گنجور

 
واقف لاهوری

زهی نگاه تو سرگرم فتنه‌پردازی

ز ترکتاز تو در لرزه ترکی و تازی

کبوتری که پرد در هوای آن لب بام

تمام عمر بود در بلندپروازی

دلم که در حرم کوی یار می‌رقصد

کبوتریست که با کعبه می‌کند بازی

ز اشک پاک گهر در تعجبم که چرا

دویده گرم چنین از برای غمازی

نموده لاغری عشق تار طنبورم

نوازشی نکنی شوخ من چه ناسازی

به کوی سنگدلان شور گریهٔ شیر است

به کوه آب روان می‌کند خوش‌آوازی

نظر چو آیینه گاهی به حال واقف کن

ز شوق روی تو کرده است خانه‌پردازی

 
 
نسکبان اندروید