به بختم محرمی در حضرت جانانه بایستی
دل صد چاک من گیسوی او را شانه بایستی
دلم را هر که میبیند اسیر زلف میگوید
که زنجیر چنین را اینچنین دیوانه بایستی
به طوف شمع خود رفتم ندانستم چه باید کرد
پی تعلیم همراهی یکی پروانه بایستی
نشد از شیشه و پیمانه تسکین خمار من
سبوی دستگیری من درین میخانه بایستی
ز خوبی آنچه میبایست دارد یار من لیکن
ز بسیاری آشنای اندکی بیگانه بایستی
نشد بوی نصیبی از لب آن یار میخواره
دریغا مشت خاک من گل پیمانه بایستی
جهانی پر ز هوشیاران نمیآید به کار من
مرا دیوانهای واقف درین ویرانه بایستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.