دماغم تازه است از صحبت دیوانهٔ چندی
چراغم روشن است از گرمی پروانهٔ چندی
درین شهرم ملول از صحبت فرزانهٔ چندی
مرا ویرانهای میباید و دیوانهٔ چندی
سر گستاخی دارم به آن پیمانشکن امشب
فزون کن ساقی از هر روزهام پیمانهٔ چندی
کبوتر از بر یار آمد و آورد مکتوبی
به پیش او بریز ای اشک شادی دانهٔ چندی
خرابی گرد از دلها برآورد است لطفی کن
گر آبادان شود در عهدت این ویرانهٔ چندی
بود پهلوی هم در کوچهٔ سودا گرفتاران
بهسان حلقهٔ زنجیر شیون خانهٔ چندی
سزای توست ای دل آنچه در عشق بتان دیدی
تو کردی آشنایی با خدا بیگانهٔ چندی
خرابیهای عالم باورت ناید مگر روزی
که ویران گردد از سیل سرشکم خانهٔ چندی
بهجز زلفش که باشد مجمع دلهای سودای
به یک زنجیر واقف دیدهای دیوانهٔ چندی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.