ای بلند از قند تو رعنایی
قامتت سرو باغ یکتایی
رفت مجنون و من درین صحرا
میدهم جان به درد تنهایی
خانه از گریه شد خراب و هنوز
بیمروت ز در نمیآیی
با خرام تو کبک کوهساریست
پیش چشمت غزاله صحرایی
رو ترش میکنی چرا با من
بنده سوداییام نه صفرایی
مرده زیر زمین نخواهد ماند
لب او گر کند مسیحایی
ما بران آستان عالیشان
خاکروبی و جبههفرسایی
همه از روی بندگی کردیم
خواجه روزی نکرد آتایی
عشق ای دل چه گفته در گوشت
کز طپیدن دمی نیاسایی
مگر آزردهای ز خود واقف
که تو گاهی به خود نمیآیی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.