گنجور

 
واقف لاهوری

نباشد همچو من در کوچهٔ زلف تو شیدایی

گرفتار است جان ز آشفتگی جای دلم جایی

فضولی‌های مهمان میزبان را داغ می‌سازد

غمت هر لحظه می‌سوزد دلم را از تقاضایی

مرا گر دوست می‌دانی مروت کن به من باری

وگر دشمن تصور کرده‌ای ظالم مدارایی

مکن ای خط سرکش این‌قدر بیداد بر رویش

خدا کرده است پیدا بهر هر فرعون موسایی

جنون کهنه دل را تنگ می‌دارد خوشا روزی

که او نو خط شود ما را دهد رو تازه سودایی

کمان عشق با این ناتوانی می‌کشیدم من

اگر از گوشهٔ ابروی او می‌بود ایمایی

چرا بینم زیان واقف که با عشق است سودایم

گریبان دادم آوردم به کف دامان صحرایی

 
 
نامبردگان شاهنامه
فرخی سیستانی

بهار آمد من و هر روز نو باغی و نو جایی

به گشتن هر زمان عزمی به بودن هر زمان رایی

قدح پر باده رنگین به دست باده پیمایی

چو مرغ از گل به گل هر ساعتی دیگر تماشایی

نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیبایی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

شبی تاری چو بی‌ساحل دمان پر قیر دریائی

فلک چون پر ز نسرین برگ نیل اندوده صحرائی

نشیب و توده و بالا همه خاموش و بی‌جنبش

چو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی

زمانه رخ به قطران شسته وز رفتن برآسوده

[...]

سنایی

ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتایی

تو آن بی مثل و بی شبهی که دور از دانش مایی

ز وهمی کز خرد خیزد تو زان وهم و خرد در وی

ز رایی کز هوا خیزد تو دور از چشم آن رایی

پشیمانست دل زیرا که تو اسرارها دانی

[...]

انوری

خرد را دوش می‌گفتم که ای اکسیر دانایی

همت بی‌مغز هشیاری همت بی‌دیده بینایی

چه گویی در وجود آن کیست کو شایستگی دارد

که تو با آب روی خویش خاک پای او شایی

کسی کاندر جهان بی‌هیچ استکمال از غیری

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

زهی اخلاق تو محمود همچون عقل و دانائی

زهی ایام تو مشکور همچون عهد برنائی

امام شرق رکن الدینکه سوی حضرتت دایم

خطاب انجم و چرخست مولانا و مولائی

اضافت با کف رادت ز گیتی گنج پردازی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه