اگر دستم رسد بر خطتراشیهای خوشروی
فرونگذارم از اصلاح او هرگز سر موی
دلم را آب کرد از بس هوای قد دل جوی
نشستم همچو سرو از گریه آخر بر لب جوی
به صحرا این سخن میگفت آهوی به آهوی
که ما را میکشد ناگاه روزی چشم جادوی
بسی مشکل بود تسخیرکردن شوخ چشمان را
شدم مجنون به امیدی که رامم گردد آهوی
بیا بسمالله ای دل گر رفاقت میکنی با من
که از خود رفتنی در پیش دارم تا سر کوی
کنون چیزی ندارد در گره غیر از پریشانی
که دل سرماهٔ خود باخت در سودای گیسوی
خزان کردی بهار حسن سیر لاله و گل کن
تواند شد که گیری وام ازین رنگی ازان بوی
چو شمع کشته بر سر ماتم افروزی نمیبینم
به غیر از دود آهی کو پریشان کرد گیسوی
ز پیشم اینچنین محبوب مگذر جان به قربانت
شکرخندی نگاهی زهرچشمی چین ابروی
نمیدانم که رفت از پهلویم واقف نمیدانم
که هردم میخورم از دل طپیدن تازه پهلوی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.