گنجور

 
واقف لاهوری

تو ای شوخ برقع کجا می‌کشایی

نیاید بلی از پری خودنمایی

به تاریک‌طبعان مکن آشنایی

اگر هست در طبع تو روشنایی

عجب نغمه‌ای داشت شب تار اشکم

دماغم رسانید از تر صدایی

کنم عید آن‌دم که از گریه سازم

سر انگشت خار بیابان حنایی

چو ما تاب وصلت نداریم ظالم

چه لازم که ما را به هجر آزمایی

شدم چون حنا دستگیر نگاری

که خون ریزد از بهر رنگین عبایی

غم جان مخور گر تو را درد دل هست

که بیمار را نمی‌کشد بدغذایی

دلم پرتو ماه را خوش ندارد

که کرد است روشن چراغ گدایی

نه محرم رفیقی نه مونس شفیقی

عجب بی‌کسم آه ای دل کجایی

شنا می‌توان کرد در آب چشمم

چه نازم تو ای شوخ ناآشنایی

صبا تازه دارد ز بودت دماغم

قناعت نمودم؟؟؟؟ هوایی

به؟؟؟؟ غمم غرقه کردی و رفتی

زهی آشنایی زهی آشنایی

به جان اشتیاق تو آتش افتد

که تعلیم کردت چنین بی‌وفایی

ز صد جا شکست است واقف دل من

ولیکن؟؟؟؟؟ در آشنایی

 
 
نامبردگان شاهنامه
فرخی سیستانی

دل من همی داد گفتی گوایی

که باشد مرا روزی از تو جدایی

بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم

بر آن دل دهد هر زمانی گوایی

من این روز را داشتم چشم و  زین غم

[...]

منوچهری

نوای تو ای خوب ترک نوآیین

درآورد در کار من بینوایی

رهی گوی خوش، ورنه بر راهوی زن

که هرگز مبادم ز عقشت رهایی

ز وصفت رسیده‌ست شاعر به شعری

[...]

قطران تبریزی

دلا تا تو اندر هوان و هوائی

نه جفت زمینی نه جفت هوائی

بلا از تو بیند همیشه تن من

بلائی تو یا بر بلا مبتلائی

چرا مهر دستان زنی برگزیدی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

نوا گوی بلبل که بس خوش نوایی

مبادا تو را زین نوا بینوایی

نواهای مرغان دو سه نوع باشد

تو هر دم زنی با نوایی نوایی

گر از عشق گویا شدستی تو چون من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
قوامی رازی

نماند است در چشم من روشنائی

که افتاد با پیریم آشنائی

ز پیری چرا گشت تاریک چشمم

اگر آشنائی بود روشنائی

بهار جوانی فرو ریزد از هم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه