تو ای شوخ برقع کجا میکشایی
نیاید بلی از پری خودنمایی
به تاریکطبعان مکن آشنایی
اگر هست در طبع تو روشنایی
عجب نغمهای داشت شب تار اشکم
دماغم رسانید از تر صدایی
کنم عید آندم که از گریه سازم
سر انگشت خار بیابان حنایی
چو ما تاب وصلت نداریم ظالم
چه لازم که ما را به هجر آزمایی
شدم چون حنا دستگیر نگاری
که خون ریزد از بهر رنگین عبایی
غم جان مخور گر تو را درد دل هست
که بیمار را نمیکشد بدغذایی
دلم پرتو ماه را خوش ندارد
که کرد است روشن چراغ گدایی
نه محرم رفیقی نه مونس شفیقی
عجب بیکسم آه ای دل کجایی
شنا میتوان کرد در آب چشمم
چه نازم تو ای شوخ ناآشنایی
صبا تازه دارد ز بودت دماغم
قناعت نمودم؟؟؟؟ هوایی
به؟؟؟؟ غمم غرقه کردی و رفتی
زهی آشنایی زهی آشنایی
به جان اشتیاق تو آتش افتد
که تعلیم کردت چنین بیوفایی
ز صد جا شکست است واقف دل من
ولیکن؟؟؟؟؟ در آشنایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی از تو جدایی
بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم
بر آن دل دهد هر زمانی گوایی
من این روز را داشتم چشم و زین غم
[...]
نوای تو ای خوب ترک نوآیین
درآورد در کار من بینوایی
رهی گوی خوش، ورنه بر راهوی زن
که هرگز مبادم ز عقشت رهایی
ز وصفت رسیدهست شاعر به شعری
[...]
دلا تا تو اندر هوان و هوائی
نه جفت زمینی نه جفت هوائی
بلا از تو بیند همیشه تن من
بلائی تو یا بر بلا مبتلائی
چرا مهر دستان زنی برگزیدی
[...]
نوا گوی بلبل که بس خوش نوایی
مبادا تو را زین نوا بینوایی
نواهای مرغان دو سه نوع باشد
تو هر دم زنی با نوایی نوایی
گر از عشق گویا شدستی تو چون من
[...]
نماند است در چشم من روشنائی
که افتاد با پیریم آشنائی
ز پیری چرا گشت تاریک چشمم
اگر آشنائی بود روشنائی
بهار جوانی فرو ریزد از هم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.