجا رفت که ما همچو جرس
میگرفتیم به جانان سر راهی گاهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می گرفتیم به جانان، سر راهی، گاهی
او هم از لطف نهان داشت نگاهی، گاهی
چه عجب گر نگهش داشت سر الفت ما؟
برق را، هست نوازش به گیاهی، گاهی
دو سه روزیست که دزدید نگه، وین عجب است
[...]
میشود پردهٔ چشمم پر کاهی گاهی
دیدهام هردو جهان را به نگاهی گاهی
وادی عشق بسی دور و دراز است ولی
طی شود جادهٔ صدساله به آهی گاهی
در طلب کوش و مده دامن امید ز دست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.