گنجور

 
واقف لاهوری

ای دل تو چه اضطراب داری

پیوسته مرا خراب داری

دنبال که می روی ندانم

ای عمر عجب شتاب داری

مستانه روی به خانهٔ غیر

زین شیوه مرا کباب داری

در صلح درنگ می‌کنی لیک

در جنگ عجب شتاب داری

بر سینهٔ من شمرده زن تیر

اندیشه گر از حساب داری

بگذر ای طلف از میانش

بر هیچ چه پیچ و تاب داری

از پهلوی ما جدا شو ای دل

ما را بی‌خور و خواب داری

نتوان از دور هم تو را دید

خاصیت آفتاب داری

لب‌تشنهٔ خون ماست واقف

تیغش با وصف آبداری

 
 
نسکبان اندروید