به بختم محرمی در حضرت جانانه بایستی
دل صد چاک من گیسوی او را شانه بایستی
دلم را هر که میبیند اسیر زلف میگوید
که زنجیر چنین را اینچنین دیوانه بایستی
به طوف شمع خود رفتم ندانستم چه باید کرد
پی تعلیم همراهی یکی پروانه بایستی
نشد از شیشه و پیمانه تسکین خمار من
سبوی دستگیری من درین میخانه بایستی
ز خوبی آنچه میبایست دارد یار من لیکن
ز بسیاری آشنای اندکی بیگانه بایستی
نشد بوی نصیبی از لب آن یار میخواره
دریغا مشت خاک من گل پیمانه بایستی
جهانی پر ز هوشیاران نمیآید به کار من
مرا دیوانهای واقف درین ویرانه بایستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرای دیدهام منزلگه جانانه بایستی
درین خاتم نگین آن گوهر یکدانه بایستی
بکویت خانهای بهر من دیوانه بایستی
ولی آنهم ز سیل اشک من ویرانه بایستی
من زآن سان که با او آشنا بیگانه از عالم
[...]
در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی
وگرنه سوز شمع از آتش پروانه بایستی
خرد را لاف و تا با دل نبودی آشنا عشقش
ندانستی که جا دیوانه را ویرانه بایستی
سزای هر که چیزی بود بگذر زاهد از رندان
[...]
غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستی
که آن گنج است و جای گنج در ویرانه بایستی
به آسانی نشاید زین دوره پی برد بر مقصد
ره دیگر میان کعبه و بتخانه بایستی
به دل دادند ، شُوقِ ناله این را ، سوختن آن را،
[...]
وطن ناچار رندان را چو در میخانه بایستی
حرم میخانه قندیل حرم پیمانه بایستی
به زاهد تا ز می بوئی رسد بعد از شکستن ها
سفال می فروشان سبحه صد دانه بایستی
جنون غوغا ز شهرم سوی هامون برد و دل تنگم
[...]
در اول جذب عشق ازجانب جانانه بایستی
وگرنه سوز شمع از جانب پروانه بایستی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.